گل ليلا -   جامع ترين گروه اينترنتي ارسال ايميلهاي فرهنگي مذهبي

ويژه نامه گل ليلا - شماره اولِ مرداد ماه 88

با سلام خدمت دوستان و همراهان صميمي گل ليلا

 

دانلود کنيد بعداً بخوانيد

بنا به تقاضاي دوستان ، مبني بر ايجاد امکان مطالعه ويژه نامه ها به صورت آفلاين ، از اين پس در هر شماره ، فايل pdf ويژه نامه قبلي تقديم شما عزيزان گرامي مي شه تا بتونيد با فراغ بال و آسايش خاطر در اوغات فراقت خود به مطالعه اين ويژه نامه ها و احياناً نگهداري اونها بپردازيد.اميدورام مورد رضايت شما همراهان گرامي قرار بگيره.ما رو از دعاي خير خودتون فراموش نفرماييد.التماس دعا

 ويژه نامه قبلي گل ليلا - 22/04/88

مشاهده     -      دانلود

آرشيو ويژه نامه هاي قبلي گل ليلا

 

نماز

  در طرح  صلوات تا ظهور مهدي(عج) جهت تعجيل در فرج منتقم پهلوي شکسته حضرت زهرا(س) شرکت بفرماييد

 

 

روش ساده عضويت در گروه گل ليلا(با هر ايميل دلخواه)

اگر اکنون در ايميل ياهوي خود هستيد اينجا را کليک کنيد

1) بر روي لينک زير کليک کرده و در صفحه ظاهر شده ايميل خود را وارد کرده و تاييد نماييد

http://groups.yahoo.com/subscribe/goleleila

در اين صورت یک ایمیل به پست الكترونيك شما فرستاده مي شود که حاوی لینک فعالسازی می باشد

2) ايميل ارسالي را كه حاوي لينك فعال سازي مي باشد به همان آدرس Reply‌ كنيد
يعني بعد از باز کردن ايميل با كليك بر روي گزينه Reply مستقيما Send را كليك نماييد.
در اين صورت ، ايميل ديگري كه نشان دهنده اتمام مراحل عضويت شماست براي شما ارسال مي گردد

به همين سادگي به جمع همراهان گل ليلا خوش آمديد.

 

 

قابل توجه وبلاگ نويسان :

استفاده از مطالب اين ويژه نامه ها با ذکر منبع و صلوات بر محمد و آل محمد(ص) جايز است
و ان شاءالله مورد رضايت  و دعاي خير حضرت ولي عصر(عج) قرار گيرد.

 

تبادل لينک با سايت گل ليلا

عزيزان وبلاگ نويس و داراي سايت مي توانند با قرار دادن لوگوي سايت گل ليلا در وبلاگ و يا سايت خود و سپس اطلاع رساني به ما به جمع همراهان سايت گل ليلا پيوسته و لينک شوند.

 

 تبادل لينک

 

پنجره نمايش ويژه نامه امام عصر(عج)

 با قرار دادن کد ويژه نامه امام عصر(عج) در وبلاگ خود علاوه بر نمايش اين پنجره زيبا بر روي وبلاگ خود ،امکان مشاهده آخرين ويژه نامه هاي انتظار را به کاربران خود بدهيد.

دريافت کد

 

با سلام و عرض تبريک اين ايام مبارک و اعياد شعبانيه

و ضمن عرض پوزش در تاخير ارسال ويژه نامه ها در دو هفته اخير

وقت بنده حقير در اين دوهفته بيشتر در کانون شيرين گفتمان قرآن سپري شد که از همه شما دوستان هم دعوت مي کنم به اين کانون سري زده و اوقات خوبي را در آن سپري کنيد.
بنده نيز با نام کاربري goleleila در آن کانون نيز در خدمت دوستان خواهم بود.

www.askquran.ir

به دليل ايام مبارک و مهمي که پشت سر گذاشتيم مطالب زيبايي را از اين ايام هم تقديم حضور دوستان مي کنم.

سخنان گهر بار

مدینه

 

1- ما تقرب العبد الی الله بشیء افضل من سجود خفی

  ترجمه:     هیچ كس به چیزی بهتر از سجده نهان ، به خدا تقرب نمیجوید .

منبع:   كنز العمال ، ج 3 ، ص 24 ، ح 5269

 

 بعثت رسول خدا 
 آئین پیامبر صلی الله علیه و آله در عهدین 
 علی در غار حراء 
 پیامبر پیش از بعثت 
 هفت بتی که پیامبر به جنگ آنها رفت 
 معجزات پیامبر اکرم(ص)
 قرآن معجزه جاوید
 بعثت در آیینه‌ی نگاه محمد (ص)
 واقعیت بعثت از نگاه اهل بیت (ع)
 روایات گهر بار

 

بعثت رسول خدا

واقعیت ‏بعثت از نگاه اهل بیت

در غار حراء نشسته بود. چشمان را به افقهاى دور دوخته بود و با خود مى اندیشید. صحرا، تن آفتاب سوخته خود را، انگار در خنكاى بیرنگ غروب ، مى شست .

محمد نمى دانست چرا به فكر كودكى خویش افتاده است . پدر را هرگز ندیده بود، اما از مادر چیزهایى به یاد داشت كه از شش سالگى فراتر نمى رفت . بیشتر حلیمه ، دایه خود را به یاد مى آورد و نیز جد خود عبدالمطلب را. اما، مهربان ترین دایه خویش ، صحرا را، پیش از هر كس در خاطر داشت : روزهاى تنهایى ؛ روزهاى چوپانى ، با دستهایى كه هنوز بوى كودكى مى داد؛ روزهایى كه اندیشه هاى طولانى در آفرینش آسمان و صحراى گسترده و كوههاى برافراشته و شنهاى روان و خارهاى مغیلان و اندیشیدن در آفریننده آنها یگانه دستاورد تنهایى او بود. آن روزها گاه دل كوچكش بهانه مادر مى گرفت . از مادر، شبحى به یاد مى آورد كه سخت محتشم بود و بسیار زیبا، در لباسى كه وقار او را همان قدر آشكار مى كرد كه تن او را مى پوشید. تا به خاطر مى آورد، چهره مادر را در هاله اى از غم مى دید. بعدها دانست كه مادر، شوى خود را زود از دست داده بود، به همان زودى كه او خود مادر را.

روزهاى حمایت جد پدرى نیز زیاد نپایید. از شیرین ترین دوران كودكى آنچه به یاد او مى آمد آن نخستین سفر او با عموى بزرگوارش ابوطالب به شام بود و آن ملاقات دیدنى و در یاد ماندنى با قدیس نجران . به خاطر مى آورد كه احترامى كه آن پیر مرد بدو مى گزارد كمتر از آن نبود كه مادر با جد پدرى به او مى گذاردند.

نیز نوجوانى خود را به خاطر مى آورد كه به اندوختن تجربه در كاروان تجارت عمو بین مكه و شام گذشت . پاكى و بى نیازى و استغناى طبع و صداقت و امانت او در كار چنان بود كه همگنان ، او را به نزاهت و امانت مى ستودند و در سراسر بطحاء او را محمد امین مى خواندند. و این همه سبب علاقه خدیجه به او شد، كه خود جانى پاك داشت و با واگذارى تجارت خویش به او، از سالها پیشتر به نیكى و پاكى و درستى و عصمت و حیا و وفا و مردانگى و هوشمندى او پى برده بود. خدیجه ، در بیست و پنج سالگى محمد، با او ازدواج كرد. در حالى كه خود حدود چهل سال داشت .

محمد همچنان كه بر دهانه غار حراء نشسته بود به افق مى نگریست و خاطرات كودكى و نوجوانى و جوانى خویش را مرور مى كرد. به خاطر مى آورد كه همیشه از وضع اجتماعى مكه و بت پرستى مردم و مفاسد اخلاقى و فقر و فاقه مستمندان و محرومان كه با خرد و ایمان او سازگار نمى آمد رنج مى برده است . او همواره از خود پرسیده بود: آیا راهى نیست ؟ با تجربه هایى كه از سفر شام داشت دریافته بود كه به هر كجا رود آسمان همین رنگ است و باید راهى براى نجات جهان بجوید. با خود مى گفت : تنها خداست كه راهنماست .

بخوان به نام پروردگارت كه بیافرید، آدمى را از لخته خونى آفرید. بخوان و پروردگار تو ارجمندترین است ، همو كه با قلم آموخت ، و به آدمى آنچه را كه نمى دانست بیاموخت.

محمد به مرز چهل سالگى رسیده بود. تبلور آن رنجمایه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسیارى را در بیرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شاید خداوند بشریت را از گرداب ابتلا برهاند. او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مى گذرانید.

شب بیست و هفتم رجب بود. محمد غرق در اندیشه بود كه ناگاه صدایى گیرا و گرم در غار پیچید:

بخوان !

محمد، در هراسى وهم آلود به اطراف نگریست .

صدا دوباره گفت :

بخوان !

بعثت

این بار محمد با بیم و تردید گفت :

من خواندن نمى دانم .

صدا پاسخ داد:

بخوان به نام پروردگارت كه بیافرید، آدمى را از لخته خونى آفرید. بخوان و پروردگار تو ارجمندترین است ، همو كه با قلم آموخت ، و به آدمى آنچه را كه نمى دانست بیاموخت ...

و او هر چه را كه فرشته وحى فرو خوانده بود باز خواند.

هنگامى كه از غار پایین مى آمد، زیر بار عظیم نبوت و خاتمیت ، به جذبه الوهى عشق برخود مى لرزید. از این رو وقتى به خانه رسید به خدیجه كه از دیر آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت :

مرا بپوشان ، احساس خستگى و سرما مى كنم !

و چون خدیجه علت را جویا شد، گفت :

آنچه امشب بر من گذشت بیش از طاقت من بود، امشب من به پیامبرى خدا برگزیده شدم !

خدیجه كه از شادمانى سر از پا نمى شناخت ، در حالى كه روپوشى پشمى و بلند بر قامت او مى پوشانید گفت :

من از مدتها پیش در انتظار چنین روزى بودم ، مى دانستم كه تو با دیگران بسیار فرق دارى ، اینك در پیشگاه خدا شهادت مى دهم كه تو آخرین رسول خدایى و به تو ایمان مى آورم .

پیامبر دست همسرش را كه براى بیعت با او پیش آورده بود به مهربانى فشرد و گلخند زیبایى كه بر چهره همسر زد، امضاى ابدیت و شگون ایمان او شد و این نخستین ایمان بود.

پس از آن ، على كه در خانه محمد بود با پیامبر بیعت كرد. او با آنكه هنوز به بلوغ نرسیده بود دست پیش آورد و همچون خدیجه ، با پسر عموى خود كه اینك پیامبر خدا شده بود به پیامبرى بیعت كرد.

سه سال تمام از این امر گذشت و جز خدیجه و على و یكى دو تن از نزدیكان و خاصان آنان از جمله زید بن حارثه ، كسى دیگر از ماجرا خبر نداشت . آنان در خانه پیامبر جمع شدند و به هنگام نماز به پیامبر اقتدا مى كردند و آنگاه پیامبر براى آنان قرآن مى خواند و یا از آدابى كه روح القدس ‍ بدو آموخته بود سخن مى گفت . تا آنكه فرمان (( و انذر عشیرتك الاقربین )) (اقوام نزدیك را آگاه كن ) از سوى خدا رسید.

سه سال تمام از این امر گذشت و جز خدیجه و على و یكى دو تن از نزدیكان و خاصان آنان از جمله زید بن حارثه ، كسى دیگر از ماجرا خبر نداشت . آنان در خانه پیامبر جمع شدند و به هنگام نماز به پیامبر اقتدا مى كردند و آنگاه پیامبر براى آنان قرآن مى خواند و یا از آدابى كه روح القدس ‍ بدو آموخته بود سخن مى گفت.

پیامبر همه اقوام نزدیك را به طعامى دعوت كرد و آنگاه پس از صرف طعام و حمد و ثناى خداوند، به آنان فرمود:

كاروانسالار به كاروانیان دروغ نمى گوید. سوگند به خدایى كه جز او خدایى نیست ، من پیامبر خدایم، به ویژه براى شما و نیز براى همگان ، سوگند به خدا همان گونه كه به خواب مى روید روزى نیز خواهید مرد و همان گونه كه از خواب بر مى خیزید روزى نیز در رستخیز برانگیخته خواهید شد و به حساب آنچه انجام داده اید خواهند رسید و براى كار نیكتان، نیكى و به كیفر كارهاى بد، بدى خواهید دید و پایان كار شما یا بهشت جاوید و یا دوزخ ابدى خواهد بود.

ابوطالب، نخستین كس بود از ایشان كه گفت:

پند تو را به جان پذیراییم و رسالت تو را تصدیق مى كنیم و به تو ایمان مى آوریم. به خدا تا من زنده ام از یارى تو دست بر نخواهم داشت.

ابعثت

اما عموى دیگر پیامبر، ابولهب، به طنز و طعنه و با خشم و خروش گفت:

این رسوایى بزرگى است! اى قریش، از آن پیش كه او بر شما چیره شود بر او غلبه كنید.

در پاسخ، ابوطالب خروشید كه:

سوگند به خداوند، تا زنده ایم از او پشتیبانى و دفاع خواهیم كرد.

با این گفتار صریح و رسمى ابوطالب كه رئیس دارالندوه و در واقع شیخ ‌الطائفه قریش بود، دیگران چیزى نتوانستند بگویند.

پیامبر آنگاه سه بار به حاضران گفت: پروردگارم به من فرمان داده است كه شما را به سوى او بخوانم، اكنون هر كس از شما كه حاضر باشد مرا یارى كند برادر و وصى و خلیفه من در بین شما خواهد بود؟

هر سه بار، حضرت على (ع ) كه جوانى نو بالغ بود برخاست و گفت : اى رسول خدا، من تا آخرین دمى كه از سینه بر مى آورم به یارى تو حاضرم .

دوبار، پیامبر او را نشانید. بار سوم ، دست او را گرفت و گفت : این (جوان ) برادر و وصى و جانشین من است ، از او اطاعت كنید.

قریش به سخره خندیدند و به ابوطالب گفتند: اینك از پسرت فرمان ببر كه او را بر تو امیر گردانید!

آنگاه با قلبهایى پر از كینه و خشم ، از خانه محمد بیرون رفتند و محمد با خدیجه و على و ابوطالب در خانه ماند.

اندكى بعد، فرمان اعلام عمومى و اظهار علنى دعوت از سوى خدا رسید و پیامبر همه را پاى تپه بلند صفا گرد آورد و فرمود:

اى مردم ، اگر شما را خبر كنم كه سوارانى خیال تاختن بر شما دارند، آیا گفته مرا باور مى دارید؟

همه گفتند: آرى ، ما تاكنون هیچ دروغى از تو نشنیده ایم .

آنگاه پیامبر یكایك قبایل مكه را به نام خواند و گفت : از شما مى خواهم كه دست از كیش بت پرستى بكشید و همه بگویید: لا اله الا الله .

ابولهب كه از سران شرك بود با درشتخویى گفت : واى بر تو، ما را براى همین گرد آوردى ؟

پیامبر، در پاسخ او هیچ نگفت . در این جمع از قریش و دیگران ، تنها جعفر پسر دیگر ابوطالب و عبیدة بن حارث و چند تن دیگر به پیامبر ایمان آوردند.

 

گل ليلا<br/><a href="http://i40.tinypic.com/29egmu0.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

حضرت علی در غار حرا

مبعث رسول اكرم(ص)

 

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم پیش ازآنكه مبعوث به رسالت‏شود، همه ساله یك ماه تمام را در غار حرا به عبادت مى‏پرداخت ودر پایان ماه از كوه سرازیر مى‏شد ویكسره به مسجد الحرام مى‏رفت وهفت‏بار خانه خدا را طواف مى‏كرد وسپس به منزل خود باز مى‏گشت.

پیامبر هر سال در كوه حرا به عبادت مى‏پرداخت وجز من كسى او را نمى‏دید.

در اینجا این سؤال پیش مى‏آید كه با عنایت‏ شدیدى كه پیامبر نسبت‏به حضرت على داشت آیا او را همراه خود به آن محل عجیب عبادت ونیایش مى‏برد یا او را در این مدت ترك مى‏گفت؟

قراین نشان مى‏دهد از هنگامى كه پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم حضرت على علیه السلام را به خانه خود برد هرگز روزى او را ترك نگفت.مورخان مى‏نویسند:

على آنچنان با پیامبر همراه بود كه هرگاه پیامبر از شهر خارج مى‏شد وبه كوه وبیابان مى‏رفت او را همراه خود مى‏برد. (1)

ابن ابى الحدید مى‏گوید:

احادیث صحیح حاكى است كه وقتى جبرئیل براى نخستین بار بر پیامبر نازل شد و او را به مقام رسالت مفتخر ساخت على در كنار حضرتش بود.آن روز از روزهاى همان ماه بود كه پیامبر براى عبادت به كوه حرا رفته بود.

امیر مؤمنان، خود در این باره مى‏فرماید: «ولقد كان یجاور فی كل سنة بحراء فاراه ولا یراه غیری...». (2)

مبعث

 

پیامبر هر سال در كوه حرا به عبادت مى‏پرداخت وجز من كسى او را نمى‏دید.

این جمله اگر چه مى‏تواند ناظر به مجاورت پیامبر در حرا در دوران پس از رسالت‏باشد ولى قراین گذشته واینكه مجاورت پیامبر در حرا غالبا قبل از رسالت‏بوده است تایید مى‏كند كه این جمله ناظر به دوران قبل از رسالت است.

 

طهارت نفسانى حضرت على علیه السلام و پرورش پیگیر پیامبر از او سبب شد كه در همان دوران كودكى، با قلب حساس ودیده نافذ وگوش شنواى خود، چیزهایى را ببیند واصواتى را بشنود كه براى مردم عادى دیدن وشنیدن آنها ممكن نیست; چنانكه امام، خود در این زمینه مى‏فرماید:

«ارى نور الوحی و الرسالة و اشم ریح النبوة‏». (3)

من در همان دوران كودكى، به هنگامى كه در حرا كنار پیامبر بودم، نور وحى ورسالت را كه به سوى پیامبر سرازیر بود مى‏دیدم وبوى پاك نبوت را از او استشمام مى‏كردم.

على آنچنان با پیامبر همراه بود كه هرگاه پیامبر از شهر خارج مى‏شد وبه كوه وبیابان مى‏رفت او را همراه خود مى‏برد.

امام صادق علیه السلام مى‏فرماید: امیر مؤمنان پیش از بعثت پیامبر اسلام نور رسالت وصداى فرشته وحى را مى‏شنید.

در لحظه بزرگ وشگفت تلقى وحى پیامبر به حضرت على فرمود:

اگر من خاتم پیامبران نبودم پس از من تو شایستگى مقام نبوت را داشتى، ولى تو وصى ووارث من هستى، تو سرور اوصیا وپیشواى متقیانى. (4)

امیر مؤمنان در باره شنیدن صداهاى غیبى در دوران كودكى چنین مى‏فرماید:

هنگام نزول وحى بر پیامبر صداى ناله‏اى به گوش من رسید; به رسول خدا عرض كردم این ناله چیست؟

فرمود: این ناله شیطان است وعلت ناله‏اش این است كه پس از بعثت من از اینكه در روى زمین مورد پرستش واقع شود نومید شد. سپس پیامبر رو به حضرت على كرد وگفت:

«انك تسمع ما اسمع و ترى ما ارى، الا انك لست‏بنبى و لكنك لوزیر». (5)

تو آنچه را كه من مى‏شنوم ومى‏بینم مى‏شنوى ومى‏بینى، جز اینكه تو پیامبر نیستى بلكه وزیر ویاور من هستى.

منبع: استاد شیخ جعفر سبحانی، فروغ ولایت، ص 19-21

 

موسیقی مانع اجابت دعا می‌شود

کنسرت موسیقی

روش‏های کاذب کسب آرامش و راحتی 5

اشاره:

از آنجا که کسب آرامش و راحتی برای بشر، هدفی بسیار مهم و جدی به شمار می‏رود، لذا در طی قرن اخیر آدمی تلاش‏های فراوانی کرده و روش‏های گوناگونی را برای مقابله با بیماریهای روحی و روانی و ناآرامیها و نگرانیهای خود به کار برده است. اما تعمق در آنها مشاهده واقعیتهای بیرونی و موجود در عرصه زندگی فردی و اجتماعی، به‏ خوبی نشان می‏دهد که بشر موفق نبوده است.

امروزه بسیاری از مردم جهان، غالباً از روشهایی برای کسب آرامش و راحتی در زندگی استفاده می‏کنند که ناکار آمده بوده و آنها را به مقصود نمی‏رساند. این روشهای نادرست که ما از آنها به عنوان روشهای کاذب نام می‌بریم، بسیار فراوان و متنوع هستند.

ابتدا در این مجموعه 12 روش کاذب و سپس در مجموعه ای مستقل 100 عامل حقیقی آرامش برای شما بیان خواهد شد.

آنچه گذشت: شرابخواری ؛ حرامخواری ؛ کسب ثروت زیاد ؛ تکنولوژی‏ و اختراعات بشر

موسیقی

قسمت پنجم - رقص و آواز

موسیقی و رقص و آواز دیگر روش‏ کاذبی است که بشر برای دست یافتن به لذت و آرامش به آن پناه برده است. اما این وسیله نیز علی‏رغم اینکه ممکن است لذتهای موقت و زودگذری را برای آدمی و همراه داشته باشد، اما نتوانسته است راحتی و آرامش واقعی را برای او به ارمغان آورد.

امروزه در سراسر جهان و در سطحی گسترده، از انواع موسیقی و رقص و آواز استفاده می‏شود، اما بشر همچنان در دغدغه و ناآرامی و تشویش و اضطراب به سر می‏برد. و از آرامش و طمأنینه قلبی لازم برخوردار نیست. موسیقی و رقص و آواز نه تنها نتوانسته است بشر ناآرام امروز را به آرامش برساند، بلکه خود آثار سوء فراوانی بر روی او گذاشته و انسان را به انواع بیماریهای روحی و روانی دچار کرده است.

متخصصان و محققان علم پزشکی معتقدند موسیقی، آثار سوء فراوانی بر روح و جسم آدمی دارد- که پرداختن به آنها خارج از موضوع و گنجایش این کتاب است- آنها می‏گویند موسیقی در افسردگی و خمودی، ضعف اعصاب، تضیع حس باصره، ایجاد اختلالات دماغی (مانند اغتشاشات مغزی، هیجانات روحی و جنون)، تاثیرات قلبی، فشارخون، خودکشی و همچنین کاهش طول عمر و جوانمرگی تاثیر بسزایی دارد. 1

پیامبر اسلام صلی‏الله علیه وآله وسلم می‏فرماید: «الغناء رقیة الزنی» 2  یعنی «غنا مقدمه و سبب واقع شدن زنا می‏باشد». امام صادق علیه السلام نیز می‏فرماید: «و الغناء یورث النفاق و یعقب الفقر» 3  یعنی «غنا موجب نفاق و دورویی شده و فقر را به دنبال دارد». آن حضرت در جای دیگری می‏فرماید: «بیت الغناء لا تومن فیه الفجیعه و لا تجاب فیه الدعوة و لا یدخله الملک» 4  یعنی «خانه‏ای که در آن غنا خوانده می‏شود، از بلای ناگهانی ایمن نیست و دعا در آن مستجاب نمی‏شود و فرشتگان داخل آن نمی‏گردند».

براستی موسیقی و غنائی که مقدمه زنا بوده یا نفاق و فقر و بلای ناگهانی را به دنبال داشته باشد و نیز موجب شود دعای افراد آن خانه مستجاب نشده و فرشتگان به آنجا وارد نشوند، چگونه می‏تواند آدمی را از دغدغه و تشویق و نگرانی و اضطراب رهایی بخشیده و به او آرامش و راحتی بدهد؟!

آنچه در شماره آینده خواهید خواند: علایق دنیوی

 

 
گل ليلا<br/><a href="http://i40.tinypic.com/29egmu0.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

مقام قرآن

قرآن

مجموعه مقالات در خصوص دریافتی آگاهانه از نیاز انسان به راهنمایی از جانب خالق و لزوم دوری از تحریف و نقص در کتب آسمانی و شناسایی قرآن به عنوان معجزه و توان تحدی و دفاع جاویدان از مقام خود توسط قرآن :

 

قرآن

انسان

قرآن

عقل و حی

قرآن

علم و دین

قرآن

دین شناسی

قرآن

اسناد جاویدان

قرآن

کدام دین

قرآن

اسلام و محمد (ص)

قرآن

معجزه جاویدان

قرآن

هدایت گر نسل ها

قرآن

قصص قرآن

 

 

پاکیزگی ضرورت دین

آب

 

طهارت از ابتدا در شریعت اسلام بوده و از ضروریات دین است. به همین دلیل، نخستین مبحث در کتاب‏های فقهی، کتاب طهارت می‏باشد. البته منظور از پاکیزگی و طهارت، تنها طهارت ظاهری نیست، بلکه شامل طهارت باطنی نیز می‏شود. در مقابل، دو نوع آلودگی وجود دارد: آلودگی ظاهری و باطنی.

آلودگی ظاهری، یعنی مواردی که به بدن انسان مربوط می‏شوند و آلودگی باطنی یعنی مواردی که باطن و روح انسان را در برمی‏گیرند که برای انسان نقص به شمار می‏آیند و او را از درجه کمال پایین می‏آورند. گرچه مواردی که به روح انسان مربوط می‏شوند، پلیدی بیشتری به دنبال دارند، ولی کثافت - چه ظاهر انسان را آلوده کند و چه باطن را - کثافت است. تنها تفاوتی که میان این دو نوع آلودگی به چشم می‏خورد، این است که انسان با نخستین برخورد و نگاهی که به آلودگی ظاهری می‏نماید، از آن متنفر می‏شود. به همین دلیل، می‏بینیم مردم آلودگی ظاهری را زودتر از خود دور می‏کنند، ولی آلودگی باطنی به این سرعت کشف نمی‏شود، مگر با تجربه و آزمایش که به وسیله آن، از نهانگاه‏های روح پرده برداشته می‏شود.

آخرین دین آسمانی، موارد پاکیزگی را به پیروان خود یاد داده و بر رعایت آنها تاکید فراوانی نموده است و همیشه در نظافت قلب، اعضا و جوارح انسان می‏کوشد.

اسلام، برای پاکیزه نمودن اجتماع از آلودگی‏های ظاهری و باطنی، تلاش‏های فراوانی انجام داده است.

آخرین دین آسمانی، موارد پاکیزگی را به پیروان خود یاد داده و بر رعایت آنها تاکید فراوانی نموده است و همیشه در نظافت قلب، اعضا و جوارح انسان می‏کوشد، زیرا انسان به طور طبیعی نه به آلودگی و نجاست‏های ظاهری جسم خود اهمیت می‏دهد و نه به آلودگی‏های قلبی؛ از این رو، اسلام در قرآن و روایات معصومان (علیهم‏السلام)، پی در پی، بایستگی نظافت را برای مردم بیان می‏دارد و بر آن تاکید می‏ورزد.

مسلمانان تا زمانی که احکام اسلام را حفظ و از آن پیروی و طبق برنامه و روش اسلام رفتار نمایند، دارای بهترین اخلاق‏ها و عالی‏ترین احساسات انسانی خواهند بود، ولی اگر قرآن روایات اسلامی را کنار بگذارند، در گودال نکبت و مُردار پستی فرو خواهند رفت.

 

گل ليلا<br/><a href="http://i40.tinypic.com/29egmu0.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

معجزات پیامبر (صلّی الله علیه و آله)

حضرت محمد (ص)

 

هر پیامبری با معجزه نبوت و پیامبری خود را اثبات نموده است، خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله وسلم نیز از این قاعده مستثنی نبوده است، و در جاهای مختلف برای اثبات نبوت خود و اتمام حجت با مردمان معجزه ای آورده است؛ که بزرگترین و ماندگارترین آنها قرآن کریم است که در طول زمان حجتی بر پیامبری او بوده است! اما علاوه برآن پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) معجزات دیگری داشته اند که برخی از آنها همانند شق القمر و معراج در خود قرآن آمده است و برخی دیگر در تاریخ ثبت شده است.

به طور کلی معجزاتی که از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) ظاهر شد در چند مرحله ظاهر شده است:

نخست معجزاتی است که در بدو تولد ایشان رخ داد مانند فرو ریختن ایوان مدائن و تخت کسری و...

بخش دوم معجزاتی است که در هنگام کودکی تا زمان نبوت از آن حضرت ثبت شده است:

بخش سوم : معجزاتی است که از ابتدای بعثت تا پایان عمر شریف آن حضرت (صلّی الله علیه و آله) رخ داد

بخش چهارم : معجزاتی که بعد از وفات آن حضرت تجلی نمود.

که تعداد این معجزات را ۴۴۴۰ مورد عنوان کرده اند که به طور کلی در سه نوع معجزه می توان به آن اشاره کرد!

معجزات نوع اول

مـعـجـزاتـى اسـت كـه مـتـعلّق است به اجرام سماویّه مانند شقّ قمر و ردّ شمس ‍ و تظلیل غمام و نزول باران و نازل شدن مائده و طعامها و میوه ها براى آن حضرت از آسمان و غیر ذلك

معجزات نوع دوم

معجزاتى است كه از آن حضرت در جمادات و نباتات ظاهر شده مانند سلام كردن سـنـگ و درخـت بـر آن حـضـرت و حـركـت كـردن درخـت بـه امـر آن حـضـرت و تـسـبـیـح سـنـگـریـزه در دسـت آن حـضـرت و حـنـیـن جذع و شـمـشـیـر شـدن چـوب بـراى عـُكـّاشـه در بـَدْر و براى عـبـداللّه بـن جـَحـْش در اُحـُد و شـمـشـیـر شـدن بـرگ نـخـل بـراى ابـودُجـانـه بـه مـعـجزه آن حضرت و فرو رفتن دستهاى اسب سـُراقـه بـر زمـیـن در وقـتـى كـه بـه دنـبـال آن حـضـرت رفـت در اوّل هجرت و غیر ذلك

مـعـجـزاتـى اسـت كـه مـتـعلّق است به اجرام سماویّه مانند شقّ قمر و ردّ شمس ‍ و تظلیل غمام و نزول باران و نازل شدن مائده و طعامها و میوه ها براى آن حضرت از آسمان.

معجرات نوع سوم

مـعجزات آن حضرت است در زنده كردن مردگان و شفاى بیماران و معجزاتى كه از اعضاى شریفه آن حضرت به ظهور آمده مانند خوب شدن درد چشم امیرالمؤ منین علیه السـّلام بـه بـركـت آب دهـان مـبـارك آن حـضرت كه بر آن مالیده و زنده كردن آهوئى كه گوشت آن را میل فرموده و زنده كردن بزغاله مرد انصارى را كه آن حضرت را میهمان كرده بـود بـه آن و

حضرت محمد (ص)

تـكـلّم فـاطـمـه بـنت اَسَد ـ رضى اللّه عنهما ـ با آن حضرت در قبر و زنده كـردن آن حـضرت آن جوان انصارى را كه مادر كور پیرى داشت و شفا یافتن زخم سلمة بن الا كوع كه در خیبر یافته بود به بركت آن حضرت و ملتئم و خوب شدن دست بریده معاذ بن عفرا و پاى محمّد بن مسلمة و پاى عبداللّه عتیك و چشم قتاده كه از حدقه بیرون آمده بود به بركت آن حضرت و سیر كردن آن حضرت چندین هزار كس را از چند دانه خرما و سیراب كردن جماعتى را با اسبان و شترانشان از آبى كه از بین انگشتان مباركش جوشید الى غیر ذلك.(1)

 

شق القمر

در روایات مختلفى که در تواریخ شیعه و اهل سنت ازابن عباس و انس بن مالک و دیگران نقل شده عموما گفته‏اند:

این معجزه بنا بدرخواست جمعى از سران قریش و مشرکان مانندابو جهل و ولید بن مغیره و عاص بن وائل و دیگران انجام شد،بدین‏ترتیب که آنها در یکى از شبها که تمامى ماه در آسمان بود بنزدرسول خدا (صلّی الله علیه و آله) آمده و گفتند:اگر در ادعاى نبوت خود راستگو وصادق هستى دستور ده این ماه دو نیم شود!رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) 

بدانها گفت:اگر من اینکار را بکنم ایمان خواهید آورد؟

گفتند: آرى، و آنحضرت از خداى خود درخواست این معجزه راکرد و ناگهان همگى دیدند که ماه دو نیم شد بطورى که کوه‏حرا را در میان آن دیدند و سپس ماه به هم آمد و دو نیمه آن به هم‏چسبید و همانند اول گردید،و رسول خدا (صلّی الله علیه و آله)  دوبار فرمود: «اشهدوا،اشهدوا»یعنى گواه باشید و بنگرید!

مشرکین که این منظره را دیدند بجاى آنکه به آنحضرت‏ایمان آورند گفتند!«سحرنا محمد»محمد ما را جادو کرد،و یاآنکه گفتند:«سحر القمر،سحر القمر»ماه را جادو کرد!

سفینه ی فضایی آمریکایی " کلمنتاین " که سالها در مدار کره ی ماه کار تحقیقاتی انجام می دهد به این نتیجه رسیده است که کره ی ماه صدها سال پیش به دو نیمه ی متساوی  تقسیم شده و دوباره به یکدیگر متصل شدند.

برخى از آنها گفتند:اگر شما را جادو کرده مردم شهرهاى‏دیگر را که جادو نکرده!از آنها بپرسید،و چون از مسافران‏و مردم شهرهاى دیگر پرسیدند آنها نیز مشاهدات خود را در دو نیم‏شدن ماه بیان داشتند (3) .

و در پاره‏اى از روایات آمده که این ماجرا دو بار اتفاق افتادولى برخى از شارحین حدیث گفته‏اند:منظور از دو بار همان دوقسمت‏شدن ماه است نه اینکه این جریان دو بار اتفاق افتاده‏باشد. (4) و البته مجموع روایاتى که درباره این معجزه وارد شده حدود بیست روایت میشود که در کتابهاى حدیثى شیعه و اهل سنت‏مانند بحار الانوار و سیرة النبویة ابن کثیر و در المنثور سیوطى ودیگران نقل شده.

حضرت محمد-ص-

شق القمر در نگاه ناسا

سازمان فضانوردی " ناسا " به دو نیم شدن کره ی ماه و سپس پیوند خوردن این دو نیمه به یکدیگر پی برد. پایگاه اینترنتی روزنامه ی عربی " الوطن "  چاپ آمریکا به نقل از یک محقق اردنی علوم فلکی در این زمینه نوشت:  سفینه ی فضایی آمریکایی " کلمنتاین " که سالها در مدار کره ی ماه کار تحقیقاتی انجام می دهد به این نتیجه رسیده است که کره ی ماه صدها سال پیش به دو نیمه ی متساوی  تقسیم شده و دوباره به یکدیگر متصل شدند. این محقق اردنی با ارسال گزارشی به ناسا آنان را نسبت به این موضوع مطلع ساخت که مسلمانان، این پدیده را متعلق به  1400  سال پیش می دانند و مرتبط به معجزه ای از پیامبر اکرم (ص)  به نام " شق القمر" است. ناسا هیچ تفسیری برای کشف خود نیافته است. زیرا این اتفاق نادر تا کنون برای هیچ جرم آسمانی به وقوع نپیوسته است.(3)

 

حق با اکثريت يا اقليت است؟!

جمعيت

 

قال على(عليه‎السلام):

«اَيُّهَا النّاسُ لا تَسْتَوْحِشُوا فى طَريقِ الْهُدى لِقِلَّةِ اَهْلِهِ»؛ اى مردم! در راه هدايت از كمى طرفداران آن وحشت نكنيد.»(1)

 

شرح و تفسير

يكى از آفت‎هاى عقل انسان، تسليم شدن در برابر اكثريّت كمّى جامعه است، كه از آن در آيات قرآن و روايات معصومان(عليهم‎السلام) نهى شده؛ بلكه در برخى از اين آيات، به مدح اقليّت و مذمّت اكثريّت پرداخته شده است؛ مثلا در آيه شريفه 116 سوره انعام مى‎خوانيم: «وَ اِنْ تُطِعْ اَكْثَرَ مَنْ فِى الاَْرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبيلِ اللهِ»؛ «اگر از بيشتر كسانى كه در روى زمين هستند اطاعت كنى، تو را از راه خدا گمراه مى‎كنند» علاوه بر اين، در بيش از ده آيه اكثريت به جهالت، و در 5 آيه به ناسپاسى، و در 4 آيه به فقدان ايمان، توصيف شده است.

حال با توجه به آنچه از آيات و روايات استفاده مى‎شود، كه اكثريت مذمّت شده، و از سوى ديگر در دنياى امروز همه جا سخن از اكثريّت‎ها است، و امروزه بسيارى از مسايل سرنوشت‎ساز بشر، بر محور رأى اكثريّت دور مى‎زند، معيار چيست؟

پاسخ اين است كه جوامع بشرى متفاوت است، اگر در جامعه‎اى صالحان متوليّان امور آن باشند، بدون شك تبعيّت از اكثريّت، تقوا و صلاح است، ولى اگر هواپرستان متوليان امور جامعه‎اى بودند، هيچگاه اسلام تبعيّت از اكثريّت هواپرست را سفارش و توصيه نمى‎كند؛ زيرا با منطق و عقل سازگار نيست.

به تعبير ديگر اسلام تابع اكثريّت كيفى است، نه اكثريّت كمّى! به همين جهت خداوند متعال در آيه شريفه هفتم سوره هود و دوم سوره ملك مى‎فرمايد: «لِيَبْلُوَكُمْ اَيُّكُمْ اَحْسَنُ عَمَلا» و نفرمود: «اَكْثَرُ عَمَلا» چون اكثريّت كيفى مهمّ است، نه اكثريّت كمّى!

ما نبايد در زندگى اخلاقى خويش تابع اكثريت‎ها باشيم. بنابراين اگر اكثريّت مردم روى زمين مال حرام مى‎خورند و پرهيز نمى‎كنند، ما نبايد به رنگ جماعت اكثريّت درآييم. اگر اكثريّت مردم به هنگام به خطر افتادن منافع خويش دروغ مى‎گويند، ما نبايد از صف راستگويان، به بهانه در اقليّت بودن آنها، خارج شويم و از كمى تعداد و نفرات صادقين بترسيم و در صف دروغگويان درآييم.

ولى توجه اين نكته مهم است كه مسأله اكثريت در دنياى امروز، راه چاره بيچارگى است! زيرا معيارى براى اكثريت كيفى در جوامع غير دينى وجود ندارد و همه مدعى هستند كه بهترين هستند. بنابراين براى حفظ نظام جامعه ناچارند طبق نظر اكثريت عمل كنند؛ هر چند به مقتضاى آن، يك عالم دانشمند و مدير و مدبّر يك رأى، و يك فرد بى سواد ناآگاه هم يك رأى داشته باشد! بنابراين آيات مزبور و مانند آن ناظر به يك جامعه سالم و صالح نيست.

پيام اخلاقي حديث

ما نبايد در زندگى اخلاقى خويش تابع اكثريت‎ها باشيم، هر چند مجبوريم در زندگى سياسى تابع باشيم. بنابراين اگر اكثريّت مردم روى زمين مال حرام مى‎خورند و پرهيز نمى‎كنند، ما نبايد به رنگ جماعت اكثريّت درآييم. اگر اكثريّت مردم به هنگام به خطر افتادن منافع خويش دروغ مى‎گويند، ما نبايد از صف راستگويان، به بهانه در اقليّت بودن آنها، خارج شويم و از كمى تعداد و نفرات صادقين بترسيم و در صف دروغگويان درآييم.

انسان مؤمن در مسايل اخلاقى بايد مستقل باشد، يعنى اگر تمام مردم روى زمين (فرضاً) آلوده شراب شدند او نبايد از تنهاييش در اين مسير به خود هراس راه دهد و از منطق رسواى «خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو!» پيروى كند. يا بگويد: «چه كسى راست مى‎گويد كه ما راست بگوييم؟» و مانند اينها؛ زيرا بدون شك فرداى قيامت اين بهانه‎ها پذيرفته نيست. زمانى انسان صالح مى‎شود و در مسير سلوك الى الله قرار مى‎گيرد، كه نگاه نكند ديگران چه مى‎گويند، بلكه بنگرد خداوند چه مى‎گويد.

پروردگارا ما را همواره در طريق حق بدار، و وحشت تنهايى در راه حق را از ما زايل كن.

 

گل ليلا<br/><a href="http://i40.tinypic.com/29egmu0.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

 

دانلود  مجموعه سخنرانيهاي

جذاب و شنيدني

  استاد مهدي توکلي

آخرين مجموعه :

 شرح فضائل حضرت زهرا (س)

 7 جلسه - با فرمت 3gp و حجم کم

توجه :لينکهاي دانلود اصلاح شدند.

فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها (1)      حجم :4.44 مگا بايت
فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها (2)
     حجم :4.23 مگا بايت
فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها (3)
     حجم :4.57 مگا بايت
فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها (4)
     حجم :5.03 مگا بايت
فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها (5)
      حجم :4.40 مگا بايت

 
فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها (6)
     حجم :3.86 مگا بايت

 
فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها (7)
     حجم :3.19 مگا بايت

 
شرح خطبه فدکيه
     حجم :5.03 مگا بايت

 

*راهنماي دانلود

براي بازکردن فايلها از حالت فشرده در صورتيکه نرم افزار WinRar را در اختيار نداريد مي توانيد از اينجا دانلود نماييد.

فايلهاي صوتي با فرمت 3gp مي باشند که مخصوص استفاده بر روي گوشيهاي تلفن همراه مي باشد.لذا علاقمندان مي توانند علاوه بر  همراه داشتن سخنرانيها بر روي گوشي تلفن همراه خود با توجه به حجم کم اين فايلها آنرا براي ديگر دوستان ارسال نمايند تا در جهت  ترويج فرهنگ و معارف شيواي اسلام نقش داشته باشند.

همچنين در صورت نصب برنامه 3gp pluggin برروي کامپيوتر خود مي توانيد اين فايلها را از طريق مديا پلير گوش دهيد. جهت دانلود 3gp pluggin اينجا را کليک نماييد.
   

 

گل ليلا<br/><a href="http://i40.tinypic.com/29egmu0.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

داستان ذوالقرنين

آشنايي با محوطه تاريخي شهر پاسارگاد در استان فارس

داسـتـان ذوالـقـرنين درباره كسى است كه افكار فلاسفه و محققان را از دير زمان تاكنون به خود مشغول داشته , و براى شناخت او تلاش فراوان كرده اند.

ما نخست به تفسير آيات مربوط به ذوالقرنين مى پردازيم , سپس براى شناخت شخص او وارد بحث مى شويم .

نخست مى گويد: ((از تو درباره ذوالقرنين سؤال مى كنند)) (ويسئلونك عن ذى القرنين ). ((بـگـو: بـه زودى گوشه اى از سرگذشت او را براى شما بازگو مى كنم )) (قل ساتلوا عليكم منه ذكرا).

آغـاز اين آيه نشان مى دهد كه داستان ذوالقرنين در ميان مردم قبلا مطرح بوده منتها اختلافات يا ابـهـامـاتـى آن را فـراگـرفـته بود, به همين دليل از پيامبر(ص )توضيحات لازم را در اين زمينه خواستند.

(آيـه ) سـپـس اضـافـه مى كند: ((ما در روى زمين او را تمكين داديم )) (انامكنا له فى الا رض ) و قدرت و ثبات و نيرو و حكومت بخشيديم .

((و اسباب هر چيز را در اختيارش نهاديم )) (وآتيناه من كل شى سببا).

عقل و درايت كافى , مديريت صحيح , قدرت و قوت , لشكر ونيروى انسانى و امكانات مادى خلاصه آنچه از وسائل معنوى و مادى براى پيشرفت و رسيدن به هدفها لازم بود در اختيار او نهاديم .

(آيه )ـ((او هم از اين وسائل استفاده كرد)) (فاتبع سببا).

(آيه )ـ((تا به غروبگاه آفتاب رسيد)) (حتى اذا بلغ مغرب الشمس ).

((در آنـجـا احساس كرد كه خورشيد در چشمه يا درياى تيره و گل آلودى فرومى رود)) (وجدها تغرب فى عين حمئة ) ((و در آنجا گروهى از انسانها را يافت ))(ووجد عندها قوما) كه مجموعه اى از انسانهاى نيك و بد بودند.

((بـه ذوالـقـرنـيـن گفتيم : آيا مى خواهى آنها را مجازات كنى و يا طريقه نيكويى را در ميان آنها انتخاب نمايى )) (قلـنا يا ذاالقرنين اما ان تعذب واما ان تتخذ فيهم حسنا).

(آيـه )ـذوالـقـرنين ((گفت : اما كسانى كه ستم كرده اند به زودى آنها رامجازات خواهيم كرد)) (قال اما من ظلم فسوف نعذبه ).

((سـپس به سوى پروردگارش باز مى گردد و خداوند او را عذاب شديدى خواهد نمود)) (ثم يرد الى ربه فيعذبه عذابا نكرا).

اين ظالمان و ستمگران هم مجازات اين دنيا را مى چشند و هم عذاب آخرت را.

(آيـه )ـ((و امـا كسى كه ايمان آورد, و عمل صالح انجام دهد, پاداشى نيكوتر خواهد داشت )) (واما من آمن وعمل صالحا فله جزا الحسنى ).

((و ما دستور آسانى به او خواهيم داد)) (وسنقول له من امرنا يسرا).

هـم بـا گـفـتار نيك با او برخورد خواهيم كرد, و هم تكاليف سخت و سنگين بردوش او نخواهيم گذارد, و خراج و ماليات سنگين نيز از او نخواهيم گرفت .

(آيه )ـ ((ذوالقرنين )). سفر خود را به غرب پايان داد سپس عزم شرق كرد آن گونه كه قرآن مى گويد:((سپس از اسباب و وسائلى كه در اختيار داشت مجددا بهره گرفت )) (ثم اتبع سببا).

(آيـه )ـ((و هـمـچـنـان بـه راه خود ادامه داد تا به خاستگاه خورشيد رسيد))(حتى اذا بلغ مطلع الشمس ).

((درآنـجـا مـشاهده كرد كه خورشيد بر جمعيتى طلوع مى كند كه جز آفتاب براى آنها پوششى قرار نداده بوديم )) (وجدها تطلع على قوم لم نجعل لهم من دونها سترا).

ايـن جـمـعـيـت در مـرحـلـه اى بـسيار پايين از زندگى انسانى بودند, تا آنجا كه برهنه زندگى مى كردند, و يا پوشش بسيار كمى كه بدن آنها را از آفتاب نمى پوشانيد, داشتند.

(آيـه )  ((ايـن چـنـيـن بود كار ذوالقرنين , وما به خوبى مى دانيم اوچه امكاناتى براى (پيشبرد اهداف خود) در اختيار داشت )) (كذلك وقد احطنا بمالديه خبرا).

در ايـن هنگام آن جمعيت كه از ناحيه دشمنان خونخوار وسرسختى به نام ياجوج و ماجوج در عـذاب بـودنـد, مـقدم ذوالقرنين را كه داراى قدرت و امكانات عظيمى بود, غنيمت شمردند, دست به دامن او زدند و ((گفتند:اى ذوالقرنين ! ياجوج و ماجوج در اين سرزمين فساد مى كنند, آيـا مـمـكـن اسـت مـاهزينه اى در اختيار تو بگذاريم كه ميان ما و آنها سدى ايجاد كنى

 سد ذوالقرنين چگونه ساخته شد؟.

در اينجا به يكى ديگر از سفرهاى ذوالقرنين اشاره كرده , مى گويد: ((بعد از اين ماجرا باز از اسباب مهمى كه در اختيار داشت بهره گرفت )) (ثم اتبع سببا).

(آيـه )ـ((هـمـچنان راه خود را ادامه داد تا به ميان دو كوه رسيد, و در آنجاگروهى غير از آن دو گـروه سـابـق يافت كه هيچ سخنى را نمى فهميدند)) (حتى اذا بلغ ‌بين السدين وجد من دونهما قوما لا يكادون يفقهون قولا ).

اشاره به اين كه او به يك منطقه كوهستانى رسيد و در آنجا جمعيتى مشاهده كرد كه از نظر تمدن در سـطـح بـسـيـار پائينى بودند, چرا كه يكى از روشنترين نشانه هاى تمدن انسانى , همان سخن گفتن اوست .

(آيـه ) در ايـن هنگام آن جمعيت كه از ناحيه دشمنان خونخوار وسرسختى به نام ياجوج و ماجوج در عـذاب بـودنـد, مـقدم ذوالقرنين را كه داراى قدرت و امكانات عظيمى بود, غنيمت شمردند, دست به دامن او زدند و ((گفتند:اى ذوالقرنين ! ياجوج و ماجوج در اين سرزمين فساد مى كنند, آيـا مـمـكـن اسـت مـاهزينه اى در اختيار تو بگذاريم كه ميان ما و آنها سدى ايجاد كنى )) (قالوا يا ذاالـقـرنـين ان ياجوج وماجوج مفسدون فى الا رض فهل نجعل لك خرجا على ان تجعل بينناوبينهم سدا).

ايـن گـفتار آنها, با اين كه حداقل زبان ذوالقرنين را نمى فهميدند ممكن است ازطريق علامت و اشاره بوده باشد.

(آيه ) اما ذوالقرنين در پاسخ آنها ((گفت : آنچه پروردگارم در اختيار من گذارده (از آنچه شما پيشنهاد مى كنيد) بهتر است )) و نيازى به كمك مالى شما ندارم ))(قال ما مكنى فيه ربى خير).

((مـرا با نيرويى يارى كنيد, تا ميان شما و آنها (قوم مفسد), سد نيرومندى ايجاد كنم )) (فاعينونى بقوة اجعل بينكم وبينهم ردما).

(آيه ) سپس چنين دستور داد: ((قطعات بزرگ آهن براى من بياوريد))(آتونى زبر الحديد).

هنگامى كه قطعات آهن آماده شد, دستور چيدن آنها را به روى يكديگرصادر كرد ((تا كاملا ميان دو كوه را پوشاند)) (حتى اذا ساوى بين الصدفين ).

سومين دستور ذوالقرنين اين بود كه به آنها ((گفت : مواد آتشزا هيزم و مانند آن بياوريد و آن را در دو طـرف اين سد قرار دهيد, و با وسائلى كه در اختيار داريد)در آن آتش بدميد تا قطعات آهن را, سرخ و گداخته كرد)) (قال انفخوا حتى اذا جعله نارا).

در حـقـيـقـت او مـى خواست , از اين طريق قطعات آهن را به يكديگر پيوند دهدو سد يكپارچه اى بسازد, و با اين طرح عجيب , همان كارى را كه امروز به وسيله جوشكارى انجام مى دهند انجام داد.

سـرانـجام آخرين دستور را چنين صادر كرد: ((گفت : مس ذوب شده براى من بياوريد تا بر روى اين سد بريزم )) (قال آتونى افرغ عليه قطرا).

و بـه ايـن تـرتيب مجموعه آن سد آهنين را با لايه اى از مس پوشانيد و آن را ازنفوذ هوا و پوسيدن حفظ كرد!.

(آيـه )ـسرانجام چنان سد محكمى ساخت ((كه آنها [ طايفه ياجوج وماجوج ] قادر نبودند از آن بالا روند, و نمى توانستند نقبى در آن ايجاد كنند)) (فمااسطاعوا ان يظهروه وما استطاعوا له نقبا).

(آيـه ) در ايـنـجـا ذوالـقرنين با اين كه كار بسيار مهمى انجام داده بود, و طبق روش مستكبران مـى بـايست به آن مباهات كند و بر خود ببالد, و يا منتى بر سر آن گروه بگذارد, اما چون مرد خدا بـود, بـا نهايت ادب چنين ((اظهار داشت : كه اين ازرحمت پروردگار من است )) (قال هذا رحمة من ربى ).

اگر علم و آگاهى دارم و به وسيله آن مى توانم چنين گام مهمى بردارم از ناحيه خداست و اگر قدرت و نفوذ سخن دارم آن هم از ناحيه اوست .

سپس اين جمله را اضافه كرد كه گمان نكنيد اين يك سد جاودانى و ابدى است نه ((هنگامى كه وعده پروردگارم فرا رسد آن را درهم مى كوبد)) و به يك سرزمين صاف و هموار مبدل مى سازد! (فاذا جا وعد ربى جعله دكا).

((و اين وعده پروردگارم حق است )) (وكان وعد ربى حقا).

ذوالقرنين در اين گفتارش به مساله فنا دنيا و درهم ريختن سازمان آن درآستانه رستاخيز اشاره مى كند.

نكات آموزنده اين داستان تاريخى :.

در اين داستان نكات آموزنده فراوانى است كه در واقع هدف اصلى قرآن راتشكيل مى دهد .

1ـ نـخـسـتـيـن درسى كه به ما مى آموزد اين است كه در جهان هيچ كارى بدون توسل به اسباب امكان ندارد, لذا خدا براى پيشرفت كار ذوالقرنين ((اسباب ))پيشرفت و پيروزى را به او داد.

2ـ هيچ حكومتى نمى تواند بدون تشويق خادمان و مجازات خطاكاران به پيروزى برسد, اين همان اصـلـى اسـت كـه ذوالـقـرنـيـن از آن بـه خـوبـى استفاده كرد وعلى (ع ) در فرمان معروفش به ((مـالك اشتر)) كه يك دستورالعمل جامع كشوردارى است مى فرمايد: ((هيچ گاه نبايد نيكوكار و بدكار در نظر تو يكسان باشند, زيرا اين امرسبب مى شود كه نيكوكاران به كار خود بى رغبت شوند و بدكاران جسور و بى پروا)).

انـسـان هر قدر قوى و نيرومند و متمكن و صاحب قدرت شود و از عهده انجام كارهاى بزرگ بـرآيـد بـاز هـرگز نبايد به خود ببالد و مغرور گردد اين هم درس ديگرى است كه ذوالقرنين به همگان تعليم مى دهد

3ـ تكليف شاق هرگز مناسب يك حكومت عدل الهى نيست , و به همين دليل ذوالقرنين بعد از آن كـه تـصـريـح كرد من ظالمان را مجازات خواهم كرد وصالحان را پاداش نيكو خواهم داد, اضافه نـمود: ((من برنامه سهل و آسانى به آنها پيشنهاد خواهم كرد)) تا توانايى انجام آن را از روى ميل و رغبت و شوق داشته باشند.

4ـ يـك حـكـومـت فـراگير نمى تواند نسبت به تفاوت و تنوع زندگى مردم وشرائط مختلف آنها بى اعتنا باشد.

5ـ ذوالقرنين حتى جمعيتى را كه به گفته قرآن سخنى نمى فهميدند (لا يكادون يفقهون قولا ) از نـظـر دور نداشت , و با هر وسيله ممكن بود به درد دل آنهاگوش فرا داد و نيازشان را برطرف ساخت .

6ـ امـنـيـت , نـخـسـتـيـن و مـهـمترين شرط يك زندگى سالم اجتماعى است , به همين جهت ((ذوالقرنين )) براى فراهم كردن آن پرزحمت ترين كارهارا بر عهده گرفت .

يـك رهبر الهى بايد بى اعتنا به مال و ماديات باشد, و به آنچه خدا دراختيارش گذارده قناعت كند

7ـ درس ديـگرى كه از اين ماجراى تاريخى مى توان آموخت اين است كه صاحبان اصلى درد, بايد در انجام كار خود شريك باشند كه ((آه صاحب درد را باشداثر)) اصولا كارى كه باشركت صاحبان اصلى درد پيش مى رود هم به بروزاستعدادهاى آنها كمك مى كند و هم نتيجه حاصل شده را ارج مى نهند و در حفظ آن مى كوشند چرا كه در ساختن آن تحمل رنج فراوان كرده اند.

ضـمـنـا بـه خـوبـى روشـن مى شود كه حتى يك ملت عقب افتاده هنگامى كه ازطرح و مديريت صحيحى برخوردار شود مى تواند دست به چنان كار مهم ومحيرالعقولى بزند.

8ـ يـك رهبر الهى بايد بى اعتنا به مال و ماديات باشد, و به آنچه خدا دراختيارش گذارده قناعت كند.

در قرآن مجيد كرارا در داستان انبيا مى خوانيم : كه آنها يكى از اساسى ترين سخنهايشان اين بود كه ما در برابر دعوت خود هرگز اجر و پاداش و مالى از شمامطالبه نمى كنيم .

9ـ محكم كارى از هر نظر درس ديگر اين داستان است .

11ـ انـسـان هر قدر قوى و نيرومند و متمكن و صاحب قدرت شود و از عهده انجام كارهاى بزرگ بـرآيـد بـاز هـرگز نبايد به خود ببالد و مغرور گردد اين هم درس ديگرى است كه ذوالقرنين به همگان تعليم مى دهد.

12ـ همه چيز زائل شدنى است و محكمترين بناهاى اين جهان سرانجام خلل خواهد يافت , هر چند از آهـن و پـولاد يك پارچه باشد اين آخرين درس در اين ماجرا درسى است براى همه آنها كه عملا دنيا را جاودانى مى دانند, آن چنان درجمع مال و كسب مقام , بى قيد و شرط و حريصانه مى كوشند كه گوئى هرگز مرگ وفنائى وجود ندارد.

 

گل ليلا<br/><a href="http://i40.tinypic.com/29egmu0.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>


 

از همه دوستان دعوت مي کنم در طرح اهداي ميليونها صلوات جهت تعجيل در امر فرج امام زمان(ع) شرکت بفرماييد.
 
تا نيمه شعبان حداقل روزي 313 صلوات (سه دور تسبيح)
براي سلامتي و تعجيل در امر فرج امام زمان(ع)
 
پس بيايد همه با هم از همين امروز شروع کنيم و همه باهم دست به دعا برداريم و بگيم:
« اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم »
پس نيت کنيد و براي ثبت صلوات به همراه حرف دل شما با امام زمان(عج) بر روي لينک زير کليک کنيد.
صلواتهاي ثبت شده تا اين لحظه 1600000 شاخه گل صلوات
 
 

<span style='background-color:yellow'>صلوات</span>

صلوات نشانه محبت به حبیب خداست .
صلوات باعث تقرب به خدا و رسول خدا می‌شود .
صلوات موجب شفاعت است .
با صلوات حاجات برآورده می‌شود .
صلوات باعث آمرزش گناهان می‌شود .
صلوات موجب عافیت و شفای امراض می‌شود .
صلوات حافظه را تقویت می‌کند .
صلوات موجب توانگری است .
صلوات موجب روشنایی قبر و قیامت است .
صلوات باعث تشریف فرمایی پیامبر به موقع مرگ است .
صلوات نور صراط است .صلوات باعث نجات از آتش جهنم و داخل شدن در بهشت است .

با شرکت در طرح صلوات تا ظهور مهدي(عج)
نقشي هرچند کوچک در تعجيل فرج داشته باشيم

تعداد صلواتهاي فرستاده شده از مرز يک ميليون و چهارصد هزار گذشت
نيت کرده و وارد شويد...

 

گل ليلا<br/><a href="http://i40.tinypic.com/29egmu0.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

چرا خدا دعاها را اجابت نمی‌کند؟

خدا نزدیك است

توجه:: اركان دعا : 1-اعتقاد و توجه به ربوبیت ‏خدا 2- احساس نیاز 3- اعتقاد به اجابت الهى.

در زمینه دعا و عوامل و موانع اجابت آن مباحث‏ بسیارى وجود دارد همچون آداب و شرایط زمان و مكان دعا و غیر آن كه با ظرفیت محدود این مقاله مجال بحث در همه آن موارد نیست و در این نوشتار پیرامون آنچه خداوند در این خصوص به عهده گرفته و آن «اجابت دعا» است‏به گفتگو مى‏نشینیم.

اصل اجابت

بر اساس وعده الهى هرگاه از بنده‏اى دعا به وقوع بپیوندد اصل اجابت هم از طرف خداوند اجتناب ‏ناپذیر است.

موضوعى كه برخى نسبت ‏به آن دچار اشتباه شده‏اند، قیاس اجابت انسانها با اجابت‏ خداست زیرا معمولا هرگاه انسانى از انسان دیگرى خواسته‏اى داشته باشد - اگر در توانش باشد - همان چیزى را كه او درخواست كرده است‏ بدون تاخیر و فوت وقت - بدون اینكه در این زمینه به مصالح مختلف احاطه داشته یا آن را در نظر بگیرد - عملى مى‏كند. و همین محدودیت اندیشه بشرى ذهن او را عادت داده است كه اجابت الهى را نیز در همین دائره ارزیابى كند و خارج از آن را بى‏توجهى خداوند نسبت‏ به خود دانسته و اجابت نداند. و گاهى نیز تا آنجا در این اشتباه پیش مى‏رود كه در وعده الهى به تردید افتاده و در فهم آن دچار اشكال مى‏شود.

در صورتى كه موضوع اجابت در مورد خدا با آنچه بین بندگان او مطرح است، تفاوت بسیار دارد. او براى استجابت دعاى بنده خود، با احاطه‏اى كه به تمامى مصالح و مفاسد امور دارد با توجه به رحمت عام و نیز لطف ویژه‏اش نسبت ‏به سائلان، آن ‏چه به صلاح آنان بداند عملى مى‏كند.

شخص «دعاكننده‏» نباید در كار دعا تنها به برآمدن حاجت‏ خود قناعت ورزد تا اگر محقق نشد دست از طلب بردارد بلكه باید با نظرى بلند و در افقى بسیار وسیعتر و فراتر از برخى خواسته‏ هاى محدود بدین عمل دست ‏یازد

به عنوان مثال مریضى را در نظر بگیرید كه به شدت تشنه است و پى در پى به آه و ناله و اصرار تقاضاى آب مى‏كند، در همین حال اگر یكى از بستگان او كه از وضع او بى‏خبر است‏ با او ملاقات كند بدیهى است اولین كارى كه براى او انجام خواهد داد سیراب كردن اوست در حالى كه ممكن است ‏با همین آب دادن، حیات او را نیز در معرض خطر قرار دهد. در صورتى كه اگر دكتر معالج او در این وضع او را ببیند با احاطه‏اى كه به مرض و نوع آن دارد و آب را براى چنین مریضى خطرناك مى‏داند، تن به این خواسته نخواهد داد و یا حداقل آن را براى مدت معینى به تاخیر خواهد انداخت. و اگر ممكن باشد از راه دیگرى براى تخفیف تشنگى او اقدام خواهد كرد.

این بى‏توجهى به تقاضاى مریض نیست ‏بلكه خود عین اجابت ‏با در نظر گرفتن مصلحت اوست. خداوند متعال نیز، هرگاه دعایى - با توجه به اركان آن - از بنده‏اش ابراز شود، قطعا بدان پاسخ خواهد داد، ولى اینكه شخص «دعاكننده‏» اجابت دعاى خود را در به اجرا درآوردن مو به موى خواسته خود از سوى خدا بداند اندیشه‏اى غلط، انتظارى بیجا و از باب قیاس خالق به خلق است.

انواع اجابت

اجابت الهى با توجه به مجموعه مصالح و مفاسد تحقق مى‏پذیرد و بدیهى است چنین كارى صورتهاى مختلف دارد كه در هر خواسته‏اى با توجه به اوضاع و مناسبات خاص آن، به صورت ویژه‏اى جلوه مى‏كند كه به برخى از آنها مى‏پردازیم.

البته آنچه اینجا بدان مى‏پردازیم به غیر از نوع روشن و رایج آن است كه برآمدن حاجت دائمى به همان صورت مطلوب اوست.

جلب رحمت

از نتایج‏ بسیار مهم دعا جلب توجه و عنایت ویژه الهى است كه سراسر زندگى و لحظه لحظه عمر دعاكننده را فرا مى‏گیرد.

بر طبق آیات قرآن كریم، خداوند بزرگ رساندن رحمت را به بندگان، بر خود مقرر فرموده و مقصود از آفرینش آنان را نیز همین امر، اعلام كرده است ولى بهره‏مندى از آن را به تقاضا و درخواست ‏آنها از خود منوط دانسته ‏است.

شخص «دعاكننده‏» نباید در كار دعا تنها به برآمدن حاجت‏ خود قناعت ورزد تا اگر محقق نشد دست از طلب بردارد بلكه باید با نظرى بلند و در افقى بسیار وسیعتر و فراتر از برخى خواسته‏هاى محدود بدین عمل دست ‏یازد.

سایه رحمت الهى بر سر آن بنده‏اى باد كه حاجت‏ خویش را از خدا بخواهد و در آن اصرار بورزد خواه آن خواسته‏اش محقق شود و خواه عملى نگردد

البته خواسته‏هاى كوچك را هم باید از خدا خواست. بلكه بنا به روایتى از امام صادق علیه‌السلام تمامى امور از كوچك و بزرگ را باید از او طلب كرد زیرا همان كسى كه صاحب اختیار كارهاى بزرگ است، سررشته كارهاى كوچك را نیز در دست‏خود دارد.

ولى سخن این است كه همواره باید امور محدود و جزیى را در پرتو عنایت كلى الهى خواست و به وسیله دعا عنایت و توجه عام و رضایت‏خداوند را به سوى خود جلب كرد.

قرآن مجید از قول حضرت ابراهیم علیه‌السلام خطاب به مشركان عصر خود اینچنین مى‏فرماید: «واعتز لكم و ما تدعون من دون الله و ادعو ربى عسى الا اكون بدعاء ربى شقیا» من از شما و آنچه مى‏پرستید كناره مى‏گیرم و پروردگار خود را مى‏خوانم بدین امید كه به وسیله این كار - رحمت‏ خدا را در همه حال به سوى خود جلب كنم و در پیشگاه او - محروم و مطرود نباشم.

امام صادق علیه‌السلام از نبى اكرم صلی‌الله‌علیه ‌و‌آله نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمودند: «رحم الله عبدا طلب من الله عز و جل حاجة فالح فى الدعاء استجیب له ام لم یستجیب [له]، و تلا هذه الآیة...» سایه رحمت الهى بر سر آن بنده‏اى باد كه حاجت‏ خویش را از خدا بخواهد و در آن اصرار بورزد خواه آن خواسته‏اش محقق شود و خواه عملى نگردد. آنگاه حضرت همین آیه را به عنوان شاهد كلام خود ذكر فرمود.

باز در حدیث دیگرى حضرت صادق علیه‌السلام فرمودند: «ان الله عز و جل یقول: من شغل بذكرى عن مسالتى اعطیته افضل ما اعطى من سالنى». خداى متعال مى‏فرماید: كسى كه به یاد من مشغول شود و از عرض حاجت‏خود باز ماند - با جلب رحمت‏خود به سوى او - بهترین عطایاى خویش را كه به‏سائلان مى‏دهم بدو نیز خواهم ‏بخشید.

و نیز همان حضرت فرمودند: «هیچ بنده‏اى دست ‏خود را به سوى خدا نگشود مگر اینكه خداوند بزرگ از این كه آن دست را خالى برگرداند حیا مى‏كند و از رحمت ‏خود آنچه بخواهد بدو عنایت مى‏كند. پس هرگاه كسى از شما دست‏به دعا برداشت آن را بر سر و صورت خود بكشاند

بنابراین بهترین و سودمندترین پاسخ الهى به بنده نیایشگر خود سرازیر كردن رحمت ‏بى‏پایان خویش به سوى اوست و از باب اینكه: «چون كه صد آمد نود هم پیش ماست‏» در پرتو آن تمامى مشكلات مادى و معنوى رو به سامان خواهد گذاشت و هیچ دعایى از مؤمن، خالى از این بهره گرانسنگ نخواهد بود، چه دعاگر حاجت مورد نظر خود را نیز بگیرد یا به مصالحى بدان دست نیابد.

 

بالاتر از آسمان

نماز

عروج شبانه

بارها متوجه میشدم که همسرم ابوالحسن حسنی نیمه شب از خانه خارج میشد و بعد از نماز صبح  به منزل باز می گردد. ابتدا خودم را به خواب می زدم و فکر می کردم برای  ماموریت های سپاه از خانه بیرون می رود یک شب طاقتم تمام شد و خیلی آرام و مودبانه گفتم: « دلم میخواهد بدانم شب ها  کجا می روی.»

وقتی متوجه شد که من می دانم که شب ها از خانه خارج می شود با خونسردی تمام گفت: « امشب با هم می رویم.» نیمه شب پتویی برداشته ، به اتفاق از خانه خارج شدیم . یکراست به گلستان شهدا رفت. کنار قبر شهید اسد الله باغبان  پتو را پهن کرد و مشغول خواندن نماز شد. در نماز او را نظاره گر بودم . مثل این بود که با تکبیر الحرام از آسمان نیز بالاتر می رفت و با سلام  نماز دوباره به زمین باز می گشت.[1]

************

خانه به دوش

در منطقه، جایی که ما بودیم، بچه ها اغلب برای خودشان چاله ای کنده بودند و در آن نماز شب می خواندند. گاهی پیش آمد کسی اشتباها در محلی که دیگری درست کرده بود، نماز می خواندو صاحب اصلی قبر را سر گردان می کرد. یک شب همین وضع برای خود من اتفاق افتاد . فردای آن روز کسی که گویا جای او ایستاده بودم مرا دید و گفت: « فلانی دیشب خوب ما را گور به گور کردی!»

پرسیدم : « منظورت چیه؟»

گفت: « هیچی  می گویم یک خرده بیشتر حواست را جمع کن و ما را مثل کولیها خانه به دوش نکن.»[2]

پاتک نماز شب خوان ها

از جمله مراقبت های ویژه نماز شب ، رد گم کردن شب زنده داران بود با بذله گویی و پرهیزاز  قداست هایی که خواه ناخواه جزو تبعات آن شب زنده داری ها بود . بچه ها در به در  دنبال این می گشتند که کسی را پیدا کنند و خودشان را به همه کرامات ، مثل «مولوی» به پای آن «شمس» بیندازند. این بود که شب زنده داران می بایست مرتب به نگه داشتن ظاهرشان در سطح بقیه و ارزان فروختن خودشان به دیگران ، این واقعیت را انکار می کردند و با خودشان بیگانه میشدند .

از جمله مراقبت های ویژه نماز شب ، رد گم کردن شب زنده داران بود با بذله گویی و پرهیزاز  قداست هایی که خواه ناخواه جزو تبعات آن شب زنده داری ها بود . بچه ها در به در  دنبال این می گشتند که کسی را پیدا کنند و خودشان را به همه کرامات ، مثل «مولوی» به پای آن «شمس» بیندازند.

 از جمله این کلمات قصار و مطایبات این بود که اگر کسی التماس دعا می گفت و به نحوی می خواست بگوید که من میدانم شما نماز شب میخوانی، او در جواب این « تک » گوینده چنین « پاتک » می کرد:

- وقتی خشاب چهل تایی ام را شلیک می کردم ، به اسم شما که رسیدم  سلاح گیر کرد( منظور ذکر استغفار برای چهل مومن در قنوت نماز شب است).

- دیشب ان قدر هوا سرد بود که آب وضو روی دستم یخ زد.

- تابستان است و  هوای جنوب وما هم ناشی. دیشب که وضو می گرفتم ، بعد از  مسح سرم، آب دستم خشک شد و نتوانستم مسح پایم را بکشم.

- دیشب قبله را گم کرده بودم وقتی پیدا کردم که داشتن اذان صبح را می گفتند.

- دیشب بنده خدا نگهبان مرا اشتباه گرفته  و کم مانده بود که در سجده شکلات پیچم کند.

- گاهی اوقات این دیگران بودند که سر به سر نماز شب خوانها می گذاشتند به این نحو که مثلا در حالی که دست هایشان را روی چشم هایشان گذاشته بودند به شخص می گفتند « برو کنار نور چشم هایم را اذیت می کند» یا  « عجب نوری از پیشانیت می باره» یا « ما را هم تو خشاب چهل تایی جا بده ، اگر نشد ، در خان لوله ثرار بده» و امثال این عبارات.

منبع: فرهنگ جبهه ( شوخ طبعی ها)

 

گل ليلا<br/><a href="http://i40.tinypic.com/29egmu0.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

امام كاظم(عليه‌السلام) قهرمان صبر 

و استقامت در بند زندان

شهادت امام كاظم عليه السلام

مي‌خواهيم از هفتمين جلوه شمس هدي، وارث ولايت كبري، فروغ تابان امامت، حضرت موسي بن جعفر(عليهما‌السلام) سخن به ميان آوريم. گرچه فصل فصل كتاب زندگي سراسر درخشان او درس سازندگي، عرفان، اخلاق، مبارزه، عبوديت و ارزش‌هاي والاي ديگر است، چرا كه او خميره‌اي از "روح‌القدس" و شكوه ابدي، و آيينه و مظهر صفات جمال و جلال خداوندي بود. مي‌خواهيم از گوشه زندان او پرده برداريم، آن جا كه آزادمردي در بند را با يك جهان شكوه و وقار مي‌نگريم، كه امواج نيل صبر و مقاومتش چونان موساي كليم(عليه‌السلام) فرعون عباسي را به لجه هلاكت و فلاكت افكنده است.

او همچون الماس در زندان تاريك بود، و هارون بر سرير سلطنت چون مُهره‌اي تيره و بي بها. زندگي قهرمانانه امام كاظم(عليه‌السلام) در زندان، حقيقت توحيد و ارتباط خالص با خداي بزرگ را نشان داد، و با صبر و مقاومتش بر ستمگران تاريخ آموخت كه با بند و زنجير، نمي‌توان چراغ آزادي و فضيلت را خاموش كرد. "كاظم" كلمه نبود، بلكه يك جهان مقاومت و ايستادگي در برابر جباران شكنجه‌گر بود، شكوهي وصف ناپذير به بلنداي خورشيد بود، فريادي صاعقه خيز بر خرمن هستي پليد طاغوتيان.

او همچون الماس در زندان تاريك بود، و هارون بر سرير سلطنت چون مُهره‌اي تيره و بي بها. زندگي قهرمانانه امام كاظم(عليه‌السلام) در زندان، حقيقت توحيد و ارتباط خالص با خداي بزرگ را نشان داد، و با صبر و مقاومتش بر ستمگران تاريخ آموخت كه با بند و زنجير، نمي‌توان چراغ آزادي و فضيلت را خاموش كرد.

شمشير علي(عليه‌السلام) در دست داشت و فرياد فاطمه(سلام الله عليها) در حنجره، و خون حسين(عليه‌السلام) در رگ‌هايش جاري بود، او وجود عيني قرآن بود، حركت‌هاي پرصلابت، و واكنش قاطع او در برابر زورمندان زراندوز و تزويرگران سالوس صفت، چون طوفان كوبنده‌اي بود كه روزگار آنها را سياه مي‌كرد.

وصفش را از كوه دماوند پرسيدم، گفت: از من استوارتر است. از امواج كوه پيكر اقيانوس پرسيدم گفت: از من خروشان‌تر است. از خورشيد پرسيدم گفت: از من درخشان‌تر است. از ماه پرسيدم گفت: از من تابان‌تر است. از غرش رعد و برق پرسيدم، گفتند: غرش او بر ستمگران جبار از غرّش ما بلندتر و نافذتر است. از خداي بزرگ پرسيدم، فرمود: بنده صالح ما است و همواره در سجده‌هاي طولاني با ما در راز و نياز است. از قرآن پرسيدم، گفت: آيه آيه من در زندگيش ديده مي‌شود، از پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌و‌آله) پرسيدم، فرمود: "جبرئيل برايم اين پيام را از سوي خداوند آورد، كه خداوند فرمود: موسي عبدي و حبيبي و خيرتي(1)؛ حضرت موسي بن جعفر(عليهما‌السلام) بنده و دوست من، و برگزيده من از ميان انسان‌ها است."

براي يافتن اين مفاهيم در زندگي امام كاظم(عليه‌السلام) نظر شما را به چند نمونه از مقاومت و صبر انقلابي و پرصلابت آن حضرت در برابر هارون الرشيد، پنجمين طاغوت ديكتاتور عباسي، جلب مي‌كنيم:

"كاظم" كلمه نبود، بلكه يك جهان مقاومت و ايستادگي در برابر جباران شكنجه‌گر بود، شكوهي وصف ناپذير به بلنداي خورشيد بود، فريادي صاعقه خيز بر خرمن هستي پليد طاغوتيان.

1ـ هارون الرشيد در سال 179 ه.ق، در سفر حج وارد مدينه شد، و امام كاظم(عليه‌السلام) را به جرم اين كه تسليم حكومت جابرانه او نبود، بلكه رو در روي او قرار گرفته بود، دستگير كرده و همراه دژخيمان بي‌رحمش به سوي بصره فرستاد، و آن حضرت را در بصره به زندان افكندند، او در زندان آن چنان صبور و مقاوم بود كه گويي حادثه‌اي در زندگي‌اش رخ نداده، بلكه مكرر به درگاه خدا سپاسگزاري مي‌كرد و در دعا چنين مي‌گفت: "اللهم انك تعلم اني كنت اسئلك ان تفرغني لعبادتك، اللهم و قد فعلت فلك الحمد(2)؛ خدايا تو بر حال من آگاهي كه از درگاهت تقاضا داشتم مرا در خلوتگاه قرار دهي تا با فراغت بيشتر تو را عبادت كنم، تقاضايم را برآوردي، تو را شكر و سپاس مي‌گويم."

آري آن حضرت زنداني شدن را كه در مسير نهي از منكر بود، از نعمت‌هاي الهي مي‌دانست، و از اين كه در زندان توفيق بيشتر براي ارتباط با خدا يافته، شكر و سپاس الهي را به جاي مي‌آورد.

2ـ در آن هنگام كه امام كاظم(عليه‌السلام) را به زندان سخت "سِندي بن شاهك" بردند، و در آن جا تحت شكنجه‌هاي شديد قرار گرفت، هارون يكي از درباريان خود به نام "ربيع" را طلبيد، و او را مامور كرد كه به زندان نزد امام كاظم(عليه‌السلام) برود و از او دلجويي نمايد و پيشنهاد آزاد شدن از زندان را به او بدهد، و به تقاضاهايش توجه كند. ربيع در زندان، به محضر امام كاظم(عليه‌السلام) رسيد و به آن حضرت چنين گفت: "برادرت (هارون) مرا نزد تو فرستاده او سلام رساند و گفت به شما چنين عرض كنم؛ چيزهايي درباره تو به من خبر داده‌اند كه مرا پريشان ساخت. از اين رو، از مدينه تو را به اين جا (بغداد) نزد خودم آوردم، در مورد آن چيزها تحقيق كردم ديدم، تو از همه عيوب پاك هستي، و فهميدم كه نسبت دروغ به تو داده‌اند. اينك با خود فكر كردم كه تو را به خانه‌ات (در مدينه) بازگردانم، يا نزد خود نگهدارم، به اين نتيجه رسيدم كه اگر در نزد من باشي، سينه‌ام از عداوت تو خالي‌تر خواهد شد، و دروغ بدخواهان را آشكارتر خواهد كرد، من ربيع را مامور نمودم تا هرگونه غذايي را مايل هستي و هرگونه تقاضايي داري تامين كند، با كمال راحتي از او بخواه كه بر آورده خواهد شد."

امام كاظم(عليه‌السلام) با كمال بي اعتنايي به پيام هارون، در دو جمله كوتاه و پرمعني كه نشان دهنده مقاومت و صلابتش بود، در پاسخ ربيع فرمود: "لا حاضر مالي فينفعني و لم اخلق سوولا؛ اموال خودم در نزد من حاضر نيست تا از آن بهره‌مند گردم، و خداوند مرا درخواست كننده از خلق نيافريده است."

آن گاه امام بي درنگ برخاست و گفت: الله اكبر و مشغول نماز شد.

هارون خواست از راه تطميع، امام كاظم(عليه‌السلام) را بفريبد، خود را به زندان فضل بن ربيع رسانيد و امام با وساطت "فضل بن ربيع" نزد هارون آمد، هارون به حضرت احترام شاياني نمود، آن گاه پرسيد: "چرا به ديدار ما نمي‌آيي؟"

امام كاظم(عليه‌السلام) در پاسخ فرمود: "وسعت سلطنت و علاقه و دلبستگي تو به دنيا باعث شده كه با تو ملاقات نكنم."

 

ربيع، پس از انجام ماموريت، نزد هارون بازگشت و ماجراي ملاقات خود را با امام كاظم(عليه‌السلام) به هارون گزارش داد. هارون به ربيع گفت: "روحيه موسي بن جعفر(عليهما‌السلام) را چگونه ديدي؟ و نظرت درباره او چيست؟"

ربيع در پاسخ گفت: "يا سيدي! لو خططت في الارض خطه فدخل فيها موسي بن جعفر(عليه‌السلام) ثم قال لا اخرج منها ما خرج منها؛ اي سرور من! هرگاه بر روي زمين خطي ترسيم شود، و موسي بن جعفر(عليهما‌السلام) وارد آن خط گردد، سپس بگويد از آن خط خارج نمي‌شوم، هرگز خارج نخواهد شد."

هارون كه امام كاظم(عليه‌السلام) را مي‌شناخت و از مقاومت و اراده قاطع آن حضرت باخبر بود، سخن ربيع را تصديق كرد و گفت: "همين گونه است كه گفتي و من بيشتر دوست دارم كه او در نزد من در همين جا (زندان بغداد) بماند." [يعني مقاومت و استواري او آن چنان محكم است كه بازگشت او به مدينه براي حكومت ما خطر آفرين خواهد بود.]

آن گاه هارون به ربيع گفت: "اين موضوع محرمانه بماند، مبادا آن را براي كسي نقل كني."

ربيع مي‌گويد: تا هارون زنده بود، از ترس او، اين ماجرا را به كسي نگفتم.(3)

3ـ در مورد ديگر، هارون به وسيله يحيي بن خالد براي امام كاظم(عليه‌السلام) كه در زندان بود، پيام داد كه هرگاه به طور كوتاه عذرخواهي كني كه از ذمه سوگندم بيرون آيم، تو را آزاد خواهم كرد، زيرا قبلا سوگند ياد نموده‌ام تا اقرار نكني كه با من بدرفتاري نموده‌اي، تو را آزاد نسازم.

امام كاظم(عليه‌السلام) با كمال بي اعتنايي به پيام هارون، به يحيي فرمود: "مرگ من نزديك است و بيش از يك هفته در دنيا باقي نخواهم بود."(4)

شهادت امام كاظم عليه السلام

4ـ هارون خواست از راه تطميع، امام كاظم(عليه‌السلام) را بفريبد، خود را به زندان فضل بن ربيع رسانيد و امام با وساطت "فضل بن ربيع" نزد هارون آمد، هارون به حضرت احترام شاياني نمود، آن گاه پرسيد: "چرا به ديدار ما نمي‌آيي؟"

امام كاظم(عليه‌السلام) در پاسخ فرمود: "وسعت سلطنت و علاقه و دلبستگي تو به دنيا باعث شده كه با تو ملاقات نكنم."

هارون مقداري درهم و دينار و خلعت، به آن حضرت اهدا كرد، امام كاظم(عليه‌السلام) آن را پذيرفت، و هنگام پذيرفتن چنين فرمود: "سوگند به خدا اگر هزينه مساله ازدواج مجرد‌هاي خاندان ابوطالب و در نتيجه قطع نسل آنها نبود، هرگز اين پول‌ها را نمي‌پذيرفتم."

امام كاظم(عليه‌السلام) پس از اين سخن، روي خود را به عنوان اعتراض از هارون برگردانيد، و حمد و سپاس الهي را به جاي آورد.(5)

5ـ هارون در ملاقاتي به امام كاظم(عليه‌السلام) عرض كرد: "فدك را (كه حق شما است) بگير تا آن را در اختيار شما بگذارم." امام امتناع ورزيد تا اين كه پس از اصرار بسيار هارون، امام فرمود: "آن را با حدودي كه دارد مي‌گيرم."

هارون گفت: حدود آن چقدر است؟

امام كاظم (عليه‌السلام) فرمود: "اگر حدود آن را مشخص كنم، آن را در اختيار من نمي‌گذاري."

هارون گفت: به حق جدت سوگند، آن را در اختيار شما مي‌گذارم.

امام كاظم (عليه‌السلام) فرمود: "حد اول آن، عدن است؛ حد دوم آن سمرقند است؛ حد سوم آن آفريقا است؛ و حد چهارم آن سيف البحر نزديك جزاير ارمنستان است."

امام هنگامي كه اين حدود را نام مي‌برد، رنگ هارون لحظه به لحظه تغيير مي‌كرد، به طوري كه سياه شد و فرياد زد: "ديگر براي ما چيزي نماند بنابراين بر مسند من بنشين." [يعني تو خواهان حكومت هستي، و با اين بيان مي‌گويي زمام امور رهبري بايد در دست من باشد.]

امام كاظم(عليه‌السلام) فرمود: "من كه گفتم اگر حدود فدك را مشخص كنم آن را در اختيارم نمي‌گذاري." در اين هنگام هارون تصميم گرفت تا آن حضرت را به قتل برساند.(6)

امام كاظم عليه السلام شمشير علي(عليه‌السلام) در دست داشت و فرياد فاطمه(سلام الله عليها) در حنجره، و خون حسين(عليه‌السلام) در رگ‌هايش جاري بود، او وجود عيني قرآن بود، حركت‌هاي پرصلابت، و واكنش قاطع او در برابر زورمندان زراندوز و تزويرگران سالوس صفت، چون طوفان كوبنده‌اي بود كه روزگار آنها را سياه مي‌كرد.

6ـ هنگامي كه امام كاظم(عليه‌السلام) در زندان بود، هارون به دليل مقاصد شومي كه داشت، كنيز زيبارويي را به عنوان خدمتگذاري به امام، به زندان فرستاد، آن كنيز را به زندان آوردند، و مراحم و الطاف هارون را به عرض امام رساندند. [هارون مي‌خواست از اين طريق، امام را از خود خشنود سازد] امام آن كنيز را نپذيرفت و به عامري (شخصي كه واسطه رساندن كنيز شده بود)، فرمود: به هارون بگو "بل انتم بهديتكم تفرحون؛ بلكه اين شماييد كه به هدايايتان شاد هستيد."(7)

عامري بازگشت و ماجرا را به هارون گفت، هارون خشمگين شد و به عامري گفت: "به موسي بن جعفر(عليهما‌السلام) بگو نه ما با رضايت تو، تو را زنداني كرده‌ايم و نه با رضايت تو خدمتگذار به نزد تو فرستاده‌ايم." سپس كنيز را در آن جا رها كن و بيا، آن گاه خادم خود را مامور كرد تا محرمانه وضع امام و كنيز را به او گزارش دهد. خادم پس از مدتي به هارون گزارش داد كه آن كنيز آن چنان تحت تاثير چهره ملكوتي امام كاظم قرار گرفته كه به سجده افتاده و سر از سجده برنمي‌دارد، و مكرر خدا را تسبيح و تقديس مي‌كند و مي‌گويد "قدوس سبحانك سبحانك."

هارون گفت سوگند به خدا موسي بن جعفر(عليهما‌السلام) او را سحر نموده، او را نزد من بياور، عامري كنيز را نزد هارون آورد، در حالي كه كنيز از خوف خدا به شدت مي‌لرزيد هارون گفت: اين چه حالي است كه پيدا كرده‌اي؟ كنيز گفت: "امام را ديدم شب و روز غرق در عبادت و تسبيح است به آن حضرت گفتم براي خدمتگذاري شما آمده‌ام، چه كاري داري تا انجام دهم؟ فرمود: نيازي به تو ندارم، اينها چه خيال مي‌كنند ناگاه به سويي متوجه شد، من نيز به آن سو متوجه شدم، باغي پرصفا با حوريان و غلمان ديدم، بي اختيار به سجده افتادم، تا اين غلام مرا به اين جا آورد.

هارون خشمگين شد و دستور داد آن زن را تحت نظر بگيرند تا وقايع زندان را به كسي خبر ندهد، او هم چنان تحت نظر مشغول عبادت بود تا از دنيا رفت.(8)

 

حکايتهاي بهلول عاقل


قاضي شهر فوت كرد و جمعيت انبوهي به
تشييع آمده بودند . كسي بهلول را گفت: زمان
تشييع جنازه بهتر است آدم در جلوي تابوت قرار
گيرد يا عقب تابوت؟
بهلول گفت: جلو يا عقب تابوت فرقي ندارد ،
بايد سعي كرد:
" توي تابوت قرار نگرفت؟."

خواجه اي بهلول را گفت:
مدتي است آنقدر استراحت كرده ام كه
خسته شده ام.
بهلول گفت:
پس قدري استراحت كن!

ابلهي پرسيد، دنيا را چگونه مي بيني؟ بهلول
گفت:
تو سعادتمند خواهي زيست!
ابله در حيرت شد و گفت:
اين چه جوابي است كه به پرسش من مي دهي؟
گفت:
نيكو جوابي است ، زيرا عاقل آنچه را ميداند ،
نمي گويد ، اما آنچه را كه بگويد ، مي داند...!!

 

منبع : کانون گفتمان قرآن - آزاد

http://www.askquran.ir/showthread.php?t=12220

 

گل ليلا<br/><a href="http://i40.tinypic.com/29egmu0.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

 

سخنرانيهاي

جذاب و دلنشين

« استاد مهدي توکلي »

 

براي سفارش CD  مجموعه هاي سخنراني با کيفيت MP3  بر روي تصوير رو به رو کليک نماييد.  

دانلود ساير مجموعه هاي سخنراني

خود شناسي

شرح نکات زيباي سوره لقمان

دلايل دين گريزي

آثار و برکات ايمان

قساوت فلب

 

تشابه نهضت امام حسين (ع) با قيام امام زمان (عج)

ايمني از مکر خدا

خصوصيات انسان کامل

بررسي روايات پيرامون امام حسين (ع)

 

اگر تا اين لحظه به گروه گل ليلا نپيوسته ايد همين حالا اقدام نماييد.

ارزش مطالب به انتشار آن است . بياييد با ارسال اين مطالب به دوستانمان آگاهي و شناخت آنها را از معارف و حقايق دين مبين اسلام و فرهنگ زيباي تشيع  بيشتر کنيم.

گل ليلا<br/><a href="http://i40.tinypic.com/29egmu0.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

فواید میوه انبه

 انبه

 

انبه جزو اولین میوه هایی است که در مناطق گرمسیری و استوایی مورد استفاده انسان قرار گرفته است. این روزها انبه به عنوان یک میوه با ارزش تغذیه ای فراوان مورد استفاده قرار گرفته و به عنوان منبع بتاکاروتن (پیش ساز ویتامین A)، ویتامین C و پتاسیم به حساب می آید.

100 گرم از این میوه دارای 57 کالری انرژی است.

کاهنده فشار خون

این میوه از منابع بسیار خوب پتاسیم به حساب می آید، طوری که مصرف آن به افراد مبتلا به فشار خون بالا توصیه می شود.

این میوه اندیس گلایسمی بالایی نیز دارد، یعنی وقتی مصرف شود، قند خون به یکباره افزایش پیدا می کند و موجب ترشح هورمون انسولین می شود. با ترشح این هورمون، قند به داخل سلول ها وارد شده و دوباره افت پیدا می کند. به همین دلیل فرد دوباره احساس گرسنگی می کند و همین موضوع موجب زود به زود گرسنه شدن فرد و پرخوری او می شود.

افراد دیابتی این میوه را باید با احتیاط مصرف کنند، زیرا نیاز به انسولین با خوردن این میوه افزایش پیدا می کند.

میوه ای برای کم خون ها

مشکل کم خونی در افرادی که از گوشت قرمز استفاده نمی کنند، بیشتر دیده می شود. به این افراد توصیه می شود تا از منابع گیاهی آهن بیشتر استفاده کنند. به علاوه در کنار مواد غذایی آهن دار گیاهی بهتر است از غذاهایی استفاده شود که جذب این آهن گیاهی را بالا می برند.

در این میان، انبه جزو میوه هایی است که می توان آن را به همراه منابع گیاهی آهن دار مورد استفاده قرار داد.

در هر 100 گرم از این میوه، 37 میلی گرم ویتامین C و 2000 میکروگرم بتاکاروتن وجود دارد که مطالعات نشان داده اند دریافت هم زمان این مواد مغذی با آهن، جذب روده ای این ماده معدنی را افزایش می دهد.

بتاکاروتن در روده با آهن یکی شده و از پیوند آن با ترکیباتی مثل فیتات ها که مانع جذب آهن می شوند، جلوگیری کرده و به این ترتیب برای کم خونی مفید است.

انبه علیه سرطان

مصرف مرتب این میوه از بروز سرطان رحم پیش گیری می کند، زیرا خاصیت آنتی اکسیدانی دارد.

این میوه به دلیل داشتن ویتامین C و بتاکاروتن، یک سیستم ایمنی بسیار قوی ایجاد می کند. به همین دلیل مصرف مرتب انبه در برنامه غذایی از بروز عفونت های ویروسی و رشد تومورهای بدخیم در بدن جلوگیری می کند.

دریافت مقادیر بالای بتاکاروتن موجب فعالیت هرچه بیشتر سلول های سیستم ایمنی می شود. به این دلیل متخصصان تغذیه، مصرف انبه را به گروه های سنی با سیستم ایمنی ضعیف تر مانند سالمندان، بچه ها و زنان باردار توصیه می کنند.

میوه انبه

طرز خرید انبه

وقتی می خواهید این میوه را بخرید، اول خوب به انبه ها نگاه کنید. توجه داشته باشید که پوست یکنواختی داشته باشند، البته ممکن است قسمت هایی روی این میوه وجود داشته باشند که به رنگ سبز تیره، زرد و قرمز در آمده است. به علاوه، هنگامی که آن را فشار می دهید، باید پوست این میوه نرم باشد. اگر لکه های سبز تیره روی این میوه باشد، یعنی این میوه به خوبی نرسیده است و می توان آن را در دمای اتاق قرار داد که با گذشت چند روز می رسد و به محض آن که کاملا رسید، می توان آن را به مدت دو هفته در یخچال نگهداری کرد.

در ضمن، برای تسریع در رسیدن این میوه می توانید آن ها را داخل پاکت کاغذی و در دمای اتاق قرار دهید که سرعت فرآیند رسیدن این میوه ها افزایش پیدا می کند.

مودی - روزنامه خراسان

*مطلب مرتبط: انبه ؛ میوه ای برای تقویت بینایی

 

معضل همیشگی جوانان

اشتغال

این روزها انتخاب شغل از گذشته خیلی سخت تر شده است. این مسئله سه دلیل دارد: یکی اینکه امروزه شغل‌های خیلی بیشتری نسبت به گذشته وجود دارد، دوم اینکه تعریف شغل‌های مختلف تغییرپذیرتر هستند و آخر اینکه سطح توقع خیلی بالا رفته است. اکثر خانم‌ها و آقایون که امروز وارد بازار کار می‌شوند، انتظار دارند که طی زندگی شغلی خود، سه بار یا بیشتر، شغلشان را تغییر دهند. در این مقاله 10 قدم مهم را به شما معرفی می‌کنیم که برای تغییر شغل باید بردارید تا شغلی که انتخاب می‌کنید از هر جهت برایتان مفید باشد.

1. ارزیابی ارزش‌ها

چه چیز واقعاً برایتان اهمیت دارد؟ چه چیز سر حوصله تان می‌آورد؟ چه کاری را آنقدر دوست دارید که اگر برایش به شما دستمزد داده شود، احساس گناه می‌کنید؟ این سوالات می‌تواند به شما کمک کند یکی از مهمترین عناصر انتخاب شغل را پیدا کنید، یعنی ارزشها. ارزش‌های شما تکیه گاه احساسی کاری است که انجام می‌دهید. در شغل‌هایی که خوب نتیجه می‌دهند معمولاً بین ارزش‌های شخصی فرد و کاری که انجام می‌دهند، هماهنگی وجود دارد. جستجوی کارتان را با ارزیابی ارزشهایتان و نوشتن آنها با دقت و وضوح هرچه تمامتر، شروع کنید. 

ارزش‌های شما تکیه گاه احساسی کاری است که انجام می‌دهید.

2. تشخیص مهارت‌ها و استعداد‌ها

مهارت چیزی است که طریق انجام آن را یاد گرفته اید. استعداد چیزی است که با آن به دنیا آمده اید. درک تفاوت بین این دو اهمیت بسیاری دارد. ممکن است در کاری مهارت داشته باشید اما برایتان جالب نباشد. اما این احتمال وجود دارد که اگر استعداد کاری را دارید، بین آن استعداد خاص و ارزشهایتان تطابق وجود داشته باشد. این یعنی شما از انجام کارهایی که در آن استعداد دارید بسیار بیشتر لذت می‌برید تا کارهایی که مهارت انجام آن را آموخته باشید.

3. تعیین اولویت‌ها

همه ما اولویت‌های خاصی در زندگی خود داریم—در برخورد خود با دیگران، در طرز فکر خود و تصمیم گیریهایمان، در ارجحیت دادن به مفاهیم در مقابل انسانها یا برعکس و میزان راحتی خود با ابهامات زندگی. برای خیلی از افراد، این اولویت‌ها در سطح ناخودآگاهشان عمل می‌کند اما شدیداً بر عملکرد ما با دیگران تاثیر می‌گذارد. شاید این سوالها بتواند در فهم این قضیه کمکتان کند: آیا خودتان را فردی شهودی می‌دانید؟ آیا رفت و آمدی هستید یا دوست دارید بیشتر در خانه بمانید؟ در رویارویی با تصمیم گیریها، آیا به واقعیات تکیه می‌کنید یا احساساتتان؟ پاسخ شما به این سوالات شما را به کاری که باید انجام دهید نزدیک تر می‌کند.

شما از انجام کارهایی که در آن استعداد دارید بسیار بیشتر لذت می‌برید تا کارهایی که مهارت انجام آن را آموخته باشید.

4. تجربه

هیچ جایگزینی برای تجربه وجود ندارد، هرچه بیشتر بهتر است. می‌توان گفت تقریباً همه مشاغل از بیرون، متفاوت از درون آن به نظر می‌رسند. اگر به تازگی وارد بازار کار شده اید یا می‌خواهید شغلتان را تغییر دهید، با افرادی صحبت کنید که در آن شغل دست دارند. و به هیچ وجه فقط به یک تجربه کاری تکیه نکنید.

اشتغال

5. در اولین شغل، اول تجربه بعد پول

شاید با معدل خیلی بالا از دانشگاه فارغ التحصیل شده باشید اما وقتی می‌خواهید وارد بازار کار شوید، اولویت‌ها حرف اول را می‌زنند. یک راه خوب برای بالا بردن فرصتهای شغلی خود این است که از خودتان سوال کنید: "کدام مقام امکان بیشتری برایم فراهم میکند که در کارم بهترین باشم؟" و شاید آنکار همانی نباشد که حقوق دلخواهتان را به شما عرضه کند.

6. تخصص اندوزی

در این دنیای مملو از اطلاعات تکنیکی، فشار زیادی برای تخصصی کردن علوم یعنی بیشتر و بیشتر دانستن در مورد یک رشته محدود است. این خطرناک است، چون این احتمال وجود دارد که شدیداً از رده خارج شوید.خیلی افراد کارشان را به این علت از دست می‌دهند که به تدریج دیدی کانونی نسبت به کس یا چیزی که هستند و توانایی‌هایشان پیدا می‌کنند. بحث قدیمی تخصص گرایی درمقابل کلی گرایی این روزها نامی تازه گرفته است: متخصص کلی گرا. یعنی کسی که باوجود داشتن شمای کلی از کار، در زمینه‌های مختلفی از آن تخصص پیدا کرده است. تا می‌توانید درمورد موضوعی که دوست دارید در زمینه کاریتان اطلاعات جمع کنید و مقصد و هدف آن رشته را دنبال کنید.

برای خیلی از افراد، این اولویت‌ها در سطح ناخودآگاهشان عمل می‌کند اما شدیداً بر عملکرد ما با دیگران تاثیر می‌گذارد.

7. انتخاب شغلی که بتوانید 110% به آن متعهد شوید

تعهد پایین و عملکرد متوسط این روزها به هیچ وجه قابل قبول نیستند. مشکل اینجاست که ممکن است زمانی پی به مفهوم این جمله ببرید که دیگر از کار اخراج شده باشید. پس چطور باید خودتان را محافظت کنید؟ اگر کاری را پیدا کنید که بتوانید 110% به آن متعهد شوید، هیچوقت با چنین مشکلی مواجه نخواهید شد.

8. بنا کردن سبک زندگی براساس درآمدتان نه توقعاتتان

خیلی از شغلهایی که این روزها به دنبال نیروی کار است، وعده می‌دهد که طی دو سال حقوق میلیونی برایتان درست کند. یک راه بهتر برای شروع این است که درست از همان آغاز کار، سبک زندگیتان را طوری ساختار بندی کنید که بتوانید 10 درصد از حقوقتان را هر ماه کنار بگذارید. پس انداز عاقلانه همیشه یکی از بهترین راه‌های پیشرفت بوده است.

9. تمایل به ایجاد تغییر و تطابق

اگر مراحل قبلی که ذکر شد را مطالعه کنید، جای تاکید بر روی هدف را خالی می‌بینید. دلیل آن این نیست که اهداف اهمیت ندارند بلکه هدف شما معمولاً از همه آن عوامل دیگری که به آن اشاره شد، مثل ارزش‌ها، مهارت‌ها، استعدادها و ... ناشی می‌شوند. و حتی اگر آنها را در دفترتان یادداشت کنید یا روی آینه بنویسید، باز هم نمی توانید نیاز به تغییر و انطباق و سازگاری با شرایط جدید، رشد خودتان و توسعه فرصت‌هایتان را بپوشانید. تفاوت اینجا بین "جهت" و "برنامه" است. مورچه برای خود جهتی دارد اما برنامه ندارد. او می‌داند که به کجا می‌خواهد برود و برای رسیدن به آنجا از هیچ تلاشی فروگذار نمی کند.

 

گل ليلا<br/><a href="http://i40.tinypic.com/29egmu0.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

عکس فوق العاده زیبا که باورش خارج از تصوره!

 

منبع :کانون گفتمان قرآن - مرصاد

http://www.askquran.ir/showthread.php?p=148545

 

ترفند ویندوزxp

شاید تا به حال به فکر یافتن راهی بوده اید که کامپیوتر خود را راحت تر از آنچه متداول است در حالت Lock قرار دهید. این کار بسیار ساده است و با انجام این ترفند شما میتوانید یک آیکن به دسکتاپ یا Quick Launch اضافه کنید که با یک ضربه ماوس بر روی آن سیستم شما در حالت Lock قرار میگیرد! به همین سادگی!
برای اینکار:
بر روی فضای خالی از محیط دسکتاپ راست کلیک کرده و New > Shortcut را برگزینید.
در پنجره باز شده (ترفندستان)، در قسمت Type the location of the item کد زیر را عینأ کپی نمایید:

rundll32.exe user32.dll,LockWorkStation user32.dll,LockWorkStation


بر روی Next کلیک کرده و در پنجره بعد نام Shortcut را تنظیم نمایید و دکمه Finish را بزنید تا کار تمام شود.
با دوبار کلیک بر روی این شورتکات، کامپیوتر شما قفل میشود.
جهت سهولت بیشتر میتوانید که شورتکات ایجاد شده را با ماوس به یک قسمت از فضای خالی Quick Launch بکشید تا از این پس در هنگام نیاز با زدن یک کلید ماوس دستگاه شما در حالت Lock قرار گیرد.

ارسالي از طرف دوست عزيز :سعيد خواجه رضايي

http://beheshtblog.blogfa.com

 

نرم افزار موبايل

 
چهل حديث نبوي با پخش صوتي
 
حجم 620 کيلو بايت
 

 

 

گل ليلا<br/><a href="http://i40.tinypic.com/29egmu0.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

مجموعه شعر خوانی مرحوم آغاسی23 دوره ترتیل کامل قرآنمجموعه کامل روضه های مرحوم کافیفیلم هایی از سرداران

مجموعه مداحی ماه محرمگلچین شورمجموعه سخنرانی های محرمگلچین روضه ماه محرم

گل ليلا<br/><a href="http://i40.tinypic.com/2570x2v.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>    

گل ليلا<br/><a href="http://i41.tinypic.com/2rnzn0k.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>     گل ليلا<br/><a href="http://i42.tinypic.com/2ce2r0w.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

کارت پستال بفرستيد

بر روي لينک زير کليک نماييد

http://rasekhoon.net/PostalCard

معرفي چند کتاب اينترنتي

جوانان ياوران مهدي (عج)

حافظ و انتظار

اصالت مهدويت در اسلام از ديدگاه...

انتظار در انديشه ها

پرسش هايي راجع به امام زمان

 

 

دانلود سخنراني بسيار جذاب از

استاد مهدي توکلي

مطالبي که تاکنون نشنيده ايد....

 

مجموعه سخنراني قبلي

آثار اطاعت و بندگي خداوند

10 جلسه با کيفيت 3gp و حجم کم

حتماً دانلود کنيد

گل ليلا<br/><a href="http://s5.tinypic.com/24drm0j.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

جديد ترين هاي موبايل را

در سايت "گل ليلا" ببينيد.

زيارت عاشورا ،دعاي توسل ،دعاي کميل ،دعاي ندبه ،دعاي سمات ،زيارت حضرت عباس(ع) ، زيارت آل ياسين ، آية الکرسي ، ختم سوره يس ،نرم افزار الغوث ، نرم افزار روز نيايش ، نرم افزار مهمان خدا ، نرم افزار حديث عشق و ...

ورود به بخش نرم افزار موبايل

نگاه خود را چگونه کنترل کنیم؟

‏براى کنترل نگاه از گناه راهکارهایى وجود دارد که مهم‏ترین آن‏ها عبارتند از:
1- خداباورى: اعتقاد به خدا و یقین داشتن به این که انسان در محضر خدا است و خدا ناظر بر تمام احوال و درون آدمى است، به انسان کمک مى‏کند نگاه خود را کنترل نماید. امام صادق(ع) مى‏فرماید: «فروبستن چشم از گناه میسّر نیست مگر این که انسان عظمت و جلال پروردگار را در قلبش مشاهده کرده باشد».
از امام على(ع) سؤال شد: توانایى بر کنترل چشم چگونه حاصل مى‏شود؟ حضرت فرمود: «این که خود را تحت قلمرو سلطان آگاه از همه مسائل بدانى و تسلیم او باشى».(1)
2- توجه به آثار فروبستن چشم: اگر انسان بداند کنترل نگاه چه آثار و برکاتى دارد، قطعاً بر ادامه آن تشویق خواهد شد.
آثار و فوائدى که بر چشم پوشى مترتب است، عبارتند از:
الف) راحتى دل: کسى که چشمش را فرو بندد، دلش را آرام کرده است.
با چشم چرانى انسان احساس آرامش نمى‏کند، زیرا احساسات و غرایز شهوانى تمام ناشدنى و سیرى‏ناپذیر است و نفس اماره انسان را به بدى و زشتى هر چه بیشتر وادار مى‏کند.
امام على(ع) مى‏فرماید: «کسى که چشم فرو بندد، دلش را صفا داده است».(2)
ب) کشف حقایق: رسول اکرم(ص) مى‏فرماید: «چشمتان را فرو بندد تا عجائبى را ببینید».(3)
ج) شیرینى عبادت را حس کردن: پیامبر اسلام(ص) مى‏فرماید: «مسلمانى چشم خود را از زن نامحرم فرو نمى‏بندد مگر آن که خداوند شیرینى عبادتش را در دل او ایجاد مى‏کند».(4)
د) تزویج حور العین: امام صادق(ع) مى‏فرماید: «کسى که نگاهش به زن نامحرمى بیفتد، پس چشمش را به سوى آسمان افکند و یا نگاهش را فرو بندد، خداوند حورالعین را به ازدواج او در مى‏آورد».(5)
3- توجه به عواقب چشم چرانى: کسى که بداند چشم چرانى چه پیامدهاى ناگوارى دارد، قطعاً به ضرر خود اقدام نخواهد کرد و نگاهش را کنتزل خواهد کرد. رسول اکرم(ص) مى‏فرماید: «کسى که چشمش را از حرام پر کند، خداوند روز قیامت چشمش را از آتش پر خواهد کرد، مگر آن که توبه کند و برگردد».(6)
در روایت دیگر مى‏فرماید: «نگاه تیرى از تیرهاى مسموم شیطان است».(7)
حضرت مسیح فرمود: «از نگاه به نامحرم بپرهیزید که بذر شهوت و رشد دهنده فسق است».(8)
4- طرد افکار شیطانى: براى کنترل نگاه، باید اندیشه را از نفوذ افکار شیطانى دور نگه داشت، زیرا گام نخست در انحراف، فکر کردن درباره آن است. امام على(ع) مى‏فرماید: «کسى که در اطراف گناه بسیار بیندیشد، سرانجام به آن گناه کشیده خواهد شد».(9)
5- پرهیز از عوامل تحریک زا: تخیّلات تحریک کننده، رفت و آمد در جاهایى که نامحرم است، گفت و گو با نامحرم، دیدن فیلم‏ها و عکس‏هاى مبتدل، زمینه را براى چشم چرانى فراهم مى‏کند.
6- دقت در دوست یابى: بررسى‏ها نشان مى‏دهد که نوجوانان، اوّلین قدم‏هاى انحراف و تباهى را به کمک دوستان ناباب برداشته، سپس در سراشیبى سقوط قرار گرفته‏اند.(10) آلودگى و انحراف، به سرعت از طریق دوستان نا اهل به افراد پاک و سالم سرایت مى‏کند و چشم چرانى از این قاعده مستثنا نیست.
امام على(ع) مى‏فرماید: «از معاشرت با مردم فاسد بپرهیز که طبیعت تو، ناخودآگاه ناپاکى را از طبع آن‏ها سرقت مى‏کند».(11)
7- ازدواج: یکى از راه‏هاى مؤثر در کنترل نگاه، ارضاى صحیح غریزه جنسى از طریق ازدواج است. رسول خدا(ص) مى‏فرماید: «اى گروه جوانان! هر یک از شما که قدرت ازدواج دارد، حتماً اقدام کند، زیرا این بهترین وسیله است که چشم را از نگاه‏هاى آلوده و عورت را از بى عفّتى محافظت مى‏کند».(12)
8- تقویت اراده: چشم چرانى اگر به صورت عادت در آمده باشد، همچون خصایص طبیعى و ذاتى، دامنه دار و پر نفوذ مى‏گردد و به منزله طبیعت دوم در مى‏آید. در این حال رهایى از این عادت ناپسند، نیاز به تصمیم و عزمى راسخ دارد. آن چه در شروع کار مهمّ است، خواستن و انگیزه داشتن است.
براى مبارزه با چشم چرانى باید دو کار انجام گیرد:
الف) به خواسته نفس پاسخ مثبت داده نشود،
ب) عادت پسندیده‏اى جایگزین گردد و خود را به کارهاى پسندیده مانند مطالعه کتاب و ورزش مشغول سازد.
 

منبع :  واحد پاسخ به سوالات ديني   http://pasokhgoo.ir

عزيزان مي توانند سئوالات شرعی  خود را از طريق لينک زيربفرستند

پاسخ به سوالات شرعي شما

بانک پرسش و پاسخهاي شما

 

ارسالي توسط : نداي صالح

goleleila , گل ليلا<br/><a href="http://i36.tinypic.com/2gxidty.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

رسول اکرم(ص) فرمودند:

شَعْبانُ شَهْري، وَرَمَضانُ شَهْرُ اللهِ؛ فَمَنْ صامَ شَهْري، كُنْتُ لَهُ شَفیعاً یَوْمَ الْقیامَهِ.
شعبان ماه من و رمضان ماه خداوند است؛ هر كه ماه مرا روزه بدارد در روز قیامت شفیع او خواهم بود.

Sh‘bān is my month and Ramadān, God's month; therefore, if one goes on a fast in my month, I will intercede on his/her behalf on Judgment Day.
بحار الأنوار، ج 97، ص 83

اگر تا اين لحظه به گروه گل ليلا نپيوسته ايد همين حالا اقدام نماييد.

نظرات خود را راجع به ويژه نامه امروز براي ما ارسال بفرماييد      ارسال نظرات شما    

واکثروا الدعا بتعجیل الفرج، فان ذلک فرجکم؛
  برای تعجیل در فرج بسیار دعا کنید، زیرا که آن فرج خود شماست

بازديد از سايت ديدني گل ليلا     www.goleleila.ir

 

استاد مهدي توکلي - سخنرانيهاي ويژه شناخت درست جوانان از اسلام و مکتب تشيع

جلسات سخنراني هفتگي

حسينيه حضرت علي اکبر(ع)  دوشنبه شبها  راس ساعت 9 شب

آدرس : خ هاشمي - نرسيده به خ خوش - دست چپ - کوچه شهيد طاهر راستگو - حسينيه حضرت علي اکبر(ع)

مسجد حضرت سيدالشهدا (ع)   سه شنبه شبها راس ساعت 9 شب

حسينيه حضرت سيدالشهدا (ع)   شبهاي جمعه راس ساعت 9 شب

تکيه شهدا   جمعه ها ساعت 6 بعد از ظهر

مشاهده کامل جزييات

دانلود سخنراني ها

دانلود نرم افزارهاي موبايل

دانلود مجموعه هاي سخنراني

ويژه نامه قرآني

نرم افزار حديث عشق

آثار بندگي و اطاعت خداوند

مشاهده  قرآن با خط بسيار زيبا

نرم افزار زيارتنامه

ايمني از مکر خدا

دانلود نرم افزار کتاب الکترونيکي قرآن

زيارت عاشورا

خصوصيات انسان کامل محرم87

آموزش صوتي و تصويري قرآن کريم

مناجات کوفه اميرالمومنين

بررسي روايات پيرامون امام حسين(ع)

قرآني زيبا در قالب فلش

دعاي کميل

قساوت قلب

 

دعاي توسل

آثار و برکات ايمان

 

قرآن کريم

عوامل دين گريزي

 

مفاتيح الجنان

تشابه قيام امام زمان با امام حسين

 

نهج البلاغه

شرح نکات زيباي سوره لقمان

 

صحيفه سجاديه

خود شناسي  

 

مهمان خدا - ويژه ماه رمضان

 

 

 

مژده به دارندگان سايت و وبلاگ

با قرار دادن کد زير در سايت يا وبلاگ خود ،احاديث مربوط به امام عصر و حکايات و تشرفات به محضر آن حضرت را در قالب يک ويژه نامه پويا و زيبا به صورت زير به نمايش بگذاريد.

دريافت کد

 

info@goleleila. ir

Free Hit Counter