|
شهيد غلامعلي
رجبي
دلش از عشق عترت منجلي بود |
غلامي از غلامان علي بود |
سراپا اشك بود و ناله و درد |
نمي گرياند تنها ، گريه مي كرد |
* شهيد غلامعلي از زبان حاج منصور ارضي
آشنايي با اولياء خدا توفيقي است كه از طرف حضرتش ممكن است براي هر كسي مقدّر شود، لذا اهل بيت همانطور كه ما را در محافل خود راه دادند با دوستان خود نيز آشنا كردند. يكي از آنهايي كه ما توفيق مجالست و مؤانست با ايشان را داشتيم شهيد غلامعلي جندقي معروف به رجبي بود.
يادم هست در سال 1355به همراهي مرحوم چمني به مشهد الرضا مشرف شده بوديم كه درآن سفر ايشان تا صبح درحرم مي خواند و ما هم گريه مي كرديم. در همان سفر به من فرمود :
" هيئتي هست بنام حسين مظلوم يا ديوانگان حسيني، كه خيلي از گريه كن هاي امام حسين (ع) در آنجا جمعند و در يكي از حسينيه هاي مشهد جا گرفته اند، برويم استفاده كنيم " و واقعاً قبل از انقلاب كمتر هيأتي به اين شور وحال واشك وناله پيدا مي شد.
آن موقع شعري در مورد حضرت زينب (س) را كه از سروده هاي جديد استادم حاج آقا آرام بود حفظ كرده بودم، وقتي به هيأت ديوانگان حسيني رفتيم آن را خواندم و مجلس عجيبي هم شد، از جمله كساني كه آنجا بود شهيد غلامعلي بود كه آن موقع سني هم نداشت.
حال بكاء ايشان و اطرافيانشان سبب آشنايي ما شد تا سال 1367 كه به مشهد الرضا مشرف شديم از ايشان فيض مي برديم كه بعد از آن رفتند و به شهادت رسيدند.
خيلي ها در مورد شعر صحبت كرده اند، اما به نظر بنده شاعري كه براي اهل بيت شعر مي سرايد بايد خود جزئي از آن شعري باشد كه مي گويد. يعني به آنچه مي نويسد رسيده واهل آن باشد، وما مي بينيم كه غلامعلي اين صفت را به نحو احسن دارا بود، او در انتقال حال واقعاً استاد بود و بدون اشك و سوز و آه هرگز نمي خواند و شعر هم نمي گفت.
« اين براي شعرا بسيار مهم است كه بسوزند و بگريند و بسرايند.»
غلامعلي اگر مي گفت " قربون كبوتراي حرمت" منظورش فقط اين نبود كه فداي كبوتر هاي ظاهري حرم شود بلكه او فدايي تمام كساني بود كه به سوي امام رضا(ع) پرواز مي كردند حالا يا به واسطه تقوي، زيارت و يا با شهادت. لذا او فدايي نوكران اهل بيت بود تا اينكه فدايي خدا شد. حركات و سكنات غلامعلي دم از امام حسين(ع) مي زد و فقط اين نبود كه با زبان، مردم را جذب اين دستگاه كند، يعني هيچگاه لباس خدمتگزاري را از تن بيرون نمي آورد، وقت گريه، اشك مي ريخت، وقت خواندن ، مي خواند وهيچ ابايي از ظرف شستن و ديگر كارهايي كه بايد در هيئت انجام داده شود نداشت.
يكي از محاسن اخلاقي اين بزرگوار اين بود كه وقتي به او تهمت مي زدند يا سخن ناروايي مي شنيد در حد اعلا صبور بود.
اگر زياد جبهه نمي رفت، فهميده بود كه با شغل معلمي بايد سنگر فرهنگي جامعه را گرم نگه دارد و با فعّاليتهاي مختلفي كه داشت با تهاجم فرهنگي به نحو شايسته اي مبارزه مي كرد. تا جايي كه وقتي از دير آمدن او به هيأت در دهه اول محرم پدر بزرگوارش حاج آقا رجبي ناراحت مي شوند، بعداً متوجّه مي شوند وقتي به طرف هيأت مي آمده از داخل خيمه اي كه كودكان محل، براي عزاداري بپا كرده بودند مي شنود كه " اي كاش غلامعلي مي آمد وبراي ما مي خواند" بعد از شنيدن اين جمله هر شب، اول به خيمه آنها مي رفته و براي كودكان و نوجوانان نوحه سرايي مي كرده و سپس به هيأت خودشان مي آمده است. يعني برايش فرق نداشت كه مستمعين و اهل هيأت نوجوان باشند يا يكسري هيئتي قديمي. او مي گشت و محل رضاي حضرت زهرا (س) را پيدا مي كرد و در آنجا به انجام وظيفه مشغول مي شد.
در آن زمان ايشان به همراهي مرحوم قاسم ملكي شعر گفتن به زبان ساده را رسم كردند، كه خيلي ها نسبت به اين كار ايراد گرفتند و انتقاد وارد كردند، امّا اين اشعار اوج صفا و صميميّت آنها را با اهل بيت را مي رساند و واقعاً اين نوع شعر جايگاه خود را بين خوانندگان جوان ورزمنده پيدا كرد.
از شاخصه هاي اخلاقي اش اينكه اشعار زيبايي را كه مي سرود اول به خواننده ديگري مي داد و مي گفت تو بخوان و بعد خودش مي خواند .
در باب معاشرت، زبانزد خاصّ و عام بود يعني بسيار خوشرو، خوش برخورد و خوش اخلاق بود. او كسي بود كه در اوج گرفتاري خنده بر لبهايش داشت. اگر چه خود مشكلات بسياري در زمينه تهيه مسكن و... داشت، اما غم ديگران را مي خورد و در پي حل مشكلات آنها بود.
نقل مي كنند فردي يك شعري را خدمت شهيد غلامعلي داد وگفت اين شعر را بخوان مجلس رونق مي گيرد و گرم مي شود وقتي ايشان نگاه كرد، ديد شعر خودش مي باشد
به روي طرف مقابل نياورد وشعر را خواند بعد از مجلس طرف آمد و گفت ديدي گفتم مجلس گرم مي شود ... اما اين بزرگوار به روي او نياورد.
مي گويند با اينكه در خانه اجاره ای مي نشست و به پول نياز داشت ولي هيچگاه بابت خواندن پولي نگرفت و مي گفت كار من بيشتر از اينها ارزش دارد كه با اين مبالغ دنيوي معامله كنم.
*وصيت نامه شهيد
بسم الله الرحمن الرحيم
كه من به جرم محبّت قتيل خنجر يارم |
بخون خويش نويسم به روي سنگ مزارم |
ربَّنا فاغفرلنا ذُنوبَنا و كفِّر عنّا سيّئاتنا وتَوَفَّنا مَعَ الابرار |
ربَّنا اِ نَّنا سَمعنا مُنادياً يُنادي للايمان اَن آمنوا بربِّكُم فامنّا |
تَجدهُ عوناً لَكَ في النَوائِب |
ناد عليّاً مَظهر العجائب |
بِولايتكَ يا عليٌّ يا عليٌّ يا عليٌّ |
كُلُ هَمٍّ وغَمٍّ سَيَنجلي |
اينجانب غلامعلي جندقي وصيت مي كنم كه همه آشنايان ، دوستان ، پدر و مادر، برادرانم و خواهرانم همگي را شفاعت خواهم كرد. مرا در هيئت فراموش نكنيد.
در مجلس ختم وغيره، فقط و فقط روضه حضرت اباعبدالله (ع) خوانده شود.
روضه براي امام حسين (ع) عمري است مورد علاقه و عشق من بوده و من با روضه و محبت اهل بيت و مجالس و هيئت ها مأنوس بوده ام و اگر به من اجازه داده شود به دنيا رجوع كنم و با روحم به شما سر بزنم فقط دوست دارم در هيأت ها و روضه ها شركت كنم . مرا فراموش نكنيد مخصوصاً محرم، شب ها وصبح ها از اربابم مي خواهم اجازه دهد من به هيأت بيايم و شما را هم سفارش مي كنم به عزاداري ها كه بلا را دفع مي كند و اشك بر حسين (ع) كليد پيروزي است.
دفاتر شعرم وكتابهاي روضه وشعرم مال غلامرضا برادرم كه در هيأت بخواند. التماس دعا دارم.
به اميد ديدار شما در قيامت
غلامعلي
جندقي رجبي انديشمك 1367/5/4
در قسمتي از وصيتنامه اي كه براي خانواده اش مي نويسد چنين بيان فرموده است:
... براداران عزيزم مخصوصاً غلامرضا شما را به خدا در هيئت ياد من باشيد ومن قول شفاعت به شما مي دهم ودر خاتمه از دوستان و آشنايان همگي خداحافظي نموده و حلاليت مي طلبم و
بهترين هديه براي من اشك چشم براي حسين (ع) است، اگر گاهي در هيئت ها يك قطره از اشك براي اربابم را به من هديه كنيد از همه چيز برايم بالاتر است، آنقدر كه اين يك قطره را به تمام بهشت نمي فروشم.
وقتي به جبهه مي رفت براداران به او گفتند ديگر كفگير شهادت به تَه ديگ خورده، چون جنگ تمام شده بود ( حضرت امام(ره) قطعنامه 598 را قبول كرده بود) كه ايشان در جواب گفته بود، ته ديگ غذا لذيذتر است وساعتي بعد در عمليات مرصاد به درجه رفيع شهادت نائل شد.
تهيه و تنظيم : ميثم رمضاني
برگرفته از
كتاب : كبوتر حرم
(
زندگينامه و اشعار شهيد غلامعلي رجبي)
|