گل ليلا<br/><a href="http://i33.tinypic.com/zj8al5.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

گل ليلا -   جامع ترين گروه اينترنتي ارسال ايميلهاي فرهنگي مذهبي

گل ليلا<br/><a href="http://i38.tinypic.com/jzjjeq.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

ويژه نامه انتظار شماره 9

 با سلام خدمت دوستان گل ليلا

ويژه نامه قبلي گل ليلا - 13/12/87

مشاهده ويژه نامه هاي قبلي گل ليلا

شهادت امام حسن عسکری علیه السلام شهادت امام حسن عسکری علیه السلام شهادت امام حسن عسکری علیه السلام شهادت امام حسن عسکری علیه السلام شهادت امام حسن عسکری علیه السلام شهادت امام حسن عسکری علیه السلام
 سلامی به جانان (زیارتنامه – فلش) 
 گلستانی برای عاقلان! 
 فرهنگ جامع سخنان امام (معرفی كتاب) 
 آینه‌ی حُسن (شعری برای امام) 
 جرعه‌های هشیاری! (فلش) 
 داستان عبرت‌انگیز (حتما بخوانید!) 
 كتابشناسی امام عسكری 
 مسافری از آسمان هفتم (داستان) 
 فرشته‌های گنهكار (هاروت و ماروت) 
 سفر به سامرا (آلبوم تصاویر) 
 كتابخانه امام عسكری 
 خورشید بی‌غروب (زندگی‌نامه) 
 مجلس روضه امام عسكری (صوتی) 
 فیلمی زیبا از حرم خورشید سامرا 
 تصاویر ویژه 
 پیامک های غمگین
 Screensaver 

     

 

 

مجلس روضه امام حسن عسكری علیه السلام

امام عسكری

چشم انتظار 

آخرین دعا

نور چشمم بیا 

مهدی كجایی

بابا رضا برس به دادم  

 سایه‌ی كبوتران  

 

اگر تا اين لحظه به گروه گل ليلا نپيوسته ايد همين حالا اقدام نماييد.

 

 

 تشرف اسماعیل هرقلی و شفای بیماریش

در حله، شخصی به نام اسماعیل بن حسن هرقلی بود { هرقل نام روستایی است.}
پسر او شمس الدین فرمود: پدرم نقل کرد:
« در زمان جوانی در ران چپم  دملی که آن را توثه می گویند، به اندازه دست یک انسان، ظاهر شد. در هر فصل بهار می ترکید و از آن خون و چرک خارج می شد. این ناراحتی مرا از هر کاری باز می داشت.
به حله آمدم و به خدمت رضی الدین علی، سید بن طاووس رسیده و از این ناراحتی شکایت نمودم. سید جراحان حله را حاضر نمود. ایشان مرا معاینه کردند و همگی گفتند: این دمل روی رگ حساسی است و علاج آن جز بریدن نیست. اگر این را ببریم شاید رگ بریده شود و در این صورت اسماعیل زنده نخواهد ماند؛ لذا به جهت وجود این خطر عظیم دست به چنین کاری نمی زنیم.

سید بن طاووس فرمود: من به بغداد می روم؛ در حله باش تا تو را همراه خود ببرم و به اطباء و جراحان بغداد نشان دهم، شاید ایشان علاجی بنمایند.
با هم به بغداد رفتیم. سید، اطباء را خواست و آنها همان تشخیص را دادند و از معالجه من ناامید شدند.
آنگاه، سید بن طاووس به من فرمود: در شریعت اسلام، امثال تو می توانند با این لباسها نماز بخوانند؛ ولی سعی کن خودت را از خون پاک کنی.
بعد از آن عرض کردم: حال که تا بغداد آمده ام، بهتر است به زیارت عسکریین علیهما السلام در سامرا مشرف شوم و از آن جا به حله برگردم.

وقتی سید بن طاووس این سخن را شنید پسندید. من هم لباسها و پولی که همراه داشتم، به او سپردم و روانه شدم.
چون به سامرا رسیدم، داخل حرم عسکریین علیهما السلام شده، زیارت کردم و بعد به سرداب مقدس مشرف گردیدم. به خداوند عالم استغاثه نمودم و حضرت صاحب الامر عجل الله تعالی فرجه الشریف را شفیع خود قرار دادم. مقداری از شب را در آن جا به سر بردم و تا روز پنج شنبه در سامرا ماندم.
آن روز به دجله رفته، غسل کردم و لباس پاکیزه ای برای زیارت پوشیدم و آفتابه ای که همراهم بود، پر از آب کرده برگشتم؛ تا به در حصار شهر سامرا رسیدم.
ناگاه، چهار نفر سواره مشاهده کردم که از حصار بیرون آمدند. گمان من آن بود که ایشان از شرفاء و بزرگان اعرابند که صاحبان گوسفند هستند و گله ایشان در آن حوالی می باشد.
وقتی به نزدیک آنها رسیدم، دیدم دو نفر از ایشان جوان و یکی پیرمرد است که نقاب انداخته و دیگری بسیار باهیبت و فرجیه (لباسی مخصوص آن زمان) به تن داشت و در آن شمشمیری حمایل کرده بود. آن سوارها نیز شمشیر به همراه داشتند.
پیرمرد نقاب دار، نیزه ای در دست داشت و در سمت راست راه ایستاده بود و آن دو جوان در سمت چپ ایستاده بودند.
صاحب فرجیه، وسط راه ایستاد. سوارها سلام کردند و من جواب سلام ایشان را دادم.
آنگاه صاحب فرجیه به من فرمود: فردا به نزد اهل و عیال خود خواهی رفت؟
عرض کردم: بلی.
فرمود: پیش بیا تا آن چیزی که تو را به درد و الم وا می دارد، ببینم.

من از این که به بدنم دست بزند کراهت داشتم؛ زیرا تازه از آب بیرون آمده بودم و پیراهنم هنوز تر بود. با این احوال اطاعت کرده، نزد او رفتم.
چون به نزد او رسیدم، آن سوار (صاحب فرجیه) خم شد و دوش مرا گرفت و دست خود را روی زخم گذاشت و فشار داد؛ به طوری که به درد آمد و بعد روی اسب نشست.
آن پیرمرد گفت: رستگار شدی ای اسماعیل.
گفتم: ما و شما ان شاء الله همه رستگاریم. و از این که پیرمرد اسم مرا می داند تعجب کردم!
بعد از آن پیرمرد گفت: این بزرگوار امام عصر تو است.
من پیش او رفتم و پاهای مبارکش را بوسیدم. حضرت اسب خود را راند و من نیز در رکابش می رفتم.
فرمود: برگرد.
عرض کردم: هرگز از حضورتان جدا نمی شوم.
فرمود: مصلحت در آن است که برگردی.
باز عرض کردم: از شما جدا نمی شوم.
در این جا آن پیرمرد گفت: ای اسماعیل آیا شرم نداری که امام زمانت دو مرتبه فرمود برگرد و تو فرمان او را مخالفت می کنی؟

پس از این سخن ایستادم و آن حضرت چند گامی دور شدند و به من التفاتی کردند و فرمودند:
« زمانی که به بغداد رسیدی، ابوجعفر خلیفه، که اسم او مستنصر است، تو را می طلبد. وقتی که نزد او حاضر شدی و به تو چیزی داد، قبول نکن و به پسر ما که علی بن طاووس است، بگو نامه ای در خصوص تو به علی بن عوض بنویسد. من هم به او می سپارم که هر چه می خواهی به تو بدهد. »

بعد هم با اصحاب خود تشریف بردند تا از نظرم غایب شدند. من در آن حال از جدایی ایشان تأسف خوردم و ساعتی متحیر ماندم و بر زمین نشستم. بعد از آن به حرم عسکریین علیهما السلام مراجعت نمودم. خدام اطراف من جمع شدند و مرا دگرگون دیدند گفتند: چه اتفاقی افتاده است؟
 آیا کسی با تو جنگ و نزاعی کرده است؟
گفتم: نه؛ آیا آن سوارهایی که بر حصار بودند شناختید؟
گفتند: آنها شرفاء و صاحبان گوسفندانند.
گفتم: نه؛ بلکه یکی از آنها امام عصر علیه السلام بود.
گفتند: آن پیرمرد یا کسی که فرجیه به تن داشت امام عصر علیه السلام بود؟
گفتم: آن که فرجیه به تن داشت.
گفتند: جراحت خود را به او نشان داده ای؟
گفتم: آن بزرگوار به دست مبارکش آن را گرفت و فشار داد؛ به طوری که به درد آمد و پای خود را بیرون آوردم که آن محل را به ایشان نشان دهم، دیدم از دمل و جراحت اثری نیست. از کثرت تعجب و حیرت، شک کردم که دمل در کدام پای من بود. پای دیگرم را نیز بیرون آوردم، باز هم اثری نبود.

چون مردم این مطلب را مشاهده کردند، به من هجوم آوردند و لباسم را قطعه قطعه کردند و جهت تبرک بردند و به طوری ازدحام کردند که نزدیک بود پایمال شوم. در آن حال خدام مرا به خزانه بردند.
ناظر حرم مطهر عسکریین علیهما السلام داخل خزانه شد و مرا دید. سؤال کرد: چند وقت است از بغداد خارج شده ای؟
گفتم: یک هفته. او رفت و من آن شب را در سامرا به سر بردم. بعد از ادای نماز صبح وداع نموده و بیرون آمدم و اهل آن جا مرا مشایعت کردند.

به راه افتادم و شب را بین راه در منزلی خوابیدم. صبح عازم بغداد شدم؛ وقتی که به پل قدیم رسیدم، دیدم مردم جمع شده و هر که می گذرد، از نام و نسب او سؤال می نمایند. وقتی رسیدم از من نیز سؤال کردند. تا نام و نسب خود را گفتم؛ ناگاه بر من هجوم آوردند و لباسهای مرا پاره پاره نمودند و خیلی خسته ام کردند.
پاسبان محل در این باره نامه ای به بغداد نوشت.
مرا از آن جا حرکت داده به بغداد بردند. مردم آن جا نیز به سرم هجوم آورده، لباسهای مرا بردند و نزدیک بود که از کثرت ازدحام هلاک شوم.
وزیر خلیفه که اهل قم و از شیعیان بود، سید بن طاووس را طلبید تا این حکایت را از او بپرسد.
وقتی ابن طاووس در بین راه مرا دید، همراهیان او مردم را از اطراف من متفرق کردند. ایشان به من فرمود: آیا این حکایت مربوط به تو است؟ گفتم: آری.
از مرکبش فرود آمد و ران مرا برهنه نمود و اثری از آن جراحت ندید و در این هنگام از حال رفت و بیهوش شد.

وقتی به هوش آمد، دست مرا گرفت و گریه کنان نزد وزیر برد و گفت: این شخص برادر و عزیزترین مردم نزد من است.
وزیر از قصه ام پرسید. من هم حکایت را نقل کردم. سپس او اطبایی که جراحت مرا دیده بودند، احضار نمود و گفت: جراحت این مرد را معالجه و مداوا نمایید.
گفتند: جز بریدن، معالجه دیگری ندارد و اگر بریده شود می میرد.
وزیر گفت: اگر بریده شود و نمیرد، چه مدت لازم است که گوشت در جایش بروید؟
گفتند: دو ماه طول خواهد کشید؛ اما جای بریدگی گود می ماند و مو نمی روید.
وزیر گفت: جراحت او را کی دیده اید؟
گفتند: ده روز قبل.
وزیر پای مرا به اطباء نشان داد. آنها دیدند که مانند پای دیگرم، صحیح و سالم است و هیچ اثری از جراحت در آن نیست. یکی از آنها فریاد زد: این کار، کار عیسی بن مریم علیه السلام است.
وزیر گفت: وقتی که کار شما نباشد، ما خود می دانیم کار کیست.

بعد از آن، وزیر مرا به نزد خلیفه، که مستنصر بود، برد. خلیفه، کیفیت را پرسید.
من هم قضیه را نقل کردم. بعد دستور داد تا هزار دینار برای من بیاورند و گفت: این مبلغ را هزینه سفر خویش قرار ده.
گفتم: جرأت ندارم که ذره ای از آن را بردارم.
گفت: از که می ترسی؟
گفتم: از کسی که این معامله را با من نمود و مرا شفا داد؛ زیرا به من فرمود: از ابوجعفر چیزی قبول نکن.
خلیفه از این گفته ام، گریست و ناراحت شد و من هم از او چیزی قبول نکرده، خارج شدم. »

 

 اکرام به زوار حضرت سیدالشهداء(ع)

حاج محمد علی گلستانه اصفهانی(ره)  می فرمودند:
عموی من، آقا سید محمد علی  برای من نقل کردند:
« در زمان ما در اصفهان شخصی به نام جعفر که شغلش نعلبندی بود، بعضی حرفها را می زد که موجب طعن و رد مردم شده بود؛ مثل آن که می گفت: با طی الارض به کربلا رفته ام. یا می گفت: مردم را به صورتهای مختلف دیده ام. و یا خدمت حضرت صاحب الامر علیه السلام رسیده ام. او هم به خاطر حرفهای مردم، آن صحبتها را ترک نمود.
تا آن که روزی برای زیارت مقبره متبرکه تخت فولاد می رفتیم. در بین راه دیدم جعفر نعلبند هم به آن طرف می رود. نزدیک او رفتم و گفتم: میل داری در راه با هم باشیم؟
گفت: اشکالی ندارد؛ با هم گفتگو می کنیم و خستگی راه را هم نمی فهمیم.
قدری با هم گفتگو کردیم؛ تا آن که پرسیدم: این صحبتهایی که مردم از تو نقل می کنند، چیست؟ آیا صحت دارد یا نه؟
گفت: آقا از این مطلب بگذرید.
اصرار کردم و گفتم: من که بی غرضم، مانعی ندارد بگویی.
گفت: آقا من بیست و پنج بار از پول کسب خود به کربلا مشرف شدم و در همه سفرها، برای زیارتی عرفه می رفتم. در سفر بیست و پنجم بین راه، شخصی یزدی با من رفیق شد.
چند منزل که با هم رفتیم، مریض شد و کم کم مرض او شدت کرد؛ تا به منزلی که ترسناک بود، رسیدیم و به خاطر ترسناک بودن آن قسمت، قافله را دو روز در کاروانسرا نگه داشته، تا آن که قافله های دیگر برسند و جمعیت زیادتر شود. از طرفی حال زائر یزدی هم خیلی سخت شد و مشرف به موت گردید.

روز سوم که قافله خواست حرکت کند، من راجع به او متحیر ماندم که چطور او را با این حال تنها بگذارم و نزد خدای تعالی مسئول شوم؟ از طرفی چطور این جا بمانم و از زیارت عرفه که بیست و چهار سال برای درک آن، جدیت داشته ام، محروم شوم؟
 
بالاخره بعد از فکر بسیار، بنایم بر رفتن شد؛ لذا هنگام حرکت قافله، پیش او رفتم و گفتم: من می روم و دعا می کنم که خداوند تو را هم شفا مرحمت فرماید.
این مطلب را که شنید، اشکش سرازیر شد و گفت: من یک ساعت دیگر می میرم؛ صبر کن؛ وقتی از دنیا رفتم، خورجین و اسباب و الاغ من مال تو باشد؛ فقط مرا با این الاغ به کرمانشاه و از آن جا هم هر طوری که راحت باشد به کربلا برسان.

وقتی این حرف را زد و گریه او را دیدم، دلم به حالش سوخت و همان جا ماندم.
قافله رفت و مدت زمانی که گذشت، آن زائر یزدی از دنیا رفت. من هم او را بر الاغ بسته و حرکت کردم. وقتی از کاروانسرا بیرون آمدم، دیدم از قافله هیچ اثری نیست؛ جز آن که گرد و غبار آنها از دور دیده می شد.
تا یک فرسخ راه رفتم؛ اما جنازه را هر طور بر الاغ می بستم، همین که مقداری راه می رفتم، می افتاد و هیچ قرار نمی گرفت. با همه اینها به خاطر تنهایی، ترس بر من غلبه کرد. بالاخره دیدم، نمی توانم او را ببرم؛ حالم خیلی پریشان شد.

همان جا ایستادم و به جانب حضرت سیدالشهداء علیه السلام توجه نمودم و با چشمان گریان عرض کردم: آقا من با این زائر شما چه کنم؟ اگر او را در این بیابان رها کنم، نزد خدا و شما مسئول هستم. اگر هم بخواهم او را بیاورم، توانایی ندارم.

ناگهان دیدم، چهار نفر سوار پیدا شدند و آن سواری که بزرگ آنها بود، فرمود:
« جعفر با زائر ما چه می کنی؟ »
عرض کردم: آقا چه کنم، در کار او مانده ام!
آن سه نفر دیگر پیاده شدند. یک نفر آنها نیزه ای در دست داشت که آن را در گودال آبی که خشک شده بود فرو برد؛ آب جوشش کرد و گودال پر شد. آن میت را غسل دادند. بزرگ آنان جلو ایستاد و با هم نماز میت را خواندیم و بعد هم او را محکم بر الاغ بستند و ناپدید شدند.
من هم به راه افتادم. ناگهان دیدم، از قافله ای که پیش از ما حرکت کرده بود، گذشتم و جلو افتادم. کمی گذشت؛ دیدم به قافله ای که پیش از آن قافله حرکت کرده بود، رسیدم. و بعد هم طولی نکشید که دیدم به پل نزدیک کربلا رسیده ام.
در تعجب و حیرت بودم که این چه جریان و حکایتی است! میت را بردم و در وادی ایمن دفن کردم.
قافله ما تقریباً بعد از بیست روز رسید. هر کدام از اهل قافله می پرسید: تو کی و چگونه آمدی! من قضیه را برای بعضی به اجمال و برای بعضی مشروحاً می گفتم و آنها هم تعجب می کردند.
تا آن که روز عرفه شد و به حرم مطهر مشرف شدم؛ ولی با کمال تعجب دیدم که مردم را به صورت حیوانات مختلف می بینم؛ از قبیل: گرگ، خوک، میمون و غیره و جمعی را هم به صورت انسان می دیدم!
از شدت وحشت برگشتم و مجدداً قبل از ظهر مشرف شدم. باز هم مردم را به همان حالت می دیدم. برگشتم و بعد از ظهر رفتم؛ ولی مردم را همان طور مشاهده کردم!

روز بعد که رفتم، دیدم همه به صورت انسان می باشند. تا آن که بعد از این سفر، چند سفر دیگر مشرف شدم؛ باز روز عرفه مردم را به صورت حیوانات مختلف می دیدم و در غیر آن روز، به همان صورت انسان می دیدم. به همین جهت، تصمیم گرفتم که دیگر برای زیارتی عرفه مشرف نشوم.
چون این وقایع را برای مردم نقل می کردم، بدگویی می کردند و می گفتند: برای یک سفر زیارت، چه ادعاهایی می کند.

لذا من، نقل این قضایا را به کلی ترک کردم؛ تا آن که شبی با خانواده مشغول غذا خوردن بودیم. صدای در بلند شد؛ وقتی در را باز کردم، دیدم شخصی می فرماید: حضرت صاحب الامر علیه السلام تو را خواسته اند.

به همراه ایشان رفتم، تا به مسجد جمعه رسیدم. دیدم آن حضرت علیه السلام در محلی که منبر بسیار بلندی در آن بود، بالای منبر تشریف دارند و آن جا هم مملو از جمعیت است. آنها عمامه داشتند و لباسشان مثل لباس شوشتری ها بود. به فکر افتادم که در بین این جمعیت، چطور می توانم خدمت ایشان برسم؛ اما حضرت به من توجه فرمودند و صدا زدند: جعفر بیا.
من رفتم و تا مقابل منبر رسیدم.
فرمودند: چرا برای مردم آنچه را که در راه کربلا دیده ای نقل نمی کنی؟
عرض کردم: آقا من نقل می کردم؛ از بس مردم بدگویی کردند، دیگر ترک نمودم.
حضرت فرمودند:
« تو کاری به حرف مردم نداشته باش؛ آنچه را که دیده ای نقل کن تا مردم بفهمند ما چه نظر مرحمت و لطفی با زائر جدمان حضرت سیدالشهداء علیه السلام داریم.»

 

ناله‌های فراق

سلام دوست خوبم

اگر امروز بی دلیل دلت گرفته و چشمانت طوفانی‌ست، با من این شعر را بخوان و دلت را به نوای ناله‌های نهفته در سینه‌ی این صفحه بسپار. آلبوم ناله‌های فراق گواری سینه‌ی پرسوز تو باد

د
و کاش مـرد غــزل خــوان شـــهـــر بـــرگـردد
بـه زیــر بــارش بــاران شـهـر بـرگــردد
کسی شبیه خدا نیست، هیچکس، ای کاش
کـمـال مطلق انسـان بـه شهر برگردد
چــه خــوب مــی‌شــد اگـر مـرد آسـمانی ما
بـه جــمـع خـاکـی خوبان شهر برگردد
شبـیــه خـانــه ارواح ســاکـــت و ســردیــم
خــدای خــوب بگــو جان شـهر برگردد
و گفته‌اند که آقای عشق خوش قدم اســت
به یمن مقدمش ایمان شهر برگردد...

 

امام زمان

امید من

امام زمان

آرام جان

امام زمان

قسم

امام زمان

مردود

امام زمان

دلبر

دلت را به خنكای صلواتی که برای ظهورش می‌فرستی آرام كن

شرکت در طرح صلوات تا ظهور مهدي

 

 

پاسخ به سوالات پيرامون امام زمان (ع)

 

1- امام زمان (عج)بر اعمال ما ناظر هستند ؟ اگر جواب بلی است ، چگونه حضرت بر اعمال ما ناظر است؟ (كیفیت آن را توضیح دهید)

دوست گرامی!

امام عصر (ع) نه تنها بر اعمال ما بلكه به همه حوادث عالم احاطه علمی دارد. اثبات این مطلب غیر از تحلیل چگونگی این احاطه است. اثبات این مطلب از راه نقل روایات متواتره ای ممكن است كه در جوامع حدیث شیعه ـ مانند كافی، بصائر، كتب شیخ صدوق و كتاب بحارالانوار و غیر آنها ـ ضبط شده است.

به موجب این روایات كه به حد و حصر نمی آید امام از راه موهبت الهی، به همه چیز واقف و از همه چیز آگاه است و هر چه را بخواهد به اذن خدا با توجهی كه می كند، می داند.(ر.ك. به "معنویت تشیع"، علامه طباطبائی، ص214)

برای این مطلب برهان عقلی هم اقامه كرده اند، كه به تعبیر مرحوم علامه تقریر آن به سلسله ای از مسائل پیچیده عقلی متوقف است؛ و چون از موضوع سؤال خارج است، ما هم از آن می گذریم.

اما در مقام تحلیل چگونگی این علم به اجمال می توانیم بگوئیم كه امام زمان علیه السلام انسان كامل است، و انسان كامل آئینه ای است كه جز جمال و كمال و جلال خداوند چیزی را نشان نمی دهد ـ یعنی هر آنچه از جمال و كمال و جلال حق در آن تابید همان را نشان می دهد. خاصیت آیینه شفاف آن است كه از خود چیزی ندارد، و هر صورتی كه در مقابل آن قرار گرفت همان را نشان می دهد.

به عبارت دیگر، انسان كامل مظهر اسم اعظم خداست، و اسم اعظم نه لفظ است و نه مفهوم، بلكه مقامی است كه هر كس به آن مقام رسید می تواند در عالم تصرف كند و منشأ كارهای خارق العاده شود.

بنابراین امام عصر علیه السلام كه مظهر اراده فعلی حق است، می تواند با اراده خود هر چه را خواست در خارج از صحنه نفس خود محقق كند، یعنی همانگونه كه با صدور فرمان "كن" ـ یعنی باش ـ اراده تكوینی خداوند محقق می شود، با "بسم الله" آن حضرت علیه السلام نیز هر چیزی محقق می گردد. "بسم الله" آن حضرت به منزله "كن" خداوند است.

فعل خدای سبحان در موطن قلب امام عصر علیه السلام ظهور می كند، چون او مظهر اسماء الهی است.

این اجمالی از مقام امام معصوم و انسان كامل بود، كه با توجه به آن علم او به حوادث عالم هم روشن می شود.

نكته ای در اینجا هست، كه استاد جوادی آملی حفظه الله در باره آن می فرماید: امام علیه السلام كه كون جامع و دارای همه نشات وجودی است، در مرتبه نورانیت و ولایت كلیه، كه حقیقت امامت اوست ـ و نه این بدن عنصریـ به عنایت الهی مسلط بر همه عوالم هستی است، و چیزی از احاطه علمی آن حضرت مخفی نمی ماند. به عبارت دیگر، تمام حوادث بزرگ و كوچك نظام هستی حتی پلك زدن انسانها، قیام و قعودشان، افتادن برگی از درخت و .. در معرض دید اوست، و چیزی به نام زمان گذشته حال و آینده برای وی ـ همان حقیقت نوری ـ مطرح نیست. لیكن وقتی آن حضرت به مرحله ماده و عالم طبیعت ـ یعنی مرحله ناقص ـ می رسد، مانند دیگران است؛ بدین معنا كه شاید چیزی را نخواهد بداند و از سیطره عالم كنونی او خارج باشد.

البته فرق او با دیگران این است كه دیگران به آن خزانه بی پایان راهی ندارند، لذا ممكن است دلشان بخواهد چیزی را بدانند، ولی نتوانند؛ اما صاحب ولایت كلیه كه كلید دار و خزان آن خزانه بی پایان است، هر چه را بخواهد می تواند بداند.

از اینرو در روایت آمده است: «إن الإمام إذا شاء أن یعلم علم» یعنی امام معصوم هر چه را بخواهد بداند می داند. (كافی ج1 ص852)

(ر.ك. به "علی علیه السلام، مظهر اسمای حسنای الهی"، آیت الله جوادی آملی)

مشاوره مذهبی_ قم.

2- اكنون در زمان غیبت امام عصر (عج)، ولایت ایشان چگونه است و در چه اموری جاری است؟

دوست محترم!

1. ولایت از یك حیث به دو قسم یا دو شعبه تقسیم می شود: یكی ولایت باطنی و تكوینی است و یكی ولایت ظاهری؛ اولی اصلاً نیاز به حضور فیزیكی امام معصوم در بین مردم ندارد. چنانچه در زمانه حضور ائمه(ع) امام از افرادی در دوردست مملكت اسلامی و غایب در مدینه و كوفه و... دستگیری معنوی می كردند و توفیق به آنها می دادند، توسلات آنان را پاسخ می گفتند و...، امروز نیز امام عصر(عج) از پشت پرده غیبت همان كار را می كند و هیچ نائبی هم در این بخش ندارد.

اما ولایت ظاهری كه همان خلافت ظاهری و تبیین و اجرای احكام الهی است، در زمان غیبت باز هم از آن امام معصوم است، ولی اعمال آن نائبان آن حضرت كه همان فقهای جامع الشرائط هستند، واگذار شده است. چنانچه در زمان حضور هم، حضرات معصومین(ع) برای ممالك دور و نزدیك، نماینده و نائب داشته اند، در دوران غیبت هم این امر را به نحو عام به فقهای عادل سپرده اند. مثلا، امام علی(ع) خود حاكم همه كشور اسلامی است، ولی مالك اشتر را به نیابت از خود به مصر می فرستد، یا سلمان را نائب خود در مدائن قرار می دهد تا به جای او بیان و اجرای احكام الهی و رهبری جامعه را بر عهده گیرند.

امروز نیز خلافت ظاهری امام عصر(عج) از سوی فقهای عظیم الشأن قابل نیابت است، كه به آن نیابت عام می گویند.

خود امام عصر(عج) فقهای واجد شرایط را به این مقام، به خصوص در تبیین دین، نصب كرده است؛ پس ولایت فقیه به نیابت امام عصر(عج)، امروزه به مثابه نیابت سلمان و مالك اشتر از جانب امیرالمؤمنین(ع) است.

در وجود نیابت عامه برای فقها به طور كلی اختلافی بین فقها نیست؛ ولی در حدود و ثغور آن اختلافاتی هست، كه پرداختن به آن مجال دیگری می طلبد.

مشاوره مذهبی ـ قم.

 

اگر تا اين لحظه به گروه گل ليلا نپيوسته ايد همين حالا اقدام نماييد.

از قضاوت داوود نبی تا حضرت مهدی

 

حضرت مهدی

 

 حضرت داوود حکم غیبی صادر می کرد و به شواهد و ادله وابسته نبود. در زمان حضرت داوود شخص فقیری مدتها از خداوند رزق حلالی می طلبید. روزی گاوی در خانه او را شکست و داخل شد. او هم بر این اساس که دعایش مستجاب شده است گاو را سر برید و گوشت آن را کباب کرد و با خانواده اش خوردند. صاحب گاو که به دنبال گاوش می گشت فهمید که آن شخص فقیر گاو را کشته و مصرف کرده است. او را نزد حضرت داوود برد و حضرت داوود از آن شخص فقیر علت کارش را پرسید: او هم گفت من هفت سال بود که دعا می کردم خدا رزق حلالی مرحمت کند، وقتی گاو در را شکست و داخل شد به خود گفتم دعایم مستجاب شده است؛ لذا آن را سر بریدم و با خانواده ام خوردیم.

حضرت داوود حکم غیبی صادر می کرد و به شواهد و ادله وابسته نبود، امام زمان(ع) هم این گونه حکم می کند 

حضرت داوود به صاحب گاو فرمود: از شکایتت صرف نظر کن، صاحب گاو عصبانی شد و اعتراض کرد که این چه نحو قضاوت کردن است. حضرت داوود به او فرمود: علاوه بر آن، نصف دارائیت را هم به او بده. صاحب گاو به شدت برآشفت. حضرت داوود فرمود تمام دارائیت را هم به او بده. در بین مردم در اثر این حکم سر و صدا بلند شد، حضرت داوود همراه با مردم بر سر قبر پدر کسی که گاو را کشته بود حاضر شد و او را زنده کرد وعلت مرگش را از او جویا شد. او گفت پدر این صاحب گاو غلام من بود. او مرا کشت و تمام دارائیم را هم تصاحب کرد. در نتیجه روشن شد علاوه بر اینکه تمام دارائی صاحب گاو متعلق به آن شخص فقیر است، خود صاحب گاو و فرزندانش هم بچه های غلام پدر او هستند و متعلق به او می باشند، امام زمان(ع) هم این گونه حکم می کند.

 

اگر تا اين لحظه به گروه گل ليلا نپيوسته ايد همين حالا اقدام نماييد.

 

بعد از این همه سال؟!

مهدی

آیا امام مهدى (عج) هم دچار خطا و اشتباه نشده ‏اند؟

برخی فکر می کنند چون امام زمان علیه السلام در کودکی به امامت رسیده اند شاید خطا یا اشتباهی از ایشان سرزده باشد. در جواب اجمالی باید گفت که ما شیعیان  معتقد به عصمت انبیا(ع) در كل عمر آنان از طفولیت تا كوچ از دنیا و نیز عصمت ائمه‏(ع) در تمامى ادوار زندگى ایشان هستیم.

منظور از عصمت چیست؟

عصمت، ملكه‏اى خدادادى است كه ناشی از علم غیبى و اراده‏ى قوى است و سبب مى‏شود كه معصوم از هرگونه خطا و نسیان و عصیان در مراحل فهم و ابلاغ و اجرای وحى، مصون و محفوظ باشد تا هدایت الهى بدون هیچ دخل و تصرفى در اختیار بشریت قرارگیرد. این هدف وقتی تأمین مى‏شود كه عصمت امام، در كل ادوار زندگى جریان داشته باشد.

حضرت مهدی(ع) از بدو تولد تا آخر عمر دارای ملکه عصمت مى‏باشند و جایى براى فرض وقوع خطا و اشتباه در فكر و عمل ایشان باقى نمى‏ماند.

فرض وقوع خطا و نسیان و عصیان یا در خردسالى انسان است كه هنوز در مرحله علم و اراده پیشرفتى نداشته و به سبب جهالت و ضعف خود لغزش‏هایى را مرتكب مى‏شود یا بر اثر شهوات و امیال حیوانى بر عقل و اراده در دوره میانسالى است و یا در اثر غلبه ضعف روحى و جسمانى در پیرى است. در حالى كه امام(ع) در هر سه مرحله با امداد إلهی، محافظت مى‏گردد تا بتواند نقش امامت و رهبرى را به خوبى ایفا نماید و علم غیبى و اراده‏اى الهى را از همان طفولیت تا آخر با خود دارد. پس حضرت با اختیار خود مرتكب هیچگونه اشتباه و عصیانى به عمد یا به سهو نمى‏شوند.

گذر عمر ایشان از هزار و اندى سال نیز نمى‏تواند، سبب ضعف در عقل و ایمان و جسم ایشان گردد؛ زیرا نباید ایشان را با دیگران مقایسه كرد. به علاوه احادیث كثیرى داریم كه ایشان هنگام ظهور نیز در سن 40 سالگى و به صورت جوانى سرزنده مى‏باشند.

بطور كلى نسبت به همه ائمه‏(ع) چنین شهادت مى‏دهیم:

«و شهادت مى‏دهم كه شما امامان راهنما، هدایتگر، معصوم، گرامى، مقرب درگاه خدا، پرهیزكار، راستگو، برگزیده، مطیع امر خدا، اقامه كننده امر او، عامل طبق اراده او، رستگار به كرامت او هستید. خداوند شما را براى علمش برگزید و بر اطلاع شما از غیبش راضى شد و بر اطلاع بر اسرارش شما را انتخاب نمود و شما را با قدرتش برترى بخشید و با هدایتش عزیز نمود... . و راضى شد كه شما جانشینان او در زمین باشید... . خدا شما را از لغزش‏ها حفظ كرد و از فتنه‏ها در امان داشت و از پلیدى‏ها پاك كرد و از شما اهل بیت عیوب را برطرف و شما را پاك و مطهر نمود» (1)

پی نوشتها:

1- مفاتیح الجنان، دعا در غیبت امام زمان (عج).

سایت اسلام کوئست

 

اگر تا اين لحظه به گروه گل ليلا نپيوسته ايد همين حالا اقدام نماييد.

 

 

 
 

 
 

قلب عشاق؛ جزیره خضراء

جزيره

بررسی افسانه جزیره خضراء(1)

بررسی تاریخی داستان جزیره خضراء(2)

بررسی افسانه جزیره خضراء (3) (مثلث برمودا)

 

از حضرت آیة الله بهجت پرسیدند: آقا! این همه بحث راجع به جزیره خضراء می‌شود، واقعا  جزیره خضراء کجاست؟

حضرت آیة الله بهجت فرمودند: جزیره خضراء آن دلی است که امام زمان(عج) در آن تاب بیاورد، اگر امام زمان علیه السلام در دلت آمد، آن دل جزیره خضراء است، مردم باید دور این دل بگردند. کجا می‌گردی دنبال جزیره خضراء؟! امام زمان همراه توست، چرا ما باید حضرت را منحصر و محصور در آنجا بکنیم؟! من بگویم امام زمان در جزیره‌ای در فلان کشور تشریف دارند، نخیر، یقینا بدانید که امام زمان علیه السلام از رگ گردن به من و تو نزدیکتر است.

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود                                                 طلب از گم شدگان لب دریا می‌کرد

منبع:

نرم‌افزار هدایت در حکایت.

 

 انقلاب دروني حضرت ولي عصر ( عج)

امام زمان

وقتي امام زمان ما و ولي عصرمان ظهور کرد چه خواهد کرد؟! برنامه هاي او چيست؟!! بسيار شنيده ايم که با ظهور او همه جا آباد مي شود و صلح و امنيّتي که همه بشريّت به دنبال آن است در جهان سايه مي افکند. دوستي و مهرباني در عالم فراگير مي شود و ... هزاران اتّفاق خوب ديگر!! امّا سؤال اين است که مولاي ما چگونه اين کارها را انجام مي دهد؟!! 

اين با كن فيكون اي است كه ولي عصر به اذن خدا انجام مي دهد. آن تحولاتي كه در انسان پديد مي آيد، اين كار حوزه و دانشگاه نيست! آن انقلابي كه در انسان رخنه مي كند، كار مدرسه و مكتب نيست!

 به تعبير  استاد علامه طباطبائي (رضوان الله تعالي عليه) به نقل از حضرت آيت الله جوادي آملي، امامان الهي، رهبري دل ها را به عهده دارند. خداوند درباره اولياء خاصّ خود چنين فرمود: «و جعلنا هم ائمه يهدون يامرنا؛ و آن ها را اماماني قرار داديم که به امر ما مردم را هدايت مي کنند.» يعني اين انبياي الهي، اين اولياي الهي را من رهبران فكري مردم قرار دادم. اينها مردم را با دستورات غيبي من هدايت مي كنند.« يهدون يامرنا؛ با امر ما هدايت مي کنند!»

 حالا سؤال اين امر ما يعني چي؟!!

يك امر ظاهري است كه اين هنگام ظهور پديد مي آيد و  تأسيس حكومت است، اجراي حدود است و مانند آن.

 يك امر ديگري است كه در بسياري از آيات قرآني چهره ملكوتي را نشان مي دهد كه« إنّما امره اذا اراد شيئاً ان يقول له كن فيكون؛ همانا امر اوست که هنگامي که چيزي را اراده مي کند به او مي گويد باش پس مي باشد.»  اولياي الهي كه رهبران دل هاي مردم اند، يهدون بامرنا يند. يعني با كن فيكون كار مي كنند. يعني به اذن خدا مي گويند باش، پس مي باشد و در قلب و روح انسان ها تأثير مي گذارند. اگر كسي بخواهد منقلب بشود، از جهل به علم منقلب بشود، از ظلم به عدل منقلب بشود، از سوء خاتمه به حسن عاقبت منتقل بشود، از دوزخ به بهشت منتقل بشود، اين با كن فيكون اي است كه ولي عصر به اذن خدا انجام مي دهد. آن تحولاتي كه در انسان پديد مي آيد، اين كار حوزه و دانشگاه نيست! آن انقلابي كه در انسان رخنه مي كند، كار مدرسه و مكتب نيست! نمونه اي از آن انقلاب را در انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام راحل (رضوان الله تعالي عليه) ديده ايم كه كل مملكت عوض شد و نمونه بارز را در اين دفاع مقدس هشت ساله ديده ايم كه طبق بيان نوراني امام سجاد (سلام الله عليه) هيچ پدري به فكر فرزند نبود و هيچ شوهري به فكر همسر نبود، دعاي امام سجاد چهره ملكوتي دارد. اينها يهدون بامرنايند. آنكه فرزند خردسالش را مي بويد و مي بوسد و براي هميشه رها مي كند و به خط مقدم مي رود، اين با تحول دروني قلب است و ديگر هيچ! اين با درس و بحث پديد نمي آيد! اگر آن شور و شوق نبود كه اين مملكت محفوظ نبود!

در روايات درباره اصحاب حضرت ولي عصر دارد: كهن سال و سالمند در بين اصحاب ولي عصر مثل نمك طعام است! يعني بسيار كم است. غالب اصحاب ولي عصر (ارواحنا فداه) را نسل جوان تشكيل مي دهند، اين ها كه اشتياق شان در ظاهر به امور مادّي زياد است، براساس يهدون بامرناي ولي عصر متحول مي شوند.

 با كن فيكون متحول مي شوند. وگرنه اين جهان رهبران فراواني ديده است كه گاهي نهصد و پنجاه سال رنج كشيدند، ولي طرفي نبستند و کاري از پيش نبردند.

تا وجود مبارك ولي عصر نباشد و دل ها را متحول نكند، حكومت جهاني پديد نمي آيد!

بسيار شنيده ايم که با ظهور او همه جا آباد مي شود و صلح و امنيّتي که همه بشريّت به دنبال آن است در جهان سايه مي افکند. دوستي و مهرباني در عالم فراگير مي شود و ... هزاران اتّفاق خوب ديگر!! امّا سؤال اين است که مولاي ما چگونه اين کارها را انجام مي دهد؟!!

پروردگارا به ما  توفيق ده تا وجود مبارك ولي مان را درست بشناسيم و  برنامه هاي حكومت و دولت آن حضرت را درست ارزيابي كنيم و وظيفه خود را در عصر غيبت كه احياي امر آن حضرت است عمل كنيم. آنگاه قلب ما شايسته آن بشود كه مجراي فيض ولي مان قرار گيرد و جزء يهدون بامرنا بشود. وقتي قلب هدايت شود، قالب و بدن هم به دنبال قلب هدايت شده حركت مي كند!

                                                                                                                                              به اميد ظهورش...

مطالب مرتبط:

شناخت يار

او چه خواهد کرد؟

ما جاهليم يا منتظر؟!!

اگه اونو نشناسيم...

 

مستند شعبده شیطان (ویژه موبایل)  سري دوم چاپ ايميل
Imageمستند شعبده شیطان با موضوع بررسی مدعیان دروغین امامت و مهدویت تقدیم به کاربران عزیز

4 قطعه - کليپ تصويري

 

 

قسمت پنجم

قسمت ششم

قسمت هفتم

قسمت هشتم

 

 

مجموعه شعر خوانی مرحوم آغاسی23 دوره ترتیل کامل قرآنمجموعه کامل روضه های مرحوم کافیفیلم هایی از سرداران

مجموعه مداحی ماه محرمگلچین شورمجموعه سخنرانی های محرمگلچین روضه ماه محرم

 

کارت پستال بفرستيد

شهادت امام حسن عسکري(ع)

بر روي لينک زير کليک نماييد

http://www.rasekhoon.net/PostalCard/Show-273-274.aspx

اگر تا اين لحظه به گروه گل ليلا نپيوسته ايد همين حالا اقدام نماييد.

 

معرفي دو کتاب اينترنتي

 

 

دانلود سخنراني بسيار جذاب از استاد مهدي توکلي

مطالبي که تاکنون نشنيده ايد.... حتماً دانلود کنيد

جديدترين مجموعه سخنراني - دهه دوم محرم 87

«  ايمني از مکر خدا »

7 جلسه با کيفيت 3gp و حجم کم

 

گل ليلا<br/><a href="http://s5.tinypic.com/24drm0j.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

جديد ترين هاي موبايل را

در سايت "گل ليلا" ببينيد.

زيارت عاشورا ،دعاي توسل ،دعاي کميل ،دعاي ندبه ،دعاي سمات ،زيارت حضرت عباس(ع) ، زيارت آل ياسين ، آية الکرسي ، ختم سوره يس ،نرم افزار الغوث ، نرم افزار روز نيايش ، نرم افزار مهمان خدا ، نرم افزار حديث عشق و ...

ورود به بخش نرم افزار موبايل

 

 

 

 

 

 پرسش: آيا شخص مى‏تواند بدون تقليد، بر اساس عقل و درايت خود، به تكليف شرعى عمل كند؟
همه مراجع: خير، تنها راه دستيابى به احكام الهى، اجتهاد، تقليد و يا احتياط است و با تكيه بر عقل و درايت خود، نمى‏توان به احكام شرعى دست يافت.
پرسش و پاسخ دانشجويى، احكام تقليد و بلوغ، پرسش 64
 

عزيزان مي توانند سئوالات شرعی وپيشنهادهای خود را از طريق لينک زيربفرستند

پاسخ به سوالات شرعي شما

goleleila , گل ليلا<br/><a href="http://i36.tinypic.com/2gxidty.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

حضرت رسول اکرم (ص) :

مهدی(عج) از فرزندان من است. در صورت و سیرت از همه کس به من شبیه تر است. برای او غیبتی است که در آن مردم دچار حیرت می گردند و بسیاری از گروههای مردم، گمراه می شوند، آنگاه مانند ستاره تابانی از پرده غیبت به در آید و زمین را پر از عدل و داد کند آن چنان که پر از ظلم و ستم شده باشد.

ارسالي توسط : نداي صالح

 

صلوات تا ظهور مهدي(عج)

تعداد صلواتهاي فرستاده شده از مرز چهارصد و پنجاه هزار گذشت

نيت کرده و وارد شويد...

 

اگر تا اين لحظه به گروه گل ليلا نپيوسته ايد همين حالا اقدام نماييد.

نظرات خود را راجع به ويژه نامه امروز براي ما ارسال بفرماييد      ارسال نظرات شما    

 

********************************

واکثروا الدعا بتعجیل الفرج، فان ذلک فرجکم؛

  برای تعجیل در فرج بسیار دعا کنید، زیرا که آن فرج خود شماست

حضرت مهدي(عج)

بازديد از سايت ديدني گل ليلا

www.goleleila.ir

 

 

 

استاد مهدي توکلي - سخنرانيهاي ويژه شناخت درست جوانان از اسلام و مکتب تشيع

جلسات سخنراني هفتگي

دوشنبه شبها

   بزرگراه نواب - خ دامپزشکي - خ قصرالدشت - خ هاشمي - نرسيده به خ خوش - دست چپ - کوچه شهيد طاهر راستگو - حسينيه حضرت علي اکبر(ع) ساعت 21

 

مشاهده کامل جزييات

دانلود سخنراني ها

 

دانلود نرم افزارهاي موبايل

دانلود مجموعه هاي سخنراني

ويژه نامه قرآني

نرم افزار حديث عشق

ايمني از مکر خدا

مشاهده  قرآن با خط بسيار زيبا

نرم افزار زيارتنامه

خصوصيات انسان کامل محرم87

دانلود نرم افزار کتاب الکترونيکي قرآن

زيارت عاشورا

بررسي روايات پيرامون امام حسين(ع)

آموزش صوتي و تصويري قرآن کريم

مناجات کوفه اميرالمومنين

قساوت قلب

قرآني زيبا در قالب فلش

دعاي کميل

آثار و برکات ايمان

 

دعاي توسل

عوامل دين گريزي

 

قرآن کريم

تشابه قيام امام زمان با امام حسين

 

مفاتيح الجنان

شرح نکات زيباي سوره لقمان

 

نهج البلاغه

خود شناسي  

 

صحيفه سجاديه

 

 

مهمان خدا - ويژه ماه رمضان

 

 

 

مژده به دارندگان سايت و وبلاگ

با قرار دادن کد زير در سايت يا وبلاگ خود ،احاديث مربوط به امام عصر و حکايات و تشرفات به محضر آن حضرت را در قالب يک ويژه نامه پويا و زيبا به صورت زير به نمايش بگذاريد.

دريافت کد

 

info@goleleila. ir