|
متمهدیان و مدعیان مهدویت(2)
(نگاهى تاریخى به دعاوى و نسبتهاى دروغین مهدویت)
در
مقاله گذشته گفته شد که اندیشه مهدویت در طول تاریخ دستخوش پاره ای آفتها
و آسیبها از جمله مدعیان دروغین مهدویت گردیده، در این شماره نقاب دروغ از
چهره برخی از این مدعیان مهدویت برخواهیم افکند.
سبائیه:
پیدایش این فرقه، بعد از شهادت حضرت على(ع)، سال 40ق، مىباشد. اینان
اولین دستهاى هستند كه در اسلام قائل به غیبت على(ع) و بازگشت او شدند و
ادعا كردند كه او نمرده است.(1) آنها مىپنداشتند كه على(ع) تا آخرالزمان
باقى است و روزى خروج خواهد كرد و زمین را از عدل پر خواهد كرد؛ چنان كه از
ظلم پر شده است.(2) اولین بار «عبداللهبن سبا» قائل به رجعت على(ع) شد و فكر
رجعت را میان شیعه القا كرد. بغدادى مىگوید: «سبائیه نسبت به على(ع) غلو
كردند و گمان كردند او نبى است و حتى گمان كردند او خداست».(3)
سبائیه غلو را درباره على(ع) به حد اعلا رسانده بودند و معتقد به ویژگى
خارقالعاده على(ع) بودند. البته بنابر قولى به آنان «طیاره»(4) و بنابر قولى
«سحابیه»(5) هم مىگویند. آنها معتقدند كه على(ع) نمرده و در ابرهاست. البته
اهل اخبار، مخالفان عثمان را مطلقاً «سبائیه» مىنامیدند.(6)
در میان مورخان، اولین بار طبرى این روایات را از زبان سیفبن عمرو نقل
كرده و بعد این افسانه به دیگر تاریخ نویسان رسیده است. البته مورخان
بزرگى همچون یعقوبى (درگذشت 284هـ)، بلاذرى (درگذشت 279هـ)، ابن سعد
(درگذشت 230هـ) از ابن سبا اسمى نیاوردهاند.
در مورد خود «عبدالله بن سبا» باید گفت، كه اولین بار نام او در كتاب
تاریخ طبرى، با روایت سیف بن عمرو، آمده است، كه نقل مىكند: «او مردى یهودى
از صنعا، با مادرى سیاهپوست بود و در زمان عثمان مسلمان شد؛ به این قصد كه
در پوشش اسلام شروع به فساد كند و اسلام را براندازد؛ و در قتل عثمان هم شریك
بود.»(7) و در جاى دیگر، طبرى بنابر قول سیفبن عمرو روایتى را نقل مىكند
كه: «دو سپاه على(ع) و بصره توافق به صلح كردند (در جنگ جمل)؛ اما قاتلان
عثمان این امر را به صلاح خود نمىدیدند؛ از این رو شبانه توطئه كردند و به
هر دو سپاه حمله كردند و هر دو را به جان هم انداختند.»(8)
در میان مورخان، اولین بار طبرى این روایات را از زبان سیفبن عمرو نقل
كرده و بعد این افسانه به دیگر تاریخنویسان رسیده است. البته مورخان بزرگى
همچون یعقوبى (درگذشت 284هـ)، بلاذرى (درگذشت 279هـ)، ابن سعد (درگذشت 230هـ)
از ابن سبا اسمى نیاوردهاند.
علامه عسكرى در كتاب عبداللهبن سبأ(9) به تفصیل درباره شخصیت عبدالله بن
سبا سخن گفته است و ساختگى بودن آن را ثابت مىكند؛ و در مورد سیفبن عمرو
تمیمى (درگذشت 170 ق) هم مىفرماید كه، وى عدنانى بوده و سعى فراوانى در تصرف
تاریخ نموده است؛ از این رو عبدالله بن سبا هم از طراحىهاى اوست؛ تا بدین
وسیله اختلافات مهم دنیاى اسلام و عقاید مهم شیعه را به عبدالله بن سبا نسبت
دهد؛ تا چنین وانمود كند كه اصل این عقاید از یهود گرفته شده است.
البته سیفبن عمرو در میان رجال نویسان اهل سنت متهم به زندقه و كفر شده
است.
همان گونه كه معلوم شد، سبائیه چنین ادعایى را نسبت به امام على(ع)
داشتند. ولى پر واضح است كه هیچ گاه امام على(ع) چنین ادعایى نكرده بودند.
انگیزه اصلى سبائیه یا سحابیه، غلوگویى نسبت به امام على(ع) است؛ البته
نباید دستهاى معاندان شیعه را در انتساب تحریف گونه این عقاید به ابن سبا را
فراموش كرد. متأسفانه حتى برخى از شیعیان هم (مانند نوبختى در فرقالشیعه و
اشعرى در المقالات و الفرق) بدون توجه به لوازم این انتساب، در كتب خود نام
او را ذكر كردهاند؛ در حالى كه جمع كثیرى از اهل سنت وجود ابن سبا را انكار
كردهاند؛ مانند: طه حسین(10)، دكتر على وردى(11)، محمد كردعلى(12)، احمد
محمود(13)، دكتر كامل مصطفى شیبى(14) و برخى مستشرقان؛ مانند: دكتر برناد
لویس، ولهاوزن، فرید لیندر و دیگران(15).
در مورد نام دیگر سبائیه؛ یعنى سحابیه، باید متذكر شد كه این مطلب موهوم
است. اصل مطلب از این قرار است كه پیامبر اكرم(ص) عمامهاى داشت به نام سحاب،
كه در عید غدیرخم یا در مناسبت دیگر آن را به امام على(ع) بخشید. پس از آن
گاهى كه امام على(ع) با آن عمامه بر پیامبر اكرم(ص) وارد مىشد، پیامبر(ص)
مىفرمود جاء على فى السحاب. «على(ع) در حالى كه عمامه سحاب بر سر اوست، آمد»
نه این كه على(ع) كه در ابرهاست آمد. بعدها فرقهنویسان این جمله را تحریف
كرده و آن را به طرفداران ابنسباى ساختگى نسبت دادند.(16)
موالى، كه ستون فقرات نهضت مختار بودند، خود را شیعةالمهدى یا حزب
المهدى مىنامیدند(27). امام سجاد(ع) هم بر اساس شرایط و مصالح، از به
عهده گرفتن قیام خوددارى كرد؛ و مختار هم قیام خود را منتسب به محمدبن
حنفیه نمود.
در مورد سبائیه چند نكته قابل ذكر است:
الف) این طائفه منقرض شده اند و ادعاى آنان هم باطل است.
ب) روایات فراوانى وجود دارد، كه در آنها به تعداد ائمه(ع) تصریح شده است.
ج) مسأله به شهادت رسیدن حضرت على(ع)، از مشهورترین حوادث تاریخ است.
د) حضرت على(ع) در هیچ جا چنین ادعایى نداشته؛ بلكه خبر از آمدن قائم آل
محمد(عج) مىدهد.
اصبغبن نباته مىگوید: «نزد امیرالمؤمنین(ع) رفتم و او را متفكر و خیره
شده به زمین یافتم. عرض كردم: یا امیرالمؤمنین! چگونه است كه شما را متفكر و
خیره شده به زمین مىبینم؟ آیا نسبت به آن راغب شدهاى؟ فرمود: نه والله!
هرگز نه راغب زمین و نه راغب دنیا گشتهام؛ ولى درباره فرزندى كه از صلب من و
یازدهم از اولاد من است، تفكر مىنمودم. اوست آن مهدى كه زمین را پر از عدل و
داد مىكند، پس از آن كه از ظلم و جور پر شده باشد. او را حیرتى و غیبتى است،
كه در آن گروهى هدایت و گروهى گمراه مىشوند...»(17)
كیسانیه
كیسانیه از واژه «كیسان» گرفته شده، كه صفتى از ماده «كَیِّس»(18)؛ یعنى
زیرك، مىباشد و درباره علت این اسم گزارى چهار قول است:
الف) لقب یكى از غلامان آزاد شده امام على(ع) است؛ كه در قیام مختار بر ضد
بنىامیه نقش اصلى را داشته است؛
ب) لقب «ابوعَمره» رئیس پلیس كوفه، در زمان تسلط مختار بر كوفه مىباشد؛
ج) لقب محمدبن حنفیه، فرزند امام على(ع) مىباشد؛
د) لقب مختار ثقفى است؛ كه محمدبن حنفیه به جهت زیركى به او گفته است؛(19)
و) امام على(ع) مختار را بر زانوى خود نشاند و او را كیس خواند؛(20)
مراد از كیسانیه، پیروان مختاربن ابى عبیده ثقفى است. این فرقه پنداشتند
كه محمدبن حنفیه بعد از حسینبن على(ع) امام و مهدى موعود(عج) است و در كوه
رضوا به سر مىبرد و نزد او آب و عسل نهاده شده و از آنجا ظهور و قیام خواهد
كرد(21) البته خود محمدبن حنفیه چنین ادعایى نداشته است.(22)
در مورد مختار هم باید گفت كه برخى از عقاید را با انگیزههاى خاص به وى
نسبت دادهاند؛ از جمله عقیده به مهدویت و مهدى موعود بودن محمدبن حنفیه؛ در
حالى كه مختار هیچ ادعاى گزافى نداشته و هیچ عقیده كفرآمیزى ابراز نكرده
است(23) و هیچ فرقه و مذهبى تشكیل نداده است و نام كیسانیه در آن زمان اصلاً
مشهور و معروف نبوده است. منشأ این اتهامات و دشمنىها در مورد مختار و
تبلیغات بر ضد او را مىتوان به چند دسته تقسیم كرد:
الف) عاملان و شركت كنندگان در واقعه خونین كربلا و امویان كوفه؛
ب) اشراف و بزرگان كوفه. چون جمع كثیرى از سپاهیان مختار غلامان آزاد شده
بودند؛
ج) عبدالله بن زبیر و طرفداران و یاران او؛ كه مختار را مانع بزرگى براى
خود مىدانستند؛
د) امویان مستقر در شام، به رهبرى عبدالملكبن مروان(24)؛
مختار سال 66هـ / 685م در كوفه قیام كرد. هدف او انتقام گرفتن از قاتلان
كربلا و قیام بر ضد بنىامیه(25) بود. این قیام 6 سال پس از شهادت امام
حسین(ع) واقع شد. این گروه را مختاریه هم نامیدهاند.(26)
موالى، كه ستون فقرات نهضت مختار بودند، خود را شیعةالمهدى یا حزب المهدى
مىنامیدند(27). امام سجاد(ع) هم بر اساس شرایط و مصالح، از به عهده گرفتن
قیام خوددارى كرد؛ و مختار هم قیام خود را منتسب به محمدبن حنفیه نمود. برخى
گفتهاند محمدبن حنفیه نماینده تامالاختیار امام سجاد(ع)(28) بوده است.
مختار هم بعد از شكست دادن لشكر عبدالملكبن مروان، به سردارى عبیداللهبن
زیاد، در «نصیبین»؛ در نهایت، در جنگ با مصعببن زبیر در بصره شكست خورد و در
رمضان سال 67 هـ.ق به شهادت رسید.(29)
در مجموع درباره فرقه كیسانیه مىتوان گفت:
اولاً: محمدبن حنفیه اصلاً ادعاى مهدویت نداشته است.
ثانیاً: مختار ثقفى هم مدعى مهدویت محمدبن حنفیه نبوده است. این اتهامى
است كه عباسیان و برخى از دشمنان، با انگیزههایى كه به آن اشاره شد، دامن
زدهاند.
ثالثاً: در روایاتى كه در خصوص امامت دوازده امام(ع) و پیامبر(ص) از طریق
شیعه و سنى بیان شده است، نامى از محمدبن حنفیه نیست.
رابعاً: این فرقه منقرض شده است و كسى در عصر فعلى اعتقاد به امامت محمدبن
حنفیه ندارد.
البته عدهاى مثل كُثَیِّرَه عزه (درگذشت 105هـ / 723م) از شعراى اهل بیت
محمدبن حنفیه را مهدى موعود دانستند. او شعر ذیل را سروده است:
فهدیت یا مهدینا ابن المتهدى أنت الذى نرقى به و نرتجى
انت ابن خیر الناس بعد النبى انت امام الحق لسنا نمترى
یابن على سِر و من مثل على
بنابر قولى به آنان «طیاره»(4) و بنابر قولى «سحابیه»(5) هم مىگویند.
آنها معتقدند كه على(ع) نمرده و در ابرهاست. البته اهل اخبار، مخالفان
عثمان را مطلقاً «سبائیه» مىنامیدند.
راه یافتى اى مهدى ما پسر راه یافته. تو كسى هستى كه ما به تو خشنودیم و
امیدواریم. تو پسر بهترین مردم پس از پیغمبرى. تو امام بر حق هستى و ما در آن
شكى نداریم. اى پسر على! برو؛ و چه كسى مانند على است.(30)
كربیه هم از فرقه هایى است كه به عنوان زیر مجموعه فرقه كیسانیه در زمان
امام باقر(ع) مطرح شده بود؛ كه معتقد بودند محمدبن حنفیه ملقب به مهدى است و
او نمرده و نخواهد مرد و هم اكنون غایب است و مكان او معلوم نیست و روزى ظهور
خواهد كرد و مالك زمین خواهد شد و تا رجوع او، هیچ امامى نخواهد بود.(31)
بعضى از این فرقه هم مىگویند محمدبن حنفیه در كوهستان رضوا است و بار
دیگر خروج خواهد كرد.(32)
این گروه، كه عدهاى از اهل مدینه و كوفه بودند، با انگیزه غلو رو به این
سوى آوردند؛ البته تبلیغات بنىامیه هم در این انحراف بىتأثیر نبود. در ضمن
این گروه مورد لعن امام باقر(ع) واقع شدند.(33)
|