ويژه نامه گل ليلا با سلام خدمت دوستان و همراهان صميمي گل ليلا
|
|||||
|
|
در طرح صلوات تا ظهور مهدي(عج) جهت تعجيل در فرج منتقم پهلوي شکسته حضرت زهرا(س) شرکت بفرماييد |
||||
|
فقط Gmail يها بخوانند بنا به تقاضاي دوستاني که از gmail و يا ساير سرويسهاي ايميل به غير از ياهو استفاده مي نمايند و تا کنون نتوانسته اند در گروه گل ليلا عضو شوند امکاني ايجاد گرديده تا دوستان بتوانند به جمع همراهان صميمي و دوست داشتني گل ليلا بپيوندند.براي اينکار مراحل زير رو دنبال کنيد. 1) بر روي لينک زير کليک کرده و در صفحه ظاهر شده ايميل خود را وارد کرده و تاييد نماييد http://groups.yahoo.com/subscribe/goleleila در اين صورت پيغام زير ظاهر میشود
مبنی بر اینکه یک ایمیل به پست الكترونيك شما فرستاده شده که حاوی لینک فعال سازی می باشد
با مراجعه به
ايميل خود ملاحظه خواهيد نمود كه روش اول
ايميل ارسالي كه حاوي لينك
فعال سازي مي باشد را به همان آدرس Reply كنيد با كليك بر روي لينك فعال سازي ، صفحه اي به شكل زير ظاهر مي شود كه لازم است طبق تصوير عمل نماييد
در اين صورت ، پيغامي به شكل زير ظاهر خواهد شد كه نشان دهنده اتمام مراحل عضويت شماست
به جمع همراهان گل ليلا خوش آمديد.
|
|||||
|
قابل توجه وبلاگ نويسان :
استفاده از مطالب اين ويژه نامه ها با ذکر منبع
و صلوات بر محمد و آل محمد(ص) جايز است همچنين با قرار دادن کد ويژه نامه امام عصر(عج) در وبلاگ خود علاوه بر نمايش اين پنجره زيبا بر روي وبلاگ خود ،امکان مشاهده آخرين ويژه نامه هاي انتظار را به کاربران خود بدهيد.
|
|||||
|
زندگي منهاي خدا |
|
نور بر نور
با شنيدن واژه نور، هر کس چيزي به ذهنش خطور مي کند! فيزيک دانها چيزي تصور ميکنند و شيمي دانها چيز ديگري، عکاسان از نور تعريفي دارند و اصلا نور پردازي خودش يک هنر است! اما نور در دين تعريف ديگري دارد! نور مطلق کسي جز خدا نيست و تمام خوبي ها نوري است که از ناحيه خداوند به عالميان رسيده است و به همين خاطر سمبل تمام خوبي ها نور است در روايات از علم تعبير به نور شده است که «العلم نور يقذفه الله في قلب من يشاء» يعني علم نوري است که خداوند در دل هر کس که بخواهد مي گذارد؛ در قرآن کريم، هم سوره نور داريم و هم آيه نور! سوره نور که بيست و چهارمين سوره قرآن کريم است آيه نور را در خود جاي داده: اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَلا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الأمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (نور : 35) خدا نور آسمانها و زمين است مثال نور او چون محفظه اي است که در آن چراغي باشد و چراغ در شيشه اي ، شيشه اي که گويي ستاره ايست درخشان، و آن چراغ با روغن زيتي صاف روشن باشد که از درخت پر برکت زيتون (سرزمين مقدس) گرفته شده باشد نه زيتون شرفي و نه غربي، در نتيجه آنچنان صاف و قابل احتراق باشد که نزديک است خود به خود بسوزد هر چند که آتش به آن نرسد، و معلوم است که چنين چراغي نورش دو چندان و نوري بالاي نور است. خدا هر که را خواهد بنور خويش هدايت کند و اين مثل ها را خدا براي مردم مي زند که خدا به همه چيز داناست. در دعاهايي که از ائمه اطهار عليهم السلام به دست ما رسيده، دعايي به نام دعاي نور وجود دارد که از وجود نازنين حضرت زهرا (سلام الله عليها) نقل شده است سيّدبن طاوُس درمُهَج ُالدَّعَوات روايتى از سلمان نقل فرموده كه در آخرش آمده چيزى كه حاصلش اين است حضرت فاطمه (عليها السلام) آموخت به من كلامى كه از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله) آموخته بود و در وقت صبح و شام آن را مىخواند وفرمود اگر مىخواهى در دنيا هرگز، تو را تب نگيرد مداومت كن برآن و آن اين است:
چون وجود و هستي هرچيزي باعث ظهور آن چيز براي ديگران است، پس مصداق تام
نور، همان وجود است.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ بنام خداى بخشاينده مهربان بِسْمِ اللَّهِ النُّورِ، بِسْمِ اللَّهِ نُورِ النُّورِ، بِسْمِ اللَّهِ نُورٌ عَلى نُورٍ، بنام خدا نور (عالم) بنام خدا نور نور (جهان هستى) بنام خدا كه نورى است فوق نور بِسْمِ اللَّهِ الَّذى هُوَ مُدَبِّرُ الْاُمُورِ، بِسْمِ اللَّهِ الَّذى خَلَقَ النُّورَ مِنَْالنُّورِ، ِ بنام خدايى كه تدبيركننده كارهاست بنام خدايى كه نور (عالم) را از نور (خود) آفريد اَلْحَمْدُ للَّهِ الَّذى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ، وَاَنْزَلَ النُّورَ عَلىَ الطُّورِ، ستايش خاص خدايى است كه نور را از نور آفريد و نازل فرمود نور را بر كوه طور در ميان نامه فى كِتابٍ مَسْطُورٍ، فى رَقٍّ مَنْشُورٍ، بِقَدَرٍ مَقْدُورٍ، عَلى نَبِىٍّ مَحْبُورٍ، ِ نوشته شده و ورقهاى گشوده به اندازه معين بر پيامبرى دانشمند، اَلْحَمْدُ للَّهِ الَّذى هُوَ بِالْعِزِّ مَذْكُورٌ، وَبِالْفَخْرِ مَشْهُورٌ، وَعَلَى السَّرَّآءِ وَالضَّرَّآءِ مَشْكُورٌ، ستايش خاص خدايى است كه او به عزت و شوكت ياد شده و به فخر مشهور است و در هر حال در خوشى و ناخوشى سپاسگزارى شده وَصَلَّى اللَّهُ عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرينَ. و درود خدا بر آقاى ما محمد و آل پاكيزه اش باد. سلمان مي گويد بعد از آنکه از حضرت فاطمه عليها السلام اين دعا را آموختم، بخدا قسم به بيشتر از هزار نفر از اهل مكّه و مدينه كه مبتلا به تب بودند آموختم، پس همه شفا يافتند به اذن خداى تعالى(1) چرا خداوند خود را نور ناميده است؟ کلمه نور معناي معروف دارد، و آن عبارت است از چيزيکه اجسام کثيف و تيره را براي ديدن ما روشن مي کند، و هر چيزي بوسيله آن ظاهر و هويدا ميگردد، ولي خد نور براي ما خود بخود مکشوف و هويداست، چيز ديگري آن را ظاهر نمي کند، پس نور عبارت است از چيزي که ظاهر بالذات و مظهر غير است، مظهر اجسام قابل ديدن. اين اولين معنايي است که کلمه نور را براي آن وضع کردند، بعدا بنحو استعاره يا حقيقت ثانويه بطور کلي به هر چيزي که محسوسات را مکشوف مي سازد، استعمال نمودند، در نتيجه خود حواس ظاهر ما را نيز نور خواندند، مانند حس سامعه و شامه و ذائقه و لامسه که هم نورش خواندند و هم نوراني، سپس از اين هم عمومي ترش کرده شامل غير محسوسش هم نمودند، در نتيجه عقل را نوري خواندند که معقولات را ظاهر مي کند، و همه اين اطلاقات با تحليلي در معناي نور است، که گفتيم معنايش عبارت است از ظاهر بنفسه و مظهر غير. و چون وجود و هستي هرچيزي باعث ظهور آن چيز براي ديگران است، پس مصداق تام نور، همان وجود است؛ و از سوي ديگر چون موجودات امکاني وجودشان به ايجاد خداوند متعال است، بنابراين خداوند متعال بالاترين و کاملترين مصداق نور مي باشد، اوست که ظاهر بالذات و مظهر ماسواي خويش است، و هر موجودي به وسيله او ظهور مي يابد، و موجود مي شود.(2) به نظر شما براي نور چه ويژگيهايي مي توان در نظر گرفت که بخاطر آن خداوند متعال خود را نور معرفي نموده است. |
|
||||||||||||
|
امام علي وهفت دليل بر اهميت نماز
تَعَاهَدُوا أَمْرَ الصَّلاَةِ، وَ حَافِظُوا عَلَيْهَا، وَ اسْتَكْثِرُوا مِنْهَا، وَ تَقَرَّبُوا بِهَا، فَإِنَّها (كَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنينَ كِتَاباً مَّوْقُوتاً).. امام على عليه السلام در بخشى از خطبه (199) در رابطه با اهميّت فوق العاده نماز،به آثار مهم معنوى و تربيتى نماز و عاقبت شوم تاركان و سبك شمرندگان آن پرداخته، نمازگزاران واقعى را معرفى مى كند، نخست مى فرمايد: «برنامه نماز را به خوبى مراقبت كنيد و در محافظت آن بكوشيد. بسيار نماز بخوانيد و به وسيله آن به خدا تقرّب جوييد زيرا نماز بر همه مؤمنان در اوقات مخصوص واجب است». در اين عبارت كوتاه چهار دستور درباره نماز داده شده است: تعاهد، محافظت، استكثار، و تقرب جستن به آن. سپس امام(عليه السلام) به ذكر دليل براى اين دستورات مهم در مورد نماز پرداخته و به هفت نكته اشاره مى كند و به آياتى از قرآن مجيد و سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله) استدلال مى فرمايد؛ نخست مى گويد: «زيرا نماز به عنوان فريضه واجب (در اوقات مختلف شب و روز) بر مؤمنان مقرّر شده است»; سپس به ذكر دليل دوم پرداخته، مى فرمايد:«آيا پاسخ دوزخيان را در برابر اين سؤال كه «چه چيز شما را به دوزخ كشانيد؟» نمى شنويد كه مى گويند: «ما از نمازگزاران نبوديم» امام در بيان سومين و چهارمين دليل براى اثبات اهميّت نماز مى فرمايد: «نماز گناهان را فرو مى ريزد، همچون فروريختن برگ از درختان (در فصل پاييز) و طناب هاى معاصى را از گردن ها مى گشايد» آرى همان گونه كه نماز از گناهان آينده به مضمون آيه شريفه(إِنَّ الصَّلوةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنْكَرِ)(1) جلوگيرى مى كند، نسبت به گناهان گذشته نيز از طريق توبه و انابه به درگاه الهى كه نماز بستر آن را فراهم مى سازد اثر مى گذارد و گناهانى را كه همچون طناب بر گردن انسان قرار گرفته و او را از پيشرفت و ترقّى مانع مى شود، از بين برده، انسان را آزاد مى سازد. در حديثى از سلمان فارسى مى خوانيم كه مى گويد: من با رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در سايه درختى نشسته بوديم، پيامبر شاخه اى از آن درخت را گرفته، تكان داد در اين هنگام برگها فرو ريختند، سپس فرمود: آيا نمى پرسيد چرا اين كار را كردم؟ عرض كردند: اى رسول خدا خودت به ما خبر ده! فرمود: بنده مسلمان هنگامى كه به نماز بر مى خيزد گناهان او فرو مى ريزد همان گونه كه برگهاى اين درخت فرو ريخت. سپس امام در پنجمين استدلال خود به كلام معروف رسول خدا درباره اهميّت نماز استناد مى جويد و مى فرمايد: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلّم نماز را به چشمه آب گرمى تشبيه فرمود كه بر در خانه انسان باشد و او هر شبانه روز پنج مرتبه خود را در آن شستشو دهد كه بى شكّ چرك و آلودگى در بدنش باقى نخواهد ماند (نمازهاى پنج گانه روزانه نيز چنان روح و قلب انسان را شستشو مى دهد و آثارى از گناه در آن باقى نمى گذارد)» با توجه به اينكه در متن خطبه تعبير به «حمّه» (چشمه آب گرم يا آبهاى گرمى كه به عنوان درمان بيمارى ها مورد استفاده قرار مى گيرد) شده روشن مى شود كه نماز همچون چشمه آب معمولى نيست، بلكه چشمه خاصّى است كه آثار فوق العاده اى در زدودن آلودگى ها دارد; اين تأثير ممكن است از اين جهت باشد كه نماز روح تقوا را در انسان زنده مى كند و به مضمون (إِنَّ الصَّلوةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنْكَرِ) او را از فحشا و منكرات، در آينده باز مى دارد و طبعاً نسبت به گذشته نيز دعوت به توبه مى نمايد. امام(عليه السلام)در ادامه سخن در ششمين استدلال خود به آيه ديگرى در قرآن مجيد كه مقام والاى نمازگزاران را بيان مى كند استناد مى جويد و مى فرمايد: «گروهى از مؤمنان كه زينت متاع دنيا و فرزندان اموالى كه مايه چشم روشنى است آنها را به خود مشغول نداشته، حق نماز را خوب شناخته اند. خداوند سبحان درباره آنها مى فرمايد: «آنها مردانى هستند كه تجارت و بيع آنان را از ياد خدا و برپاداشتن نماز و پرداختن زكات باز نمى دارد»; سرانجام در بيان هفتمين و آخرين دليل براى اهميّت نماز اشاره به برنامه پيامبر اكرم كه برگرفته از قرآن مجيد است كرده، مى فرمايد: «رسول خدا بعد از بشارت به بهشت خويش را براى نماز به تعب و مشقّت مى انداخت، زيرا خداوند به او فرموده بود: «خانواده خويش را به نماز دعوت كن و در برابر آن شكيبا باش» (زيرا نماز كليد ورود به بهشت است) لذا آن حضرت پى در پى اهل بيت خود را به نماز دعوت مى كرد و خود را بر آن وادار مى كرد (و در انجام آن اصرار و شكيبايى داشت)». اين دلائل هفت گانه كه اميرمؤمنان على(عليه السلام) براى بيان اهميّت نماز از آيات قرآن و سنّت پيامبر آورده و ده ها دلايل ديگر كه به يقين، امام در مقام بيان همه آنها نبوده است، نشان مى دهد كه نماز چه گوهر گرانبهايى است و چه تأثيرى در تربيت و سعادت انسان دارد و دورماندن از نماز و بركات آن چه خطراتى ايجاد مى كند.(2) |
"شهربازي" عمليات خيبر!
اواخر سال 1362 عمليات خيبر تازه آغاز شده بود. من پسرک لوسي بودم که فکر مي کردم جبهه مثل شهر بازي است ، چرخ و فلک سوار مي شيم و ترقه بازي مي کنيم، به خاطر همين طرز نگاه، از يکي از نزديکانم که از فرماندهان سپاه بود تقاضا کردم اين بار که به جبهه رفتي مرا هم با خودت ببر. گفت باشه. چند روز بعد، راهي فرودگاه مهرآباد شديم و پس از سوار شدن بر هواپيما به اهواز رسيديم در همان مدخل ورودي نگراني و پشيماني عجيبي بر روانم سايه افکند، چرا که سالن فرودگاه تا چشم کار مي کرد، مجروح و زخمي خوابيده بود و از هر گوشه اي صداي ناله اي بلند بود. ولي ديگه روم نمي شد بگم من مي خوام برگردم. از فرودگاه اهواز يکسره رفتيم به مقر "ستاد امداد و درمان جنوب" واقع در خيابان کيانپارس و شب را در آنجا به استراحت پرداختيم. به هر بدبختي بود وضو گرفتم و چند بار نماز خواندم، نمي دونستم نماز خوف بود و يا نماز صبح ، به خاطر حجم زياد آتش و صداهاي سهمگين ، نمازهايم معمولاً به اتمام نمي رسيد و خلاصه نفهميدم نمازم قضا شد يا نه؟ فردا صبح، پس از نماز صبح راهي منطقه "عمليات خيبر" شديم از دو سه تا جاده امکان رفتن به طرف منطقه جزيره مجنون ، طلائيه و جفير بود، از يکي از اين راهها رفتيم و در سه راهي جفير از کنار ايستگاه صلواتي ، وارد بيمارستان صحرايي خاتم الانبياء (صلي الله عليه و اله و سلم) شديم و در يک سنگري مستقر گشتيم که بهش مي گفتند سنگر فرماندهي. آنجا با عده اي آشنا شدم که گل سر سبدشون "دکتر محمدعلي رهنمون" بود که چند تا ويژگي داشت، بسيار خوش اخلاق بود ، خوش سيما بود و دوستداشتني، ديگريشون دکتر عراقي زاده بود ، خيرآبادي، اباذري، جديدي، دکتر خاتمي، دکتر طهماسبي، دکتر ديانت و عده اي ديگر که نامشون در خاطرم نيست در آن سنگر حضور داشتند. همه چي به آرامي پيش مي رفت و البته کم و بيش سر و صداي گلوله هاي 80 و 81 و 155 و 135 و 120 فرانسوي و راکد و اينجور چيزها مي اومد، ولي زياد نبود. شب را در سنگر به استراحت پرداختيم و صبح براي نماز صبح از خواب بلند شديم. من تازه طلبه شده بودم. به همين خاطر ، در اداي "حرف ضاد" در "ولاالضالين" سوره حمد مشکل داشتم و سخت تلفظ مي کردم و براي اينکه يه وقت خدايي نکرده مشکلي پيش نياد وضو را خيلي محکم مي گرفتم، تا به اين زوديها باطل نشه، خلاصه رفتم دنبال آب و گلاب بروتون دستشويي و مقدمات و موخراتش، از سنگر که اومدم بيرون ، برخلاف آرامش نسبي شب ، وضع عجيبي بود، بيرون سنگر، جهنمي بود وصف نشدني، چرا که سنگرهايي که در خط اول جبهه مي ساختند که کمي عقبتر از خط مقدم بود ، تيرآهن هاي به هم چسبيده اي بود که روي آنرا با پليت هاي گالواليزه مي پوشاندند و روي آن را به ارتفاع بيش از يک متر يا شايد هم بيشتر خاک مي ريختند ، اين سنگرها معمولاً در بسيار کوچکي داشت و از ساير جوانب نيز هيچ راه دررويي نداشت و در عمق چهار ، پنج متري زمين بنا مي گرديد ، بنابراين طبيعي بود که صداها کمتر از خارج سنگر به داخل بيايد.
مي گفتم : وضع عجيبي بود، چرا که - گلوله دوشگا، کاليبر50 ، راکت، موشک، توپ و خمپاره از هر طرف مي باريد. به هر بدبختي بود وضو گرفتم و چند بار نماز خواندم، نمي دونستم نماز خوف بود و يا نماز صبح ، به خاطر حجم زياد آتش و صداهاي سهمگين ، نمازهايم معمولاً به اتمام نمي رسيد و خلاصه نفهميدم نمازم قضا شد يا نه؟ سلانه سلانه با تعقيب و گريز اومدم به طرف سنگر، نزديک سنگر يکي به من گفت؛ سنگرتان را زدند، پيش خودم گفتم دروغ مي گه اشتباه مي کنه اما اومدم هر چي گشتم سنگر را نديدم، بعد متوجه شدم يک جايي هست که قبلاً نزديک سنگر ما بود، رفتم نزديک، ديدم که در همانجا سرو قامتي بدون سر خوابيده است دقت کردم ديدم دکتر خيرآبادي است که سر در بدن نداشت و کوهي بر زمين افتاده ، متوجه شدم او نيز عراقي زاده است ، هر دو سر نداشتند و سرهايشان در ميان خاکهاي سنگر بود ، خودم ديدم . از اين ماجرا؛ نگرانيم بيشتر شد، چرا که يکي از نزديکانم نير در ميان آنها بود به سرعت به سوي اورژانس بيمارستان صحرايي دويدم در همان تخت اول ديدم که "دکتر محمدعلي رهنمون" دستها و پاهايش قطع شده و گويا سالهاست که به بهشت جاودان پرکشيده است . |
|
صلوات بهترين هديه از طرف خداوند براى انسان است . صلوات تحفه اى از بهشت است . صلوات روح را جلا مى دهد. صلوات عطرى است كه دهان انسان را خوشبو مى كند. صلوات نورى در بهشت است . صلوات نور پل صراط است . صلوات شفيع انسان است . صلوات ذكر الهى است . صلوات موجب كمال نماز مى شود. صلوات موجب كمال دعا و استجابت آن مى شود. صلوات موجب تقرب انسان است . صلوات رمز ديدن پيامبر در خواب است . صلوات سپرى در مقابل آتش جهنم است . صلوات انيس انسان در عالم برزخ و قيامت است . صلوات جواز عبور انسان به بهشت است . صلوات انسان را در سه عالم بيمه مى كند. صلوات از جانب خداوند رحمت است و از سوى فرشتگان پاك كردن گناهان و از طرف مردم دعا است . صلوات برترين عمل در روز قيامت است . صلوات سنگين ترين چيزى است كه در قيامت بر ميزان عرضه مى شود. صلوات محبوب ترين عمل است . صلوات آتش جهنم را خاموش مى كند. صلوات زينت نماز است . صلوات گناهان را از بين مى برد. صلوات بهترين داروى معنوى است. با شرکت در طرح صلوات تا ظهور مهدي(عج) نقشي هرچند کوچک در تعجيل فرج داشته باشيم
تعداد صلواتهاي فرستاده شده از مرز ششصد هزار گذشت
|
دعا اختراع می کنم،پس هستم!
یکی از موضوعاتی که در ادبیات فارسی وادبیات عرفانی ایرانی -اسلامی همواره مورد توجه بوده است و برآن سفارش شده است، دعا کردن به هر زبان و در حالت است. البته درتایید این مطلب آیات قرآن نیز دلالت داردبه عنوان نمونه می توان به آیه زیر استناد جست: وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ «البقرة/186» و چون بندگان من از تو درباره من بپرسند (بگو كه) من حتما (به همه) نزدیكم، دعاى دعاكننده را هنگامى كه مرا بخواند اجابت مىكنم، پس دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند، شاید كه راه یابند. اما من چگونه و با چه ضمانتی دعا کنم که کاملا مطمئن باشم دعای من برآورده می شود؟ مولوی در شعر معروف خویش پاسخی به این سوال داده است که جای دقت و بررسی دارد: انکار کردن موسی علیه السلام بر مناجات شبان دید موسی یک شبانی را براه او همیگفت ای خداوای اله تو کجایی تا شوم من چاکرت چارقت دوزم کنم شانه سرت دستکت بوسم بمالم پایکت وقت خواب آید بروبم جایکت ای فدای تو همه بزهای من ای بیادت هیهی و هیهای من این نمط بیهوده میگفت آن شبان گفت موسی با کی است این ای فلان گفت با آنکس که ما را آفرید این زمین و چرخ ازو آمد پدید گفت موسی های بس مدبر شدی خود مسلمان ناشده کافر شدی گر نبندی زین سخن تو حلق را آتشی آید بسوزد خلق را دوستی بیخرد خود دشمنیست حق تعالی زین چنین خدمت غنیست با کی میگویی تو این با عم و خال جسم و حاجت در صفات ذوالجلال گفت ای موسی دهانم دوختی وز پشیمانی تو جانم سوختی جامه را بدرید و آهی کرد تفت سر نهاد اندر بیابانی و رفت عتاب کردن حق تعالی موسی را علیه السلام از بهر آن شبان وحی آمد سوی موسی از خدا بندهی ما را ز ما کردی جدا تو برای وصل کردن آمدی یا برای فصل کردن آمدی تا توانی پا منه اندر فراق ابغض الاشیاء عندی الطلاق ما زبان را ننگریم و قال را ما روان را بنگریم و حال را ناظر قلبیم اگر خاشع بود گرچه گفت لفظ ناخاضع رود وحی آمدن موسی را علیه السلام در عذر آن شبان چونک موسی این عتاب از حق شنید در بیابان در پی چوپان دوید بر نشان پای آن سرگشته راند گرد از پرهی بیابان بر فشاند گام پای مردم شوریده خود هم ز گام دیگران پیدا بود عاقبت دریافت او را و بدید گفت مژده ده که دستوری رسید هیچ آدابی و ترتیبی مجو هرچه میخواهد دل تنگت بگو کفر تو دینست و دینت نور جان آمنی وز تو جهانی در امان ای معاف یفعل الله ما یشا بیمحابا رو زبان را بر گشا آنچه در این شعرقابل تامل است عدم توجه به تفاوت میان دعا و مناجات است. آنچه چوپان بینوامی گفت دعا نبود بلکه راز و نیاز عاشقانه ای با خدای محبوب خویش می کرد.اما باید بدانیم که دعا کردن حقیقتا دقت و هنر مندی می خواهد .زیرا دعا از راههای آسمانی به در گاه و عرش الهی می رسدو نه از راههای زمینی لذا حضرت علی -علیه لسلام-فرمود از من بپرسید قبل از آنکه مرا ازدست بدهید. به خدا قسم من به راههای آسمانی آگاه ترم تا به راههای زمینی.بنابراین اگر در دعا کردن هشیار نباشی معلو م نیست تیر دعایت به سوی کدامین آسمان رها شود .آیا به عرش می رسد ویا اینکه به سوی خمدت باز می گردد!اگر دعی صائب ومستجاب می خواهی این مطلب را بخوانید. مرحوم کلینی در الکافی از عبدالرحیم قصیر، روایت کرده که گفت: بر حضرت صادق(علیه السلام) وارد شدم و عرض کردم: فدای تو شوم! از پیش خود، دعایی اختراع کرده ام، فرمود:«واگذار مرا از اختراع خود ! هرگاه تو را حاجتی روی دهد، پس پناه بر به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و دو رکعت نماز بخوان و هدیه کن آن را به حضرت رسول (ص). عرض کردم: به چه نحو بخوانم این نماز را؟ فرمود: غسل می کنی و دو رکعت نماز می گذاری، مثل نماز فریضه در افتتاح و اختتام و چون سلام گفتی، می گویی: اللهُمَّ اَنتَ السَّلامُ وَ مِنکَ السَّلامُ وَ اِلَیکَ یَرجِعُ السَّلامُ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و آل مُحَمَّدٍ و بَلِّغ رُوحَ مُحَمَّدٍ مِنّی السَّلامَ وَ اَرواحَ الاَئِمَّةِ الصّادِقینَ سَلامی وَاردُد عَلیَّ مِنهُمُ السَّلامَ وَ السَّلامُ عَلَیهِم وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ اَللهُمَّ اِنَّ هاتَینِ الرَّکعَتینِ هَدیَّةٌ مِنّی اِلی رَسُولِ اللهِ فَاَثِبنی عَلَیهِما ما اَمَّلتُ وَ رَجَوتُ فیکَ وَ فی رَسُولِکَ یا وَلِیَّ المُومِنین پس به سجده می روی و چهل مرتبه می گویی: یا حَیُّ یا قَیُّومُ یا حَیّاً لا اِلهَ اِّلا اَنت یا ذَالجَلالِ وَ الاِکرامِ یا اَرحَمَ الرّاحِمینَ. پس جانب راست صورت را بر زمین می گذاری و این دعا را چهل مرتبه می گویی. سپس جانب چپ صورت را بر زمین می گذاری و بازچهل مرتبه می گویی. آن گاه سر از سجده برمی داری و دست را بلند می کنی و چهل مرتبه می خوانی. سپس دست ها را به گردن خود می گذاری و التجا می بری به انگشت شهادت خود و چهل مرتبه می خوانی. پس می گیری ریش خود را به دست چپ و گریه می کنی و اگر گریه ات نیامد، خود را به گریه می اندازی و می گویی: یا مُحَمَّدٍ یا رَسُولَ اللهِ اَشکُواِلَی اللهِ وَ اِلَیکَ حاجَتی وَ اِلی اَهلِ بَیتِک َالرّاشِدینَ حاجَتی وَ بِکُم اَتَوَجَّهُ اِلَی اللهِ فی حاجَتی پس به سجده می روی و می گویی: یا اللهُ یا اللهُ ؛ آن قدر که نفس منقطع شود. پس می گویی: صَلَّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ افعَل بی ... ، و حاجت خود را می خواهی. پس امام صادق علیه السلام فرمود: «من ضامنم بر خدای- عزّ و جلّ- که از جای خود حرکت نمی کند مگر آن که حاجت او برآورده شود. (1)
|
کتابی برای یک روز جنگ!خاطره ای از برادر بسیجی تقی مهدوی ظفرقندی:هر کسی یک روز به جبهه رفته باشد می تواند از خاطره ی آن روز کتابی بنویسد. من خود دو مورد از امدادهای غیبی خدمت شما می خواهم عرض کنیم که خودم با چشمان خود آنها را دیده ام. یکی درباره ی خواست شهیدان می باشد که هر چه از خدا می خواستند برآورده می شد و دیگری امدادهای غیبی بود که به کمک رزمندگان در موقع لزوم می آمد. آخرین باری که شهید عباس مهدوی عازم جبهه بود در پادگان ولی عصر(عج) تهران بعد از گفتگو و صحبتهایی که شد فرمود که من دوست دارم اگر شهید شدم همچون حضرت زهرا(س) قبرم مخفی باشد و مفقود بمانم که همینگونه هم شد. وی در عملیات خیبر در منطقه ی طلائیه به شهادت رسید که تا به حال هم خداوند به خواست او عمل کرده و پیکر مطهرش پیدا نشده است.
در طول عملیات کربلای 5 از طرف برادران وحید و طاهری به ما مأموریت دادند که یک جاده در جزیره ی مینو احداث شود. ما بلافاصله در آبادان مستقر شدیم و به اتفاق دیگر دوستان جهت بررسی به محل کار رفتیم. جاده ای بسیار باریک و باتلاقی بود که به اروند رود منتهی می شد. به محض رسید ن به لب اروندرود گلوله باران شروع شد و به مقر برگشتیم و قرار شد شب کار کنیم شب اول با دو کامیون که یکی از رانندگان برادر مرسلی بود کار را آغاز کردیم. در آن شب به علت تاریکی یکی از کامیونها داخل یکی از نهرها رفته و باعث شد کار متوقف شود. پیرامون این مسئله صحبتهایی که با برادران کردیم، قرار شد با کمپرسی نیسان کار را ادامه دهیم. فردا شب کار را شروع کردیم، با توجه به اینکه عراقی ها کاملاً بر ما دید داشتند محل را زیر آتش آرپی جی 7 و تیربار قرار دادند. به هر حال اولین کمپرسی آمد و بار خود را خالی کرد و رفت. هوا تاریک بود، دومین کمپرسی که آمد مورد آتش تیربار و آرپی جی 7 قرار گرفت. من فرمان دادم که بار را به جای مناسب بریزید. اما آتش زیاد بود و من سنگر گرفته بودم که خودرو ناگهان به داخل یک چاله ی بزرگ افتاد، طوری که دو چرخ جلو نیسان آزاد و یک متر بلند شده بود. دشمن مرتب آتش می ریخت با این حال من به راننده گفتم شما داخل خودرو بنشین تا من خودرو را از پشت بلند کنم و از چاله بیرون بیاید. من قسمت عقب را گرفتم و با یک یا علی به طور معجزه آسا بیرون آمد. با اینکه دشمن ما را می دید و می خواست خودرو را منهدم سازد، ولی ناکام ماند. |
توطئه قتل پیامبر در دارالندوه![]() پس از آن كه اسلام در مدینه گسترش یافت، رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) از مسلمانان مكه خواست براى این كه آزار و اذیت بیشترى را متحمل نشوند از مكه مهاجرت كنند، این افراد از آنجا كه بیمناك بودند در صورت بیرون رفتن به صورت علنى، قریش مانع خروج آنان شوند، به آرامى و در نهان از مكه خارج شدند و جز اندكى از آنان در مكه باقى نماند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) پس از هجرت یارانش، در شهر مكه در انتظار اجازه هجرت بود، خداوند او را به خواندن این دعا رهنمون شد تا به خویشتن آرامش دهد: «وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِى مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِى مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِى مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِیراً.» تمام یاران مؤمن پیامبر، كه با آن حضرت در مكه باقى ماندند به جز على بن ابىطالب و ابوبكر، مورد ظلم و ستم قرار گرفته و به زندان افتادند. وقتى قریش دیدند پیامبر از پیروان و یاران بسیارى در مدینه برخوردار شده و كسانى كه در مكه به او گرویدهاند نیز به سوى آنان در حركتند و مىدانستند كه پیامبر نیز خواه ناخواه به آنان مىپیوندد، لذا در «دارالندوه» گرد هم آمده و به مشورت پرداختند تا درباره آن حضرت تصمیمى بگیرند. «دارالندوه» در حكم مجلس سناى مكه بوده است. مكه اساسا نه از خودش حكومتى داشت به شكل پادشاهى یا جمهورى، و نه تابع یك مركزى بود. یك نوع حكومت ملوك الطوایفى داشتند. قرارى داشتند كه از هر قبیلهاى چند نفر با شرایطى و از جمله این كه از چهل سال كمتر نداشته باشند بیایند در آنجا جمع بشنوند و درباره مشكلاتى كه پیش مىآید با یكدیگر مشورت كنند و هر چه در آنجا تصمیم مىگرفتند، دیگر مردم قریش عمل مىكردند. شیطان محفل مزبور گفت: این راى از آن هر دو بدتر است! پرسیدند: چرا؟ گفت: براى آن كه شما مردى را با این زیبایى صورت و بیان گرم و فصاحت لهجه به دست خود به شهرها و میان قبایل مىفرستید و در نتیجه، وى آنها را با بیان خود جادو كرده پیرو خود مىسازد و چندى نمىگذرد كه لشكرى بى شمار را بر سر شما فرو خواهد ریخت! «دارالندوه» یكى از اطاقهایى بود كه در اطراف مسجدالحرام بود. الآن آن محل خراب شده و داخل مسجدالحرام است . قابل ذکر است که "قصى بن كلاب" جدّ اعلاى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پس از این كه بر تمام قبایل قریش سیادت و آقایى یافت از جمله كارهایى كه در مكه انجام داد این بود كه خانهاى را براى مشورت در اداره كارها و حل مشكلات و پیشآمدها اختصاص داد و پس از وى نیز بزرگان مكه براى مشورت در كارهاى مهم خویش در آنجا اجتماع مىكردند و آن خانه را «دارالندوه» نامیدند. محدث بزرگوار مرحوم طبرسى(ره) ماجرا را اینگونه نقل كرده و مىنویسد: براى مشورت در این كار چهل نفر از بزرگان در دارالندوه جمع شدند و چون خواستند وارد شور و مذاكره شوند دربان دارالندوه پیرمردى را دید كه با قیافهاى جالب و ظاهر الصلاح دم در آمده و اجازه ورود به مجلس را مىخواهد و چون از او پرسید: تو كیستى؟جواب داد: من پیرمردى از اهل نجد هستم كه وقتى از اجتماع شما با خبر شدم براى همفكرى و مشورت با شما خود را به اینجا رساندم شاید بتوانم كمك فكرى در این باره به شما بنمایم، دربان موضوع را به اطلاع اهل مجلس رسانده و اجازه ورود پیر نجدى به مجلس صادر گردید. و این پیرمرد كسى جز شیطان و ابلیس نبود كه طبق روایت به این صورت درآمده و خود را به مجلس رسانده بود. (و اگر شیطان واقعى هم نبوده شخصى بوده كه پیشنهادات شیطانى او در روایت وى را به عنوان شیطان آن محفل معرفى نموده است)! در این وقت ابوجهل به سخن آمده گفت: ما اهل حرم خداییم كه در هر سال دو بار اعراب به شهر ما مىآیند و ما را گرامى مىدارند و كسى را در ما طمعى نیست و پیوسته چنان بودیم تا این كه محمد بن عبدالله در میان ما نشو و نما كرد و ما او را به خاطر صلاح و راستى و درستى «امین» خواندیم و چون به مقام و مرتبهاى رسید مدعى نبوت شد و گفت: از آسمانها براى من خبر مىآورند و به دنبال آن خردمندان ما را سفیه و بى خرد خواند و خدایان ما را دشنام داد و جوانانمان را تباه ساخت و جماعت ما را پراكنده نمود و چنین پندارد كه مردگان ما در دوزخ هستند و بر ما چیزى از این دشوارتر نیست و من درباره او فكرى به نظرم رسیده! گفتند: چه فكرى؟ گفت: نظر من آن است كه مردى را بگماریم تا او را به قتل برساند! در آن وقت بنىهاشم اگر خونبهاى او را خواستند به جاى یك خونبها ده خونبهاء مىپردازیم!
با توجه به این كه خانههاى مكه در آن زمان عموما دیوارهاى بلند نداشته و
مردم از خارج خانه مىتوانستند رفت و آمد افراد خانه را زیر نظر بگیرند،
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) باید مردى را به جاى خود در بستر
بخواباند تا مشركین نفهمند او در بستر مخصوص خود نیست و كار به تعویق
نیفتد، البته انتخاب چنین فردى آسان نبود. زیرا این مرد باید شخصى فداكار
و از جان گذشته و مؤمن و از نظر خلقیات و حركات نیز همانند رسول خدا باشد
و تمام خطرهاى این كار را بپذیرد.
پیرمرد نجدى گفت: این راى درستى نیست! گفتند: چرا؟ گفت: به خاطر آن كه بنىهاشم قاتل او را هر كس باشد خواهند كشت و هیچگاه حاضر نمىشوند قاتل محمد زنده روى زمین راه برود و در این صورت كدام یك از شما حاضر است اقدام به چنین كارى بكند و جان خود را در این راه بدهد! وانگهى اگر كسى هم حاضر به این كار بشود این كار منجر به جنگ و خونریزى میان قبایل مكه شده و در نتیجه فانى و نابود خواهید شد. دیگرى گفت: من فكر دیگرى كردهام و آن این است كه او را در خانهاى زندانى كنیم و همچنان غذاى او را بدهیم باشد تا در همان خانه مرگش فرا رسد چنان كه زهیر و نابغه و امرىء القیس(شاعران معروف عرب) مُردند. پیرمرد نجدى گفت: این راى بدتر از آن اولى است! گفتند: چرا؟ گفت: به خاطر آن كه بنىهاشم هیچگاه این كار را تحمل نخواهند كرد و اگر خودشان به تنهایى هم از عهده شما بر نیایند در موسمهاى زیارتى كه قبایل دیگر به مكه مىآیند از آنها استمداد كرده او را از زندان بیرون مىآورند! سومى گفت: او را از شهر خود بیرون مىكنیم و با خیالى آسوده به پرستش خدایان خود مشغول مىشویم. شیطان محفل مزبور گفت: این راى از آن هر دو بدتر است! پرسیدند: چرا؟ گفت: براى آن كه شما مردى را با این زیبایى صورت و بیان گرم و فصاحت لهجه به دست خود به شهرها و میان قبایل مىفرستید و در نتیجه، وى آنها را با بیان خود جادو كرده پیرو خود مىسازد و چندى نمىگذرد كه لشكرى بى شمار را بر سر شما فرو خواهد ریخت! در این وقت حاضرین مجلس سكوت كرده دیگر كسى سخنى نگفت و همگى در فكر فرو رفته متحیر ماندند و رو به او كرده گفتند: پس چه باید كرد؟ شیطان مجلس گفت: یك راه بیشتر نیست و جز آن نیز كار دیگرى نمىتوان كرد و آن این است كه از هر تیره و قبیلهاى از قبایل و تیرههاى عرب حتى از بنىهاشم یك مرد را انتخاب كنید و هر كدام شمشیرى به دست گیرند و یك مرتبه بر او بتازند و همگى بر او شمشیر بزنند و در قتل او شركت جویند و بدین ترتیب خون او در میان قبایل عرب پراكنده خواهد شد و بنىهاشم نیز كه خود در قتل او شركت داشتهاند نمىتوانند مطالبه خونش را بكنند و به ناچار به گرفتن خونبها راضى مىشوند و در آن صورت به جاى یك خونبها سه خونبها مىدهید! گفتند: آرى ده خونبها خواهیم داد! این سخن را گفته و همگى راى پیرمرد را تصویب نموده گفتند: بهترین راى همین است. و بدین منظور از بنىهاشم نیز ابولهب را با خود همراه ساخته و از قبایل دیگر نیز از هر كدام شخصى را براى این كار برگزیدند. شب اجرای نقشه شوم قریشده نفر یا به نقلى پانزده نفر كه هر یك یا دو نفر آنها از قبیلهاى بودند شمشیرها و خنجرها را آماده كرده و به منظور كشتن پیامبر اسلام شبانه به پشت خانه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمدند و چون خواستند وارد خانه شوند، ابولهب مانع شده گفت: در این خانه زن و كودك خفتهاند و من نمىگذارم شما شبانه با این وضع به خانه بریزید زیرا ترس آن هست كه در گیر و دار حمله به اتاق و بستر محمد، بچه یا زنى زیر دست و پا و یا شمشیرها كشته شود و این ننگ براى همیشه بر دامان ما بماند، باید شب را در اطراف خانه بمانیم و پاس دهیم و همین كه صبح شد نقشه خود را عملى خواهیم كرد. در روایات آمده كه وقتى رسول خدا جریان را به على(علیهالسلام) گزارش داد و به او فرمود: تو امشب باید در بستر من بخوابى تا من از شهر مكه خارج شوم تنها سؤالى كه على(علیه السلام) از رسول خدا كرد این بود كه پرسید: اگر من این كار را بكنم جان شما سالم مىماند؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: آرى. از آن سو جبرئیل بر پیغمبر نازل شد و توطئه مشركین را در ضمن آیه «و اذ یمكر بك الذین كفروا لیثبتوك او یقتلوك او یخرجوك و یمكرون و یمكر الله و الله خیر الماكرین»(1) به اطلاع آن حضرت رسانید، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) كه به گفته جمعى از مورخین خود را براى مهاجرت به یثرب از پیش آماده كرده و مقدمات كار را فراهم نموده بود تصمیم گرفت همان شب از مكه خارج شود، اما این كار خطرهایى را هم در پیش داشت كه مقابله با آنها نیز پیشبینى شده بود. زیرا با توجه به این كه خانههاى مكه در آن زمان عموما دیوارهاى بلند نداشته و مردم از خارج خانه مىتوانستند رفت و آمد افراد خانه را زیر نظر بگیرند، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) باید مردى را به جاى خود در بستر بخواباند تا مشركین نفهمند او در بستر مخصوص خود نیست و كار به تعویق نیفتد، البته انتخاب چنین فردى آسان نبود. زیرا این مرد باید شخصى فداكار و از جان گذشته و مؤمن و از نظر خلقیات و حركات نیز همانند رسول خدا باشد و تمام خطرهاى این كار را بپذیرد. پیغمبر به فرمان خدا، حضرت على(علیه السلام) را براى این كار انتخاب كرد و راستى هم كسى جز على(علیه السلام) نمىتوانست این ماموریت خطیر را انجام دهد و تا این حد به خدا و پیغمبرش ایمان داشته و در این راه فداكار باشد. در روایات آمده كه وقتى رسول خدا جریان را به على(علیهالسلام) گزارش داد و به او فرمود: تو امشب باید در بستر من بخوابى تا من از شهر مكه خارج شوم تنها سؤالى كه على(علیه السلام) از رسول خدا كرد این بود كه پرسید: اگر من این كار را بكنم جان شما سالم مىماند؟ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: آرى. حضرت على(علیهالسلام) سخنى دیگر نگفت و لبخندى زد - كه كنایه از كمال رضایت او بود - و به دنبال انجام ماموریت رفت و دیگر از سرنوشت خود سؤالى نكرد كه من در چه وضعى قرار خواهم گرفت و بر سر من چه خواهد آمد. و به راستى این یكى از بزرگترین فضایل حضرت على(علیهالسلام) است كه مفسران اهل تسنن نیز در كتابهاى خود ذكر كرده و بیشتر آنها گویند این آیه شریفه كه خدا فرمود: «و من الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات الله»(انفال/30) درباره حضرت على(علیهالسلام) و فداكارى او در آن شب نازل شده است. غزالى و ثعلبى و دیگران نقل كردهاند كه در آن شب خداى تعالى به جبرئیل و میكائیل وحى كرد كه من میان شما دو تن ارتباط برادرى برقرار كردم و عمر یكى را درازتر از دیگرى قرار دادم كدام یك از شما حاضر است عمر خود را فداى عمر دیگرى كند؟ هیچ یك از آن دو حاضر به این گذشت و فداكارى نشدند، خداى تعالى به آن دو وحى كرد: چرا مانند على بن ابیطالب نبودید كه میان او و محمد برادرى برقرار كردم و على به جاى او در بسترش خوابید و جان خود را فداى محمد كرد، اكنون هر دو به زمین فرود آیید و او را از دشمن حفظ كنید، جبرئیل بالاى سر على آمد و میكائیل پایین پاى او و جبرئیل مىگفت: بهبه! اى على! تویى آن كس كه خداوند به وجود تو به فرشتگان خویش مىبالد! غزالى و ثعلبى و دیگران نقل كردهاند كه در آن شب خداى تعالى به جبرئیل و میكائیل وحى كرد كه من میان شما دو تن ارتباط برادرى برقرار كردم و عمر یكى را درازتر از دیگرى قرار دادم كدام یك از شما حاضر است عمر خود را فداى عمر دیگرى كند؟ هیچ یك از آن دو حاضر به این گذشت و فداكارى نشدند، خداى تعالى به آن دو وحى كرد: چرا مانند على بن ابیطالب نبودید كه میان او و محمد برادرى برقرار كردم و على به جاى او در بسترش خوابید و جان خود را فداى محمد كرد، اكنون هر دو به زمین فرود آیید و او را از دشمن حفظ كنید، جبرئیل بالاى سر على آمد و میكائیل پایین پاى او و جبرئیل مىگفت: بهبه! اى على! تویى آن كس كه خداوند به وجود تو به فرشتگان خویش مىبالد! آنگاه خداى عزوجل این آیه را در شب لیلة المبیت، شبی که حضرت علی(علیه السلام) به خاطر حفظ جان پیامبر در بستر ایشان خوابید؛ نازل فرمود: «و من الناس من یشرى ...» تا به آخر. بارى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به حضرت على(علیهالسلام) فرمود: در بستر من بخواب و پارچه مخصوص مرا - كه یك برد سبز بود - بر سر بكش. حضرت على(علیه السلام) ماموریت دیگرى هم پیدا كرد كه خود فضیلت بزرگ دیگرى براى او محسوب مىشود و آن رد ودایع و امانتهایى بود كه مردم مكه نزد رسول خدا به امانت گذارده بودند و امیرالمؤمنین(علیهالسلام) مامور شد سه روز در مكه بماند تا آن امانتها را به صاحبانش بازگردانده و سپس چند تن از زنان را هم كه در مكه بودند و از نزدیكان آن حضرت و رسول خدا بودند با خود به یثرب منتقل كند. موضوع دیگرى را كه پیغمبر خدا پیشبینى كرد، مسیرى بود كه براى رفتن به یثرب انتخاب نمود، زیرا به خوبى معلوم بود كه چون مشركین از خروج آن حضرت مطلع شوند با تمام قوایى كه در اختیار دارند در صدد تعقیب و دستگیرى آن حضرت برمىآیند و رسول خدا باید راهى را انتخاب كند و به ترتیبى خارج شود كه دشمنان نتوانند او را پیدا كرده و به مكه بازگردانند. براى این منظور هم شبى كه از مكه خارج شد به جاى آن كه راه معمولى یثرب را در پیش گیرد و اساسا به سمت شمال غربى مكه و ناحیه یثرب برود، راه جنوب غربى را در پیش گرفت و خود را به غار معروف به «غار ثور» رسانید و سه روز در آن غار ماند، سپس به سوى مدینه حركت كرد. |
|
پاسخ به شبهات اینترنتی
شبهه دستور قرآن به شهوترانی مردان! اشاره: بنا بر پاره ای تحلیلها و آمارهای منتشر شده، اسلام هراسی در غرب موجب شده تا بیش از ده هزار سایت ضدقرآنی ایجاد و به شبهه افکنی پیرامون حقانیت کتاب مقدس قرآن دامن بزنند. بااینکه عمیلیات تخریب گرایانه دشمنان علیه اسلام و قرآن، روز به روز گسترده تر و سازمان یافته تر می شود اما دنیای عرب و جهان اسلام همچنان در لاک بی خبری و در کنج عافیت طلبی به سر می برند. وظیفه هر مسلمان بیدار و آگاه ایجاب می کند تا سر حد توان، با قلم، قدم و دم خویش به یاری اسلام عزیز برخاسته توطئه دشمنان را خنثی و نقشه شومشان را نقش بر آب سازند. شبهه در آیه 3 سوره نساء گفته شده : « اگر نمی توانید در مورد یتیمان عدالت را رعایت کنید پس نکاح کنید از زنان دو یا سه و یا چهار زن را ......» همچنانکه مشاهده می کنید قرآن به هر بهانه ای به مسلمانان دستور به شهوترانی داده کما اینکه در این آیه بحث در مورد یتیمان است ولی می گوید : اگر شما عدالت را در مورد یتیمان نتوانستید رعایت کنید پس بروید چند تا زن بگیرید!! جواب مقدمه : آیات قرآن با هم دیگر ارتباط دارند لهذا برای فهم دقیق از یک آیه حد اقل باید نگاهی به آیات قبل داشته باشیم تا ببینیم آیه در چه مقامی واقع شده است . وقتی شما به آیات قبل ِ آیه 3 سوره مبارکه نساء نگاه می کنید ، می بینید خداوند متعال بحث رعایت حفظ اموال یتیم را مطرح فرموده بود که در ادامه آن بحث فرمود : اگر نمی توانید در مورد یتیمان عدالت را رعایت کنید پس نکاح کنید ... بنا بر این آیه در مقام حفظ اموال یتیم به نحو احسن است اصل جواب در دوره جاهلیت و بعد از آن ( حتی در همین زمان حاضر ) رسم بر این بود که اگر دختران یتیمی دارای اموال قابل توجهی بودند بعضیها به نیت به چنگ آوردن مالشان با آنها ازدواج می کردند . خداوند تبارک و تعالی از این عمل زشت نهی کرده و فرمود: و ان خفتم ان لا تقسطوا فی الیتامی یعنی اگر می ترسید از اینکه نتوانید عدالت را در مورد یتیمان رعایت کنید ( بعبارت دیگر اگر نمی توانید نیت خود را در ازدواج با دختران یتیم خالص کنید و فقط چشمتان به مال آن یتیم دوخته شده ) فانکحوا ما طاب لکم من النساء یعنی پس بروید و از زنان دیگر نکاح کنید و انها را به ازدواج خود در آورید. خلاصه : طبق قرائنی که ما از آیات قبل بدست می آوریم متوجه می شویم که این آیه در صدد بیان رعایت عدالت در مورد دختران یتیمی است که عده ای به قصد به چنگ آوردن مال ، با آنها ازدواج می کنند که می فرماید : اگر شما نمی توانید انصاف را در مورد این دختران رعایت کنید و فقط نیتتان مال آنهاست پس اینها را رها کنید و زنان دیگر را برای ازدواج انتخاب کنید . |
زیارت پیامبر ممنوع!مخالفت وهابیون با زیارت قبر رسول خدا
یکی از افکار ابن تیمیه این است که زیارت قبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را جایز نمیداند و آن را بدعت مینامند. و آن را حتی برای اهل مدینه مورد شبهه قرار داده است. وی در کتاب خود به نام "مجموعة الرسائل الکبری" آورده است که هر حدیثی که درباره زیارت قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد شده، ضعیف بلکه جعلی است. از کلام ابن تیمیه پیداست که با زیارت مرقد مطهر پیامبر اکرم در کل مخالف است. این که وی میگوید نباید برای زیارت تربت نبی و ائمه بار سفر بست، بین همه وهابیها از جمله ابنتیمیه و محمدبن عبدالوهاب اجماع است. ابن تیمیه نظرش این است که حتی برای کسانی که در خود مدینه ساکن هستند نیز رفتن برای زیارت قبر نبی اکرم جایز نیست اما محمدبن عبدالوهاب در این قسمت با ابن تیمیه اتفاق نظر ندارد. وی میگوید برای مردم مدینه رفتن به زیارت مرقد نبی اکرم مستحب و سنت است. در این مقاله قصد داریم موضع اهل تسنن را در مقابل وهابیون که زیارت مرقد پیامبر(صلی الله علیه و آله) را غیر مجاز و شرک میداند، را روشن کنیم.
با توجه به روایات و نظرات علمای اهل تسنن دریافتیم که ایشان نه تنها
زیارت مرقد مطهر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را بدعت نمیدانند بلکه
مستحب و به نظر برخی واجب دانسته و آن زیارت را موجب شفاعت حضرت در قیامت
میدانند. و این که وهابیان با زیارت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
مخالفت میکنند از عقاید گمراه کننده خودشان است و ربطی به عقاید اهل
تسنن ندارد. نظر شیعه هم که در این مورد واضح و روشن میباشد.
اتفاق نظر علمای اهل تسنن بر جواز زیارت رسول خدا(صلی الله علیه و آله)بسیاری از علمای اهل تسنن بر جواز و استحباب زیارت مرقد رسول خدا اجماع و اتفاق نظر دارند: 1- سمهودی از تقی الدین سبکی نقل میکند که گفته است: «مسئله اجماعی است، هم از نظر اقوال که همه گفتهاند و هم از نظر فعل و عمل، اجماعی است.» و به طور تفصیل کلام علمای اهل سنت را در این مورد بیان نموده و گفته است که زیارت رسول خدا «قربةً الی الله» است؛ یعنی موجب قرب به خدا میشود؛ هم به دلیل کتاب، هم سنت، هم اجماع و قیاس. اما در کتاب(قرآن)، به این آیه استدلال نموده است: «... و لو أنّهم إذ ظلموا أنفسهم جاوک فاستغفروالله واستغفر لهم الرّسول لوجدوا الله توّاباً رحیماً»(1)؛ چون آیه دلالت دارد به ترغیب آمدن نزد رسول خدا و استغفار نزد آن حضرت، و استغفار رسول خدا برای آنان. این مقامی است که با رحلت پیامبر قطع نمیشود و بعد از رحلت هم رسول خدا برای مؤمنین و امت، استغفار میکند چون پیغمبر زنده است و پس از رحلت و هنگامی که اعمال بر آن حضرت عرضه میشود، برای امت استغفار میکند و از کمال رحمتش دانسته میشود که ترک نمیکند استغفار را برای کسی که نزد آن حضرت آمده در حالی که استغفار میکند خداوند را. علما از این آیه برای هر دو حالت استفاده کرده اند؛ یعنی هم حالت قبل و بعد از موت رسول خدا را. و نیز برای کسی که نزد قبر میآید، تلاوت این آیه را مستحب دانستهاند. و اما در سنت و روایات: در احادیثی صحیح و موثق، ثواب و تاکید زیارت قبر پیغمبر ذکر شده که خللی در آن نیست. اما اجماع، عیاض گفته است: «زیارة قبره(صلی الله علیه و آله) سنّةٌ بین المسلمین مجمع علیها و فضیلة مرغب فیها»(2)؛ زیارت قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) بین مسلمانها سنت و بر آن اجماع هست و فضیلتی میباشد که به آن ترغیب شده است. 2- سمهودی مینویسد: فقها و علمای حنفی گفتهاند: زیارت قبر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) از با فضیلتترین مستحبات بلکه به درجه واجبات نزدیک است و هم چنین "مالکیه" و "حنابله" هم بر این مطلب تصریح نمودهاند و سبکی در کتابی که درباره زیارت دارد، نقلهای آنها را توضیح داده، ولی چون بر آن اجماع هست، نیازی به بررسی و تتبّع آنها نیست.(3) 3- در مسند ابی حنیفه در پاورقی حدیث: «زیارة قبر نبی(صلی الله علیه و آله) از فاضل لهنوی در شرح موطّأ مینویسد: «به درستی که علما اتفاق دارند بر این که زیارت قبر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) از بزرگترین اعمال مستحب و افضل مشروعات است و کسی که در مشروعیت آن نزاع کند، گمراه و گمراه کننده است.»(4) 5- در کتاب: الفقه علی المذاهب الأربعة – که موارد اتفاقی علمای مذاهب اربعه را نقل مینماید – میگوید: «زیارة قبر النبیّ (صلی الله علیه و آله) أفضل المندوبات و ورود فیها احادیث.»(5) بنابراین، جواز زیارت مرقد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را علمای اهل تسنن اجماعی و اتفاقی دانستهاند، چگونه میشود اجماع و اتفاق بر مسئلهای باشد و ابن تیمیّه آن را بدعت بداند؟ عمل اصحاب و تابعین به زیارتدر کتابهای علمای اهل سنت، روایات بسیاری مبنی بر سیره و عمل همیشگی اصحاب و تابعین، بر زیارت قبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) وجود دارد: 1- مالک بن انس، از عبدالله بن دینار نقل میکند که ابن عمر نزد قبر پیغمبر میایستاد و بر آن حضرت صلوات میفرستاد و برای ابوبکر و عمر دعا میکرد.(6) 2- بیهقی نیز با سندی از عبدالله بن دینار نقل کرده است که گفت: «دیدم عبدالله بن عمر را که بر قبر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) ایستاده و بر پیغمبر سلام کرده و دعا میکند، بعد برای ابوبکر و عمر دعا کرد.»(7) 3- در وفاء الوفا از ابن عون نقل میکند که مردی از نافع پرسید: آیا عمر بر قبر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) سلام مینمود؟ جواب داد: «آری، به تحقیق دیدم او را صد مرتبه یا بیشتر که میآمد نزد قبر، میایستاد و میگفت: السّلام علی النبی(صلی الله علیه و آله)، السّلام علی أبی بکر، السّلام علی أبی.»(8) 6- علامه امینی(ره) میگوید: «بر اساس روایتی که به طور شایع نقل شده، از عمر بن عبدالعزیز نقل شده است که او همواره از شام به سوی مرقد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) قاصد میفرستاد تا بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) سلام کند و برگردد. در عبارت دیگری است که او همواره قاصدی از شام به مدینه به محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روانه میکرد؛ این مطلب را بیهقی در کتاب شعب الایمان و ابوبکر احمد بن عمرو نیلی(متوفی 287) در مناسکش و قاضی عیاض در کتاب الشفاء و حافظ ابن جوزی (در کتاب مثیر الغرام الساکن) و تقیّ الدین سبکی در شفاء السقام(9) و دیگران نیز ذکر کردهاند.»(10)
شبهه ابن تیمیّه مبنی بر بدعت بودند زیارت مرقد رسول خدا(صلی الله علیه و
آله) و این که تعظیم غیر خداوند منجرّ به شرک شده و حرام است، شبههای بی
پایه و اساس است چرا که هرگز نمیتواند عملی حرام و بدعت باشد و در عین
حال مورد عمل اصحاب و تابعین قرار گیرد.
از تعبیر نقل شده معلوم میشود که این عمل، مکرر انجام شده، زیرا میگوید: «و کان (عمربن عبدالعزیز) یبعث» این تعبیر: «کان» دلالت بر استمرار و تکرار دارد، نه این که یک بار انجام شده باشد. بنابراین، شبهه ابن تیمیّه مبنی بر بدعت بودند زیارت مرقد رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و این که تعظیم غیر خداوند منجرّ به شرک شده و حرام است، شبههای بی پایه و اساس است چرا که هرگز نمیتواند عملی حرام و بدعت باشد و در عین حال مورد عمل اصحاب و تابعین قرار گیرد. نظرات علمای اهل تسنن درباره زیارت مرقد پیامبر(صلی الله علیه و آله)با تحقیق در کتابهای اهل سنت، به وضوح میتواند دریافت که جواز زیارت مرقد پیامبر(صلی الله علیه و آله) مورد تصریح علمای اهل سنت قرار گرفته و شبههای در آن نیست. در اینجا برخی از نظرات را ذکر میکنیم. 1- یکی از علمای بزرگ اهل سنت به نام "تقی الدین ابوالحسن عبدالکافی السبکی" در کتاب شفاء السقام فی زیارة خیر الأنام، احادیث زیادی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل کرده و درباره سند آن احادیث، بحث نموده و اسناد بسیاری از آنها را صحیح و معتبر دانسته است. در ذیل یکی از این روایات، ضمن بررسی سند آن روایت میگوید: «با این مطلبی که گفتیم بلکه به کمتر از این هم افترای کسی که میگوید همه احادیثی که در مورد زیارت وارد شده مجعول و جعلی است، روشن میشود.» سپس میگوید: «منزّه است خداوند تبارک، آیا از خدا و رسولش در این گفتار حیا نمیکنند، چیزی را میگویند که نه عالم و نه جاهل و نه هیچ اهل حدیث و نه غیر اینان، کسی آن را نگفته است، چگونه مسلمانی اجازه میدهد که به تمام احادیث – که حدیث زیارت تربت پیامبر نیز یکی از آنهاست – بگوید همه اینها جعل و ساختگی است؟!» 2- در الفقه علی المذاهب الأربعه؛ کتابی که موارد اتفاق علمای مذاهب اربعه را نقل کرده (و این کتاب، فقهی است) میگوید: «زیارة قبر النبیّ أفضل المندویات و ورد فیها أحادیث»(11)؛ زیارت قبر پیامبر، با فضیلتترین مستحبات است و در این زمینه، روایاتی وارد شده است.
محمد غزالی – که علمای اهل تسنن او را امام غزالی میگویند - نیز در کتاب
احیاء العلوم خود، مسافرت را چند قسم کرده و بعد میگوید: «یک قسم از
مسافرت، مسافرتی است که انسان برای عبادت انجام میدهد مثل جهاد، حج،
زیارت قبور پیامبران، صحابه، تابعین و اولیا که خود این زیارت کردن،
عبادت است.»
3- محمد غزالی – که علمای اهل تسنن او را امام غزالی میگویند - نیز در کتاب احیاء العلوم خود، مسافرت را چند قسم کرده و بعد میگوید: «یک قسم از مسافرت، مسافرتی است که انسان برای عبادت انجام میدهد مثل جهاد، حج، زیارت قبور پیامبران، صحابه، تابعین و اولیا که خود این زیارت کردن، عبادت است.» بعد ادامه میدهد: «زیارت قبور پیامبران، صحابه، تابعین و اولیا با روایتی که میگوید: لا تشدّ الرحال ألاّ إلی ثلاثة مساجد، هیچ منافاتی ندارد؛ چون این روایات میگوید: سفر برای مساجد جایز نیست مگر این سه مسجد، زیارت با این مسئله تفاوت دارد و با هم منافاتی ندارند.»(12) 4- علامه امینی(ره) بیش از چهل نفر از بزرگان و علمای مذاهب اربعه را نام میبرد که کلمات آنها را در استحباب زیارت و سفر برای آن را نقل میکند.(13) 5- سمهودی(متوفّی 911 هـ.ق.) روایات زیادی در استحباب زیارت پیغمبر(صلی الله علیه و آله) نقل کرده است و بعد میگوید: «فصل دوم در بقیه دلایل زیارت است، اگرچه متضمن لفظ زیارت نیستند و همچنین بیان تأکید مشروعیت زیارت و نزدیک بودن به درجه وجوب تا آنجا که بعضی، لفظ وجوب را بر آن اطلاق نمودهاند و از آن به وجوب زیارت رسول الله تعبیر کردهاند. بنابراین درستی به سوی قبر پیامبر جهت زیارت آن حضرت رفتن و صحیح بودن نذر زیارت آن حضرت و اجیر گرفتن برای رساندن سلام به آن حضرت از یقینیات است.»(14) 6- در مسند ابی حنیفه از ابن عمر است که گفت: من السنة ان تأتی قبر النبی(صلی الله علیه و آله) من قبل القبلة و تجعل ظهرک إلی القبلة و تستقبل القبر بوجهک ثمّ تقول السلام علیک أیّها النبیّ و رحمة الله و برکاته»(15)؛ از سنت است که از طرف قبله، به سمت مرقد پیامبر بروی، پشت خود را به سمت قبله قرار دهی و رو به قبر نمایی؛ یعنی قبر را مقابل خود قرار دهی، بعد بگویی سلام بر تو ای پیغمبر و رحمت خدا و برکات او بر تو باد. 7- از ابن عربی نقل شده است که: «زیارة قبور الأنبیاء و الصحابة والتابعین و العلماء و سائر المرسلین للبرکة أثر معروف» (16)؛ زیارت قبور انبیاء، صحابه، تابعین، علما و سایر مرسلین برای برکت است، که روایت معروفی است. 8- ابی عمران مالکی گفته است: «زیارة قبر النبیّ(صلی الله علیه و آله) واجبةٌ قال عبدالحقّ؛ یعنی من السنن الواجبة» (17)؛ زیارت قبر پیغمبر واجب است و عبدالحق صقلی، این وجوب را به سنتهای واجب تفسیر کرده است. 10- صاحب وفاء الوفا از فقها و علمای حنفی نقل میکند که آنها میگویند: «زیارت قبر پیغمبر(صلی الله علیه و آله) از با فضیلتترین مستحبات است ... و بعد از آن که اجماع بر آن هست، حاجتی به بررسی و تتبع آنها نیست.» بهوتی مینویسد: «زیارت مرقد پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای مردان و زنان مستحب است، به دلیل عموم روایتی که دارقطنی از ابن عمر نقل کرده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس حج به جا آورد و بعد از مرگم، قبر مرا زیارت کند، مانند این است که مرا در حال حیاتم زیارت نموده است. و در روایتی دیگر است: «هر کس قبر مرا زیارت کند، شفاعتم برای او واجب میشود.» 12- محی الدین نووی مینویسد: «به دلیل روایتی از ابن عباس، زیارت قبر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مستحب است، وی نقل کرده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس قبر مرا زیارت کند، شفاعت من برای او واجب میشود. و مستحب است که زائر در مسجد رسول خدا نماز بخواند، چون آن حضرت فرمود: یک نماز در مسجد من، برابر است با هزار نماز در سایر مساجد.» 13- بکری دمیاطی مینویسد: «فایده زیارت قبر پیامبر(صلی الله علیه و آله) سنت مؤکّد است. وقتی کلام مصنّف درباره مناسک از قبیل ارکان، واجبات و مستحبات به پایان رسید، شروع میکند به بحث درباره چیزی که حقّ مؤکّد بر هر مسلمانی به ویژه حاجی است و آن زیارت آقای ما رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است.»(18) 14- محمّد بن شربینی مینویسد: «زیارت قبر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مستحب است؛ به دلیل فرمایش آن حضرت که فرمود: هر کس قبر مرا زیارت کند، شفاعت من برای او واجب میشود. نیز به دلیل فرموده حضرت که فرمود: هر کس برای زیارت من بیاید، و جز زیارت من، کار دیگری نداشته باشد، بر خداوند حق است که روز قیامت مرا شفیع او قرار دهد. ابن سکن این روایت را در سنن خود، جزو اخبار صحیح نقل کرده است. بخاری روایت کرده است که حضرت فرمود: هر کس نزد قبرم بر من درود فرستد، خداوند فرشتهای را میگمارد تا آن را به من برساند و خدا کار دنیا و آخرت او را کفایت میکند و روز قیامت، من شفیع و یا شاهد او خواهم بود. در حدیثی آمده است که حضرت فرمود: هر کس حج به جا آورد ولی مرا زیارت نکند به من جفا کرده است. این روایت را ابن عدی در کتاب الکامل نقل کردهاند. (19) 15- بهوتی مینویسد: «زیارت مرقد پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای مردان و زنان مستحب است، به دلیل عموم روایتی که دارقطنی از ابن عمر نقل کرده که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس حج به جا آورد و بعد از مرگم، قبر مرا زیارت کند، مانند این است که مرا در حال حیاتم زیارت نموده است. و در روایتی دیگر است: «هر کس قبر مرا زیارت کند، شفاعتم برای او واجب میشود.»(20) با توجه به روایات و نظرات علمای اهل تسنن دریافتیم که ایشان نه تنها زیارت مرقد مطهر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را بدعت نمیدانند بلکه مستحب و به نظر برخی واجب دانسته و آن زیارت را موجب شفاعت حضرت در قیامت میدانند. و این که وهابیان با زیارت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مخالفت میکنند از عقاید گمراه کننده خودشان است و ربطی به عقاید اهل تسنن ندارد. نظر شیعه هم که در این مورد واضح و روشن میباشد. |
|
دانلود 10 جلسه با فرمت 3gp و حجم کم براي سفارش
CD اين مجموعه با کيفيت
MP3 بر روي تصوير رو به رو کليک
نماييد.
دانلود ساير مجموعه هاي سخنراني
|
||||||||||||||||||||||||||
|
اگر تا اين لحظه به گروه گل ليلا نپيوسته ايد همين حالا اقدام نماييد. ارزش مطالب به انتشار آن است . بياييد با ارسال اين مطالب به دوستانمان آگاهي و شناخت آنها را از معارف و حقايق دين مبين اسلام و فرهنگ زيباي تشيع بيشتر کنيم. |
||||||||||||||||||||||||||
با "گل ساعتی"، ساعتی بیشتر استراحت کنید!![]()
گل ساعتی برای درمان بی خوابی بسیار مفید بوده و با استفاده از آن، افراد مبتلا به کم خوابی ساعتی بیشتر به خواب می روند! به گزارش سرویس بهداشت و درمان ایسنا منطقه علوم پزشکی تهران، وطن اصلی گل ساعتی "passiflora incarnate" آمریکای شمالی است. از گل ساعتی به عنوان آرام بخش، مسکن، ضد درد، پایین آورنده فشار خون و همچنین به عنوان یک داروی هومئوپاتی در درمان بی خوابی عصبی استفاده می شود. همچنین از گل ساعتی برای آرام کردن كودكانی كه دارای فعالیت زیاد بوده و بی قرار نیز هستند استفاده می شود. گل ساعتی از لرزش افراد سالخورده کم می کند و برای سرگیجه نیز کاربرد دارد. گل ساعتی در كاهش گرگرفتگی و درمان سرگیجه موثر است. گُرگرفتگی به عنوان یکی از عوارض شایع و آزار دهنده یائسگی بر کیفیت زندگی افراد یائسه تاثیر زیادی گذاشته و احساس سالم بودن را در آنان تضعیف می كند، گل ساعتی می تواند باعث کاهش گرگرفتگی در این زنان شود. گفتنی است، در دوران بارداری از گل ساعتی استفاده نکنید. علاوه بر آن، گل ساعتی ممکن است باعث خواب آلودگی شود. تاثیر نماز بر کاهش افسردگی |
بازیگر زن مصری با حجاب شد
در سالهای اخیر، رشد گرایشهای دینی در کشور مصر باعث شده تعداد قابل توجهی از ستارههای زن سینما و همچنین مجموعهای از گویندگان تلویزیونی مصر با حجاب شوند. در این بین محجبه شدن هنرمندان زن، در بسیاری از کشورها به ویژه کشور مصر، رشد فزایندهای داشته است. «صابرین جنابی» یکی از این بازیگران است. از دانشگاه آداب، لیسانس فلسفه دارد و در سریالهایی مانند «هاله و درویشها»، «سفر ابوعلا بشری»، «شب دستگیری فاطمه»، «دنیا گلی سپید» و ... بازی کرده است. صابرین در گفتگو با روزنامهی «القدس العربی» ضمن تکذیب نقش داشتن ایران در گرایش خود به حجاب تصریح کرد: همچنین اینکه گفته میشود بازگشت من به بازیگری بعد از کنارهگیریام از هنر، به واسطهی پولهای ایرانی بوده است، کذب محض است. وی در پاسخ به این سوال که چرا دعوت به اجرای برنامههای دینی را نمیپذیرید؟ گفت: «هر کس که دو کتاب مطالعه کرده باشد، نمیتواند برنامه دینی اجرا کند، امروز در برنامهسازی دینی هرج و مرج عجیبی حاکم است. از طرف دیگر علاقهمندم در شبکههای متنوعی که برنامههای هدفمند و سازنده دارد کار کنم، نه شبکه هایی که مخاطب را زده و خسته میکند». این هنراین هنرپیشهی مصری در پاسخ به این سول که چگونه با همسرت رفتار می کنی؟ افزود: « زنانی را که نظر خود را تحمیل میکنند، دوست ندارم. من از همسرم تبعیت میکنم پیشهی مصری در پاسخ به این سول که چگونه با همسرت رفتار می کنی؟ افزود: « زنانی را که نظر خود را تحمیل میکنند، دوست ندارم. من از همسرم تبعیت میکنم ولی تلویزیون مصر، فقط زنان شروری را نشان میدهد که به همسرشان خیانت کردهاند یا به موی سرشان مباهات میکنند. مشکلاتی را که سریالها مطرح میکنند، در زندگی ما وجود خارجی ندارد. من سریالها را دنبال میکنم ولی نمیتوانم به هیچ یک از رفتارهای سریالها عمل کنم. غیر از بلند کردن موهای زنان، چیزی آموزش نمیدهند! ما فقط الگوهای بد را به زنان ارایه کردهایم. به شکل کلّی زن باحجاب باید الگو باشد و صاحب نظر و هدفدار باشد. سخنی از ناظر بخش باید دید که چرا با همه ضرورت و حرمتی که حجاب دارد و توافق فطری و باطنی که با روح زن و جامعه زنان دارد، وضعیت حجاب و عفاف و میزان وفاداری به آن به وضعیت امروز رسیده است ، وضعیتی که هیچ انسان مسلمان انقلابی مکتب امام را قانع و راضی نمی کند . واقعاً سهم دشمن در وضعیت پیش آمده چقدر است و سهم ما چقدر ؟ دشمن که پیداست، باید دشمنی کند که می کند . دشمن از روزی که از اشغال مرزها نتیجه نگرفت، به اغفال مغزها طمع نمود ، از ارائه الگوهای متکثر و پر جاذبه برای نسل جوان گرفته تا تولید انبوه و توزیع سازمان یافته فرآورده های ضد فرهنگی . |
|
ترفند آموزشي (حذف فولدرهاي خالي) اگر فردی با
انضباط و صد البته وسواسی باشید حتمأ این خصیصه تان به کار کردن شما با
کامپیوتر نیز سرایت میکند. به نوعی که حتمأ در کامپیوتر نیز بایستی همه چیز
مرتب باشد. هر فایلی در فولدر مربوط به خود جای گرفته باشد و مورد اضافی نیز
وجود نداشته باشد. این نظم در دنیای کامپیوتر بسیار خوب است و باعث بهینه
سازی عملکرد شما نیز میشود. یکی از مواردی که در این زمینه وجود دارد کار با
فولدرها در محیط ویندوز است. گاهی ما به علت عجله و یا هر دلیل دیگری
فولدرهایی میسازیم و یا فایل های درون آنها را جابجا میکنیم بدون اینکه بعدها
به آنها رسیدگی کنیم. به طوریکه گاهی فولدرهای خالی و بی محتوا در بسیاری از
قسمت های هارددیسک به چشم میخورد. پاک کردن تک تک این فولدرهای خالی نیز کاری
وقتگیر است. در این ترفند قصد داریم به وسیله ابزاری مخصوص، فولدرهای خالی
موجود بر روی هارد را اتوماتیک پاک نماییم. ابتدا برای دانلود RED به سایت سازنده به
نشانی
http://www.jonasjohn.de/lab/red.htm مراجعه نمایید.
|
رویای قصر پریان
زن و شوهر به دلیل اختلافات فراوان در سلایق و نظرات در بسیاری از اوقات وارد مباحثات و گفتگو می شوند اما این مسئله که هر یک تا چه حد از مهارت های کلامی و ارتباطی برخوردار باشند ،در نتایج این بحث و گفتگو موثر است. لذا هیچ گاه به خود اجازه ندهید که فکر طلاق به ذهنتان خطور کند. حتی در بحرانی ترین لحظات زندگی و در اوج کشمکش ها و اختلاف های زناشویی، طلاق تنها راه حل نیست. مطمئن باشید که پس از طلاق مشکلات و سختی های زیادی انتظارتان را می کشد. هر یک از نکات زیر می تواند زندگی زناشویی را به بن بست بکشاند، بنابر این سعی کنید تا می توانید اجازه ندهید این موارد در زندگی شما راه یابد. 1- تعهد بیش از اندازه و خستگی جسمی و روحی؛ این مشکل در زوج های جوانی که در مدرسه یا دانشگاه تحصیل می کنند یا تازه در جایی استخدام شده اند بیشتر به چشم می خورد. این کارها مشکلات و سختی های زیادی به همراه دارد و بسیاری از زوج های جوانی که با این مشکلات روبه رو می شوند، پس از آن که ازدواجشان با شکست مواجه می شود با تعجب از خود می پرسند:«چرا چنین اتفاقی افتاد؟» مسئولیت و مشغله زیاد باعث می شود که زن و شوهر فرصت کمی برای همدیگر داشته باشند و بنابراین فاصله ی آنها روز به روز افزایش می یابد و زمانی می رسد که برای هم مثل دو غریبه هستند.
سعی کنید در اوایل ازدواج ، برای خود، کار و دردسر نتراشید و وقت بیشتری
را با هم بگذرانید تا همدیگر را بیشتر بشناسید.
2- صورت حساب های بالا: صورت حساب های بالا و بحث بر سر نحوه ی خرج کردن پول؛ اجناس مصرفی خود را با پول نقد خریداری کنید، در غیر این صورت آنها را به صورت قسطی نخرید. همیشه مقداری از پولتان را برای روز مبادا پس انداز کنید و با آن به سفرهای کوتاه بروید و اگر صاحب فرزندی هستید، آن را برای مواقع ضروری کنار بگذارید. سعی کنید درآمدتان را عاقلانه و درست خرج کنید.
3- خودپسندی: در جهان دو گروه از مردم وجود دارند، افراد بخشنده و افراد گیرنده. ازدواج دو نفر بخشنده می تواند یک مسئله ی رضایت بخش و خوشایند برای هر دو طرف باشد، بین دو نفر بخشنده و گیرنده همیشه اصطکاک وجود دارد، اما دو نفر گیرنده در عرض چند مدت زندگی مشترک، به جان هم می افتند و دمار از زندگی هم درمی آورند. خودپسندی و خودخواهی، ازدواج را به ورطه نابودی می کشاند. 4- دخالت والدین : اگر زن یا شوهر به طور کامل از والدینشان جدا نشوند، احتمال بروز مشکل در زندگی زناشویی آنها وجود خواهد داشت. بعضی از والدین دوست ندارند فرزندشان پس از ازدواج از آنها دور شود و ترجیح می دهند که در کنارشان زندگی کند. آنها به این مسئله توجه ندارند که در این صورت ممکن است باعث به وجود آوردن مشکل در زندگی مشترک فرزندشان شوند. ![]() 5- توقعات زیاد و بی جا: بسیاری از زوجین انتظار دارند که پس از ازدواج وارد یک سرزمین پر از شادی و خوشبختی شوند. آنها همیشه رویای قصر پریان را در سر می پرورانند، غافل از این که گاهی اوقات در زندگی زناشویی مشکلاتی پیش می آید که عرصه زندگی آنها را تنگ می کند. 6- بحث و جدل: سخن ما با کسانی است که فضای خانه را با بحث و دعواهای خود مسموم می کنند و باعث رنجش و نگرانی طرف مقابل خود می شوند و او را از ادامه ی زندگی مشترک دلسرد می کنند. بدبینی و حسادت ، یکی از علل ایجاد جر و بحث زوجین است و خودبینی عامل دیگری است که باعث آزار رساندن به طرف مقابل می شود. 7- اعتیاد: اعتیاد نه تنها باعث از هم پاشیدن زندگی مشترک می شود بلکه فرد را نیز از بین می برد. همیشه از مواد مخدر و مشروبات الکلی دوری کنید. 8- خیانت و بی وفایی نسبت به همسر: ازدواج ، پیمان و تعهد بین دو نفر است و آنها را متعهد می سازد که تا آخر عمر به هم وفادار بمانند و در غم و شادی های زندگی، شریک یکدیگر باشند. متأسفانه بعضی از همسران به این تعهد پایدار نمی مانند و پس از مدتی از جاده درستی منحرف می شوند و به همسرشان خیانت می کنند و با این کار کتاب زندگی مشترکشان را برای همیشه می بندند.
بدبینی و حسادت ، یکی از علل ایجاد جر و بحث زوجین است و خودبینی عامل
دیگری است که باعث آزار رساندن به طرف مقابل می شود.
9- شکست در کار و تجارت یا موفقیت در تجارت و کسب و کار: این مسئله به خصوص در مردان بسیار به چشم می خورد. اضطراب و نگرانی که به دنبال این شکست ایجاد می شود، باعث آشفته کردن کانون خانواده می شود. شاید خطر موفق شدن در تجارت یا به اصطلاح یک شبه پولدارشدن بیشتر از شکست در تجارت باشد. گاهی اوقات، ثروت یکباره ای که به طرف خانواده ها سرازیر می شود باعث دور شدن آنها از یکدیگر و منجر به مرگ زندگی مشترک می شود. 10- ازدواج در سنین پایین: آمار طلاق در بین دخترانی که در سنین 17- 14 سالگی ازدواج می کنند دو برابر بیشتر از دخترانی است که در سنین 19-18 سالگی ازدواج می کنند و نیز کسانی که در سنین 19- 18 سالگی ازدواج می کنند، بیشتر از کسانی که در سنین 20 سالگی پیمان زناشویی می بندند به دادگاه های طلاق قدم می گذارند. این آمار نشان می دهد که فشار ناشی از اضطراب و هیجان های دوران نوجوانی با مشکلات زندگی مشترک در هم می آمیزد و خیلی زود زن و شوهر را به پای میز طلاق می کشاند. خانواده مطهر مقالات مرتبط5 راه عاشق ماندن تا ابد کلید گشودن درهای عشق نسخه ای برای ایجاد محبت! زناشویی بدون رویاهای بر باد رفته از اختلافات استفاده کنید چه زود دیر می شود بی تو ،هرگز! |
|
نرم افزار کامپيوتر ![]()
از قابلیت های نرم افزار تقویم چندگانه فارسی می توان به موارد زیر اشاره کرد :
دانلود با حجم 2.92 مگابايت
|
|
کارت پستال بفرستيد بر روي لينک زير کليک نماييد |
معرفي چند کتاب اينترنتي
کلمات قصار حضرت امام خمينيتحليل سيره فاطمه زهرا (س)جامي از زلال کوثردرسهايي از یک وصيت نامهکتاب چهل حديث
|
|
دانلود سخنراني بسيار جذاب از استاد مهدي توکلي مطالبي که تاکنون نشنيده ايد....
|
مجموعه سخنراني قبلي آثار اطاعت و بندگي خداوند
10 جلسه با کيفيت 3gp و حجم کم |
|
جديد ترين هاي موبايل را در سايت "گل ليلا" ببينيد. زيارت عاشورا ،دعاي توسل ،دعاي کميل ،دعاي ندبه ،دعاي سمات ،زيارت حضرت عباس(ع) ، زيارت آل ياسين ، آية الکرسي ، ختم سوره يس ،نرم افزار الغوث ، نرم افزار روز نيايش ، نرم افزار مهمان خدا ، نرم افزار حديث عشق و ... |
|
چرااسلام برای زنان حجاب را واجب کرده است؟ از
برخى متون استفاده مى شود »اصل حجاب» زنان میان اقوام و ملل مختلف مطرح بوده
و سابقه طولانى دارد، گرچه نحوه بهرهگیرى از حجاب، حدود و احکام آن بر حسب
سنت و آداب جوامع متفاوت بوده است.(1) منبع : واحد پاسخ به سوالات ديني http://pasokhgoo.ir عزيزان مي توانند سئوالات شرعی وپيشنهادهای خود را از طريق لينک زيربفرستند
|
|
ارسالي توسط : نداي صالح |
|
|
|
|
اگر تا اين لحظه به گروه گل ليلا نپيوسته ايد همين حالا اقدام نماييد. نظرات خود را راجع به ويژه نامه امروز براي ما ارسال بفرماييد ارسال نظرات شما واکثروا الدعا بتعجیل الفرج، فان ذلک فرجکم؛ برای تعجیل در فرج بسیار دعا کنید، زیرا که آن فرج خود شماستبازديد از سايت ديدني گل ليلا www.goleleila.ir
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||